بر زيباترين جلوه هستى نيز بسته باشد .
به ديگر سخن ، پيامبر خدا ، چونان آفتاب در اوج نيم روز است . مگر مى شود چشم داشت و آن همه نورافشانى ، پرتوآفرينى و گرمازايى را نديد و حس نكرد؟! مگر اين كه چون شب پره خويانى بود كه از شعاع شگفت و شگرف آفتاب ، فرار مى كنند و ديدن حقيقت را بر نمى تابند . آيا درازناىِ تاريخ و پهنه گيتى ، چهره اى چنين شكوهمند به خود ديده است؟! از على عليه السلام بشنويد كه بى گمان در نماياندن شخصيت و چهره پيامبر خدا ، يگانه است و بى همتا :
مَن رَ آهُ بَديهَةً هابَهُ ، ومَن خالَطَهُ مَعرِفَةً أحَبَّهُ ، يَقولُ ناعِتُهُ : لَم أرَ قَبلَهُ ولا بَعدَهُ مِثلَهُ . ۱ هر كس بدون سابقه قبلى وى را مى ديد، هيبتش او را مى گرفت و هر كه با وى معاشرت مى كرد و او را مى شناخت ، دوستدارش مى شد. هر كه مى خواست او را وصف كند، مى گفت : نظير او را در گذشته و حال نديده ام.
بدين سان ، طبيعى است كه اين چهره نورانى ، جهانى شود و پرتو شخصيت او بر تمام شخصيت هاى جهان ، سايه افكند و تمام قهرمانان و بزرگان ، اين قلّه هاى افراشته تاريخ بشر ، در برابر عظمت و والايى او سر فرود آورند و زمينه تحقّق وعده الهى در جهانى شدن اين آيين ، و سيطره آموزه هاى دين اين چهره بى بديل تاريخ ، شكل گيرد كه خداوند فرمود :
«هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ . ۲ او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست، فرستاد تا آن را بر هر چه دين است ، پيروز گرداند» .
اين همه ، چيزى نبوده و نيست كه بر هوشمندان تاريخ ، پوشيده مانَد ؛ آنانى كه