231
حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد اوّل

نواحى مغرب ، حبشه براى نواحى مشرق ؛ اما قسمت هاى مركزى (مانند مكّه و يثرب و طائف و ...) ، در وضعيتى به سر مى بردند كه شبيه جمهورى (و نه جمهورى) بوده اند و قبايل در بيابان ها و حتّى گاهى هم در شهرها توسّط رؤسا و بزرگان قبيله اداره مى شدند و گاهى هم اين وضع ، به حكومت پادشاهى تبديل مى شد .
اين هرج و مرج عجيب ، در بين هر جمعى از آنان ، به صورتى جلوه مى كرد و در هر ناحيه اى از سرزمين شبه جزيره عربستان ، با آداب و مراسم عجيب و عقائد خرافىِ آنان ، به وضعى در مى آمد . گذشته از اين ، همه آنها گرفتار بلاى بزرگ بى سوادى بودند و تعليم و تعلّم ، حتّى در شهرهاى آنان وجود نداشت ، تا چه رسد به عشاير و قبائل .
تمام اين احوال و اعمال و عادات و رسومى كه براى آنان ذكر كرديم ، از امورى هستند كه از آيات قرآن و خطاباتى كه متوجّه آنها شده ، به خوبى استفاده مى شود .
آيات و خطاباتى كه نخست در مكّه و بعد از قدرت يافتن اسلام ، در مدينه نازل شده اند و اوصاف آنها را مورد بررسى قرار داده اند ، همچنين دقّت در مذمّت و سرزنش هايى كه نسبت به آنان شده و مطالعه در نهى هاى شديد و ضعيفى كه متوجّه آنان گشته است ، بزرگ ترين سند صحّت مطالبى است كه به آنان نسبت داديم . گذشته از اين ، تاريخ نيز تمام اين مطالب را ذكر كرده است و آنچه را هم كه ما به موجب اجمال و اختصار آيات بيان نكرديم ، به طور مفصّل تذكّر مى دهد . مختصرترين كلمه اى كه به خوبى ، همه اين امور را مى رساند ، همان است كه قرآن كريم در نام گذارى اين دوره به «دوره جاهليّت» به كار برده است و تنها همين تعبير مختصر ، تمام آن معانىِ دامنه دار را در بر دارد . اين ، وضع عرب در آن روزگار بود . ۱

1.. ر.ك : الميزان فى تفسير القرآن : ج ۴ ص ۱۵۱ ، پژوهش هاى قرآنى : ش ۳۲ ص ۲۱۶ .


حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد اوّل
230

خود نبودند و به آنها ارث نمى رسيد . مردان ، بى حساب ، زن مى گرفتند ، همان طور كه يهود و بعضى از بت پرست ها عادت داشتند . در عين حال ، زن ها خود را مى آراستند و هر كه را دوست مى داشتند ، به خود مى خواندند . زنا و بى ناموسى ، در بين آنان رايج بود و حتّى زن هاى شوهردار هم آلوده بودند و بسا كه در مراسم حج هم با بدن برهنه شركت مى كردند .
فرزندان آنها به پدران ، منتسب مى شدند ؛ ولى هنگام كودكى ، از ارث محروم بودند و تنها فرزندان بزرگ ، ميراث را تصرّف مى كردند و از جمله چيزهايى كه آنان به ارث مى بردند ، زن شخص متوفّا بود و به طور كلّى ، دختران ، چه صغير و چه كبير ، و همچنين پسران صغير ، از ارث حقّى نداشتند . اگر كسى مى مرد و فرزند صغيرى از خود باقى مى گذاشت ، اشخاص زورمند ، سرپرستىِ اموال يتيم را به عهده مى گرفتند و اموال وى را مى خوردند ، و اگر اين فرزند يتيم ، دختر مى بود ، با او ازدواج مى كردند و اموالش را تصرّف مى كردند و سپس او را طلاق مى دادند و رهايش مى نمودند . در اين موقع ، آن دختر ، نه ثروتى داشت كه گذران زندگى كند ، و نه كسى رغبت به ازدواج با او مى كرد تا مخارجش را هم متحمّل شود .
مسئله غصب حقوق ايتام ، از بزرگ ترين حوادث شايع بين آنان بود ؛ چرا كه دائما دست به گريبان جنگ و غارت و چپاول بودند ، و طبعا پس از هر قتل و كشتار ، ماجراى يتيمان بى سرپرست ، تكرار مى شد .
از بدبختى هاى بزرگ فرزندان ، يكى هم اين بود كه گاهى سرزمين هاى خراب و اراضى بى آب و علف ، به سرعت ، گرفتار قحطى مى شدند و كار به جايى مى رسيد كه مردم از ترس فقر و تنگ دستى ، فرزندان خود را مى كشتند . دختران را نيز زنده به گور مى كردند و بزرگ ترين خبر ناگوار ، اين بود كه به كسى خبر دهند كه زنش دختر زاييده است .
در اطراف شبه جزيره عربستان ، شاهانى حكومت مى كردند كه در حمايت همسايگان زورمند و نزديك خود بودند ، مثل : ايران براى نواحى شمال ، روم براى

  • نام منبع :
    حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد اوّل
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 7307
صفحه از 568
پرینت  ارسال به