525
حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد دوّم

«خداست كه معبودى جز او نيست . زنده و بر پا دارنده است . نه خوابى سبُك او را فرو مى گيرد ، و نه خوابى گران . آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است، از آنِ اوست. كيست آن كس كه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند؟ آنچه در پيشِ روى آنان و آنچه در پشتِ سرشان است ، مى داند. و به چيزى از علم او، جز به آنچه بخواهد، احاطه نمى يابند. كرسىِ او آسمان ها و زمين را در بر گرفته است و نگهدارى آنها بر او دشوار نيست ؛ و اوست والاىِ بزرگ» .

«و چهره ها براى آن [ خداى ]زنده پاينده ، خضوع مى كنند ؛ و آن كس كه ظلمى بر دوش دارد ، نوميد مى مانَد» .

حديث

۱۳۵۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :بار خدايا! تو . . . استوارى هستى كه غفلت نمى كنى .

۱۳۵۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در تنزيه و بزرگداشت خدا ـ: پيراسته است آن كه جز او خدايى نيست ؛ خداى داناى جاودانه كه از ميان نمى رود ؛ استوارى كه غفلت نمى ورزد .

۱۳۵۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در دعاى «جوشن كبير»: اى كسى كه همه چيز به او استوار است ، اى كسى كه همه چيز به سوى او بازگردانده مى شود!

۳ / ۴۸

قادر ، قدير

واژه شناسى «قادر» و «قدير»

صفت «قادر (توانا / توانمند) » ، اسم فاعل از مادّه «قدر» ، و صفت «قدير (پُر توان / بسيار توانا) » ، فعيل به معناى فاعل از مادّه «قدر» است و بر اندازه و غايت و نهايت شى ء ، دلالت دارد . «قدرُ الشى ء» ، يعنى : «اندازه آن» و «قدرتُ الشى ء» ، يعنى : «آن چيز را اندازه گذاردم» و «قَدَرتُ على الشى ء» ، يعنى : «بر آن ، نيرو يافتم بر [ انجام دادن ]آن ، توانا گشتم» و اسم از اين فعل ، «قدرت» است ، و «قدير» و «قادر» ، مى تواند [بر گرفته ]از «قدرت» يا «تقدير» باشد .
از آن جا كه صفات «مقتدر» و «مُقيت» و «مُهَيمِن» ، از لحاظ معنا به دو صفت «قدير» و «قادر» نزديك اند ، به اين صفات نيز اشاره مى كنيم :
صفت «مقتدر» ، اسم فاعل از اقتدر ، يقتدر ، اقتدار ، از مادّه «قدر» است و اقتدار بر يك شى ء ، يعنى توانايى بر آن . ابن اثير مى گويد : در نام هاى خداى متعال ، قادر و مقتدر و قدير هست . قادر ، اسم فاعل از «قدر ، يقدر» است و قدير ، فعيل از آن مادّه و براى مبالغه است و مقتدر ، مفتعل از «اقتدر» و بليغ تر از «قادر» و «قدير» است .
صفت «مُقيت» ، اسم فاعل از «قوت» است كه بر نگهدارى و توانايى بر چيزى دلالت دارد . مقيت ، يعنى نگاهبان و شاهد و توانا و بسيار توانا ، و «مُهَيمِن» ، بر وزن مفيعل از ريشه «أمن» و اصل آن «مُؤَيمِن» است كه همزه اش بدل به هاء شده است . مهيمن ، يعنى : رقيب ، شاهد ، قائم به امور آفريده ها و ايمنى بخش .


حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد دوّم
524

«اللَّهُ لَا إِلَـهَ إِلَا هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ لَّهُ مَا فِى السَّمَـوَ تِ وَمَا فِى الْأَرْضِ مَن ذَا الَّذِى يَشْفَعُ عِندَهُ إِلَا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَىْ ءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلَا بِمَا شَآءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَـوَ تِ وَالْأَرْضَ وَلَا يَـؤودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِىُّ الْعَظِيمُ» . ۱

« وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَىِّ الْقَيُّومِ وَ قَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُـلْمًا » . ۲

الحديث

۱۳۵۰.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :اللّهُمَّ إِنَّكَ . . . قائِمٌ لا تَسهو . ۳

۱۳۵۱.عنه صلى الله عليه و آلهـ في تَنزيهِ اللّه ِ وتَعظيمِهِ ـ: سُبحانَ ۴ الَّذي لا إِلهَ غَيرُهُ ، الإلهُ العالِمُ الدّائِمُ الَّذي لا يَنفَدُ ، القائِمُ الَّذي لا يَغفُلُ . ۵

۱۳۵۲.عنه صلى الله عليه و آلهـ في دُعاءِ الجَوشَنِ الكَبيرِ ـ: يا مَن كُلُّ شَيءٍ قائِمٌ بِهِ ، يا مَن كُلُّ شَيءٍ صائِرٌ إِلَيهِ . ۶

۳ / ۴۸

القادِرُ ، القَديرُ

القادر ، القدير لغةً

إِنّ «القادر» اسم فاعل من مادّة «قدر» ، و «القدير» فعيل بمعنى فاعل من مادّة «قدر» وهو يدلّ على مبلغ الشيء وكنهه ونهايته . ۷ قَدْر الشيء : مبلغه . قَدَرْتُ الشّيءَ من التقدير . قَدَرْتُ على الشيء : قويتُ عليه وتمكّنت منه والاسم القدرة . ۸ و «القدير» و «القادر» يكونان من القدرة ، ويكونان من التقدير . ۹
ولمّا كانت صفات «المقتدر» ، «والمُقيت» ، و «المهيمن» قريبةً من صِفتَي «القدير» و «القادر» في المعنى ، فإنّنا نشير إِليها أَيضا .
«فالمقتدر» اسم فاعل من اقتدر ، يقتدر ، اقتدار ، من مادّة «قدر» . والاقتدار على الشيء : القدرة عليه . ۱۰
قال ابن الأَثير : في أسماء اللّه تعالى «القادِر ، والمُقْتَدِر ، والقَدِير» فالقادر : اسم فاعل ، من قَدَر يَقْدِر ؛ والقدير : فَعيل منه ، وهو للمبالغة . والمقتدر : مُفْتَعِل ، من اقْتَدَر ، وهو أَبْلَغ . ۱۱
و«المُقيت» اسم فاعل من «قوت» وهو يدلّ على إِمساك وحفظ وقدرة على شيء . المُقيت : الحافظ والشاهد والقادر والمقتدر . ۱۲
و «المهيمن» مُفَيْعل من الأَمانة ، أَصله مُؤَيمن ، فأُبدلت الهاء من الهمزة . المهيمن : الرقيب ، الشاهد ، القائم بأُمور الخلق ، المؤتمن . ۱۳

1. البقرة : ۲۵۵.

2. طه : ۱۱۱.

3. مهج الدعوات : ص ۱۷۴ عن سلمان الفارسي عن الإمام عليّ عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۹۵ ص ۳۹۰ ح ۲۹ .

4. في الطبعة المعتمدة : «سبحانك» والتصحيح من طبعة اُخرى .

5. العظمة : ص ۵۳ ح ۱۱۰ عن اُسامة بن زيد .

6. المصباح للكفعمي : ص ۳۳۹ ، بحار الأنوار : ج ۹۴ ص ۳۸۹ .

7. معجم مقاييس اللغة : ج ۵ ص ۶۲ .

8. المصباح المنير : ص ۴۹۲ ، الصحاح : ج ۲ ص ۷۸۶ .

9. لسان العرب : ج ۵ ص ۷۴ .

10. الصحاح : ج ۲ ص ۷۸۷ .

11. النهاية : ج ۴ ص ۲۲ .

12. معجم مقاييس اللغة : ج ۵ ص ۳۸؛ المصباح المنير : ص ۵۱۸ .

13. النهاية : ج ۵ ص ۲۷۵؛ معجم مقاييس اللغة : ج ۶ ص ۶۳؛ لسان العرب : ج ۱۳ ص ۴۳۷ .

  • نام منبع :
    حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد دوّم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 4474
صفحه از 566
پرینت  ارسال به