33
حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد دوازدهم

۹۱۷۲.كنز العمّالـ به نقل از ابو طلحه ـ: من پشت سرِ پيامبر صلى الله عليه و آله سوار بودم، به طورى كه زانويم با زانوى ايشان تماس داشت. پيامبر صلى الله عليه و آله شب به خيبر حمله نكرد. چون سحرگاه شد، بر آنان يورش آورد و فرمود : «ما هرگاه در ميدان قومى فرود آييم، بيم داده شدگان، صبحِ بدى خواهند داشت».

۹۱۷۳.كنز العمّالـ به نقل از ابو طلحه ـ: وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله به خيبر رسيد، اهالى خيبر با بيل و زنبيل هاى خود براى رفتن به مزارعشان بيرون آمدند و چون پيامبر صلى الله عليه و آله و سپاه او را ديدند، برگشتند و فرار كردند. پيامبر خدا فرمود : «اللّه اكبر، اللّه اكبر! خيبر ويران شد (سقوط كرد) . ما هر گاه در ميدان قومى فرود آييم، بيم داده شدگان، صبحِ بدى خواهند داشت».

۹۱۷۴.الطبقات الكبرىـ به نقل از اِياس بن سَلَمه، از پدرش ـ: در روز خيبر، عمويم براى جنگ با مَرحب يهودى به ميدان رفت. مرحب، اين رجز را خواند :
خيبر مى داند كه من، مرحب هستم .
غرق در سلاحم و پهلوانى كار آزموده ام

آن گاه كه آتش جنگ ها شعله ور شود
عموى من عامر نيز چنين رجز خواند :
خيبر مى داند كه من، عامر هستم
سراپا مسلّحم و پهلوانى ماجراجويم.

آن دو، سپس دو ضربه ردّ و بدل كردند. شمشير مَرحب در سپر عامر، گير كرد و عامر، از قسمت پايين بدن مرحب ضربه اى زد وشمشير به ساق پاى خود او برگشت و شاه رگ پايش را قطع كرد و بر اثر آن ، مُرد ، من (سَلَمة بن اَكوَع) به عدّه اى از ياران پيامبر خدا برخوردم و آنان گفتند : كار عامر، تباه شد. خودش را كُشت (به كُشتن داد).
من با چشم گريان، نزد پيامبرخدا آمدم و گفتم : اى پيامبر خدا! آيا كار عامر، تباه شد؟
فرمود : «چه كسى اين حرف را زده است؟».
گفتم: گروهى از ياران شما.
پيامبر خدا فرمود : «دروغ گفته هر كه اين حرف را زده است؛ بلكه عامر، دو پاداش دارد».
عامر در راه رفتن به خيبر براى ياران پيامبر خدا ـ كه پيامبر صلى الله عليه و آله نيز در ميانشان بود ـ ، رجز مى خواند و سواران را به حركت وا مى داشت.او اين اشعار را مى خواند :
به خدا سوگند، اگر خدا نبود، ما هدايت نمى شديم
و زكات نمى داديم و نماز نمى خوانديم.

كسانى كه ما را انكار كردند،
هرگاه بخواهند فتنه و آشوب به پا كنند ، زير بار نمى رويم .

ما از فضل تو بى نياز نيستيم.
پس در هنگام رو يا رويى با دشمن

گام هايمان را استوار بدارو بر ما آرامش فرو فرست.
پيامبر خدا فرمود : «اين كيست؟».
گفتند : عامر است، اى پيامبر خدا!
فرمود : «پروردگارت تو را بيامرزد!».
پيامبر خدا، هرگز براى كسى اختصاصاً طلب آمرزش نكرد، مگر اين كه او به شهادت رسيد. عمر بن خطّاب، چون اين سخن [پيامبر خدا] را شنيد، گفت : اى پيامبر خدا! كاش [او را دعا نمى كردى و ]ما را از وجود عامر، بهره مند نگاه مى داشتى! عامر به ميدان جنگ رفت و شهيد شد.
پيامبر خدا، سپس مرا در پى على عليه السلام فرستاد و فرمود : «امروز، اين پرچم را به مردى مى دهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست مى دارند».
من نزد على عليه السلام رفتم و او را كه مبتلا به چشمْ درد بود، آوردم. پيامبر خدا به چشمان او آب دهان [خود را] ماليد و آن گاه، پرچم را به او سپرد. در اين هنگام، مرحب بيرون آمد و در حالى كه شمشير خود را در هوا مى چرخاند، مى گفت :
خيبر مى داند كه من، مرحب هستم .
غرق در سلاحم و پهلوانى كار آزموده ام

آن گاه كه آتش جنگ ها شعله ور شود.
على ـ كه درودها و بركات خدا بر او باد ـ نيز فرمود :
من، آنم كه مادرم مرا «حيدر» ناميد.
همچون شير بيشه ها وحشتناك و پُرهيبتم .

آنان را با پيمانه بزرگ، كِيل مى كنم.
پس، سر مرحب را با شمشير شكافت و فتح به دست او صورت گرفت .


حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد دوازدهم
32

۹۱۷۲.كنز العمّال عن أبي طلحة :كنتُ رَديفَ النبيِّ صلى الله عليه و آله فلو قلتُ : إنَّ رُكبَتِي تَمَسُّ رُكبَتَهُ ، فَسَكَتَ عنهُم حتّى إذا كانَ عِندَ السَّحَرِ أغارَ علَيهِم ، وقالَ : إنّا إذا نَزَلنا بساحَةِ قَومٍ فَساءَ صَباحُ المُنذَرِينَ . ۱

۹۱۷۳.كنز العمّال عن أبي طلحة :لَمّا أصبَحَ النبيُّ صلى الله عليه و آله خَيبَرَ وقد أخَذُوا مَساحِيَهُم ۲ ومَكاتِلَهُم وغَدَوا على حُرُوثِهم ، فلمّا رَأوُا النبيَّ صلى الله عليه و آله مَعهُ الخميسُ نَكَصُوا مُدبِرِينَ ، فقالَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : اللّه ُ أكبَرُ اللّه ُ أكبرُ خَرِبَت خَيبَرُ ، إنّا إذا نَزَلنا بساحَةِ قَومٍ فَساءَ صَباحُ المُنذَرِينَ . ۳

۹۱۷۴.الطبقات الكبرى عن إياس بن سَلمة عن أبيه :بارَزَ عَمِّي يَومَ خَيبَرَ مَرحَبا اليَهوديَّ فقالَ مَرحبٌ :
قد عَلِمَتْ خَيبَرُ أنّي مَرْحَبُ
شاكِي السِّلاحِ بَطَلٌ مُجَرَّبُ

إذا الحُروبُ أقبَلَت تَلَهَّبُ
فقالَ عَمِّي عامِرٌ :
قد عَلِمَتْ خَيبَرُ أنّي عامِرُ
شاكِ السِّلاحِ بَطَلٌ مُغامِرُ

فَاختَلَفا ضَربَتَينِ فوَقَعَ سيفُ مَرحَبٍ في تُرسِ عامِرٍ وذَهَبَ عامرٌ يَسفُلُ لَهُ ، فَرَجَعَ السيفُ على ساقِهِ فَقَطَعَ أكحَلَهُ فكانت فيها نَفسُهُ ، قالَ سَلمةُ ابنُ الأكوَعِ : فلَقِيتُ ناسا مِن أصحابِ رسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله فقالوا : بَطَلَ عَمَلُ عامِرٍ ، قَتَلَ نفسَهُ ! قالَ سَلمةُ : فَجِئتُ إلى رسولِ اللهِ صلى الله عليه و آله أبكِي ، فقلتُ : يا رسولَ اللّه ِ ، أبَطَلَ عَملُ عامِرٍ؟ قالَ: ومَن قالَ ذاكَ ؟ قلتُ : اُناسٌ مِن أصحابِكَ ، قالَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : كَذَبَ مَن قالَ ذاكَ ، بَل لَهُ أجرُهُ مَرَّتَينِ . إنّهُ حِينَ خَرَجَ إلى خَيبَرَ جَعَلَ يَرجُزُ بأصحابِ رسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله وفيهِمُ النبيُّ يَسوقُ الرِّكابَ وهو يقولُ :
تَاللّه ِ لولا اللّه ُ ما اهتَدَينا
وما تَصَدَّقنا وما صَلَّينا

إنّ الذينَ كَفَرُوا عَلَينا
إذا أرادُوا فِتنَةً أَبَينا

ونَحنُ عن فَضلِكَ ما استَغنَينا
فَثَبِّتِ الأقدامَ إن لاقَينا

وأنزِلَنْ سَكِينَةً عَلَينا
فقالَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : مَن هذا ؟ قالوا : عامِرٌ يا رسولَ اللّه ِ . قالَ : غَفَرَ لكَ رَبُّكَ . قالَ : وما استَغفَرَ لِاءنسانٍ قَطُّ يَخُصُّهُ إلّا استُشهِدَ،فلَمّا سَمِعَ ذلكَ عمرُ بنُ الخطّابِ قالَ : يا رسولَ اللّه ِ ، لو ما مَتَّعتَنا بعامرٍ ! فَتَقَدَّمَ فَاستُشهِدَ ، قالَ سَلمةُ : ثُمّ إنَّ نبيَّ اللّه ِ صلى الله عليه و آله أرسَلَني إلى عليٍّ فقالَ : لَاُعطِيَنَّ الرايَةَ اليومَ رَجُلاً يُحِبُّ اللّه َ ورسولَهُ ويُحِبُّهُ اللّه ُ ورسولُهُ . قالَ : فَجِئتُ بهِ أقُودُهُ أرمَدَ فَبَصَقَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله في عَينَيهِ ثُمّ أعطاهُ الرايَةَ ، فَخَرَجَ مَرحَبٌ يَخطِرُ بِسَيفِهِ فقالَ :
قد عَلِمَتْ خَيبَرُ أنّي مَرْحَبُ
شاكِ السلاحِ بَطَلٌ مُجَرَّبُ

إذا الحروبُ أقبَلَتْ تَلَهَّبُ
فقالَ عليٌّ صلواتُ اللّه ِ علَيهِ وبَرَكاتُهُ :
أَنا الذي سَمَّتني اُمِّي حَيدَرَه
كَلَيثِ غاباتٍ كَرِيهِ المَنظَرَه

أكِيلُهم بالصّاعِ كَيلَ السَّندَرَه ۴
فَفَلَقَ رَأسَ مَرحَبٍ بالسيفِ ، وكانَ الفَتحُ على يَدَيهِ . ۵

1. كنز العمّال : ج ۱۰ ص ۴۶۵ ح ۳۰۱۲۴.

2. المساحي : جمع مسحاة ، وهي المجرفة من الحديد ، والميم زائدة ، لأنّه من السحو : الكشف والإزالة . (النهاية : ج ۴ ص ۳۲۸).

3. كنز العمّال : ج ۱۰ ص ۴۶۵ ح ۳۰۱۲۵.

4. السَّندرة : ضرب من الكيل غُراف جُراف واسع . والسندر : مكيال معروف ، وفي حديث عليّ عليه السلام : أكيلكم بالسيف كيل السندرة (لسان العرب : ج ۴ ص ۳۸۲).

5. الطبقات الكبرى : ج ۲ ص ۱۱۰ ، وكذا ذُكرت الأبيات في صحيح مسلم في كتاب الجهاد في حديث طويل: ج ۳ ص ۱۴۴۰ ح ۱۳۲.

  • نام منبع :
    حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد دوازدهم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 7129
صفحه از 550
پرینت  ارسال به