۴۷۷۷.الكافىـ به نقل از زُراره ـ: به ابو جعفر (امام باقر ) عليه السلام گفتم : آيا خدا بود و هيچ چيز نبود؟
فرمود : «بله، بود و هيچ چيز نبود».
گفتم : پس كجا بود؟
امام عليه السلام كه تكيه داده بود، استوار نشست و فرمود : «اى زُراره! گفتار مُحالى آوردى و درباره چيزى كه هيچ مكانى ندارد ، از مكان پرسيدى» .
۴۷۷۸.امام صادق عليه السلام :يهودى اى كه به او سِبُخْت گفته مى شد، نزد پيامبر خدا آمد و گفت : اى پيامبر خدا ! آمده ام تا از تو درباره پروردگارت بپرسم . پس اگر به آنچه از تو مى پرسم ، پاسخ گفتى، [كه گفتى] وگرنه ، باز مى گردم.
فرمود : «از هر چه خواستى ، بپرس».
گفت : پروردگارت كجاست؟
فرمود : «او همه جا هست و در جايى از مكانِ محدود نيست».
گفت : او چگونه است؟
فرمود : «چگونه پروردگارم را به چگونگى وصف كنم، حال آن كه چگونگى آفريده اى است و خدا به [اوصاف] آفريدگانش وصف نمى گردد».
۴۷۷۹.امام صادق عليه السلامـ هنگامى كه ابن ابى العوجاء از امام پرسيد : آيا او در همه جا هست؟ آيا چنان نيست كه هر گاه در آسمان است، چگونه در زمين خواهد بود؟ و اگر در زمين است، چگونه در آسمان خواهد بود؟! ـ: تو تنها ، آفريده اى را وصف كردى كه هر گاه از مكانى ، جابه جا شود، مكانى [ ديگر ] ، از او پُر مى گردد و مكانى [ ديگر ] ، تهى. از اين روى ، در مكانى كه به آن جا منتقل شده ، نمى داند در مكانى كه در آن بود، چه رخ مى دهد؛ امّا خداوند سترگْ قدرِ فرمان رواىِ جزا دهنده، هيچ مكانى از او تهى نيست و هيچ مكانى او را [از مكانى] باز نمى دارد و به مكانى از مكانى [ ديگر ]نزديك تر نيست.