مَعْرِفَةُ الْبَشَرِ للّهِ هي بِتَدَبُّرِ آثَارِهِ دُونَ إدْرَاكِ ذَاتِهِ ، وَيُقَالُ : اللّهُ يَعْلَمُ كَذَا وَلا يُقَالُ : يَعْرِفُ كَذَا ، لَمّا كَانَتِ الْمعْرِفَةُ تُسْتَعْمَلُ في الْعِلْمِ الْقَاصِرِ الْمُتَوَصَّلِ بِهِ بِتَفَكُّرِ . معرفت و عرفان ، به معناى دريافتن شى ء از راه انديشيدن و تأمّل كردن در اثر آن است و اخص از علم است و مقابل «انكار» قرار دارد . [براى نمونه] گفته مى شود : «فلانى خدا را مى شناسد» ؛ ولى نمى گويند : «خدا را مى داند» ؛ چرا كه معرفت انسان به خداوند ، از راه انديشيدن در آثار اوست و نه از راه دريافتن ذات بارى تعالى ؛ و مى گويند : «خدا فلان چيز را مى داند» ؛ امّا نمى گويند : «[خدا] آن را مى شناسد» ؛ زيرا معرفت (شناخت) در خصوص علمِ محدودى كه با انديشيدن به دست مى آيد ، به كار مى رود . ۱
از اين رو ، واژه هاى «علم» و «معرفت» ، از ديدگاه واژه شناسى ، با يكديگر دو تفاوت دارند :
۱ . نقيض علم ، «جهل» و نقيض معرفت ، «انكار» است .
۲ . معرفت ، اخص از علم است ؛ زيرا علم ، اعم از دانشِ برآمده از انديشه در آثار و دانشِ بدون واسطه است .
واژه شناسى «حكمت»
واژه «حكمت» در لغت ، از ريشه «حُكم» به معناى «منع» گرفته شده است ؛ زيرا حُكم و داورى عادلانه ، مانع ظلم است . همچنين ، دهنه اسب و ديگر چارپايان ، «حَكَمه» ناميده مى شود ؛ چون مانع و مهار كننده حيوان است . بر اين پايه ، علم ، «حكمت» ناميده شده است ؛ چون از جهلِ عالِم ، جلوگيرى مى كند . ۲ همچنين بر هر