31
حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد دوازدهم

۹۱۷۰.كنز العمّالـ به نقل از بُرَيده ـ: چون پيامبر خدا در نزديك خيبر فرودآمد، اهل خيبر، دچار هراس شدند و گفتند : محمّد با يثربيان آمد.
پيامبر خدا، عمر بن خطّاب را با مسلمانان فرستاد و او با اهل خيبر به نبرد پرداخت؛ امّا آنان، او و نيروهايش را عقب زدند. عمر، در حالى كه يارانش را متّهم به بُزدلى مى كرد و آنان او را بُزدل مى شمردند، نزد پيامبر خدا برگشتند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «فردا پرچم را به مردى مى دهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست دارند. روز بعد، ابو بكر وعمر گردن مى كشيدند كه پرچم به يكى از آنها داده شود؛ امّا پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را صدا زد. در آن روز، على مبتلا به چشم درد بود. پيامبرخدا، در چشم او اندكى آب دهان انداخت و پرچم را به وى سپرد. على عليه السلام با نيروهاى مسلمان حركت كرد و به مقابله با اهل خيبر شتافت و با مَرحِب خيبرى رو به رو شد كه اين رجز را مى خواند :
خيبر مى داند كه من مرحب هستم.
غرق سلاح و پهلوانى كارآزموده ام.

آن گاه كه شيران ژيان، رو آورند،
گاه نيزه مى زنم و گاه شمشير.

او و على، رو يا روى هم قرار گرفتند و على با شمشير، چنان ضربتى بر فرق او زد كه تا به دندان هايش رسيد و صداى ضربتش را همه اردوگاه شنيدند و هنوز آخرين افراد لشكر نيامده بودند كه خيبر به دست اوّلى ها فتح شد.

۹۱۷۱.كنز العمّالـ به نقل از حُسَيل بن خارجه اشجعى ـ: من براى فروش كالا وارد مدينه شدم. مرا نزد پيامبر خدا بردند. فرمود : «اى حُسَيل! حاضرى بيست پيمانه خرما به تو بدهم و تو در مقابل آن، راه خيبر را به اين ياران من نشان دهى؟».
من، اين كار را كردم. چون پيامبر خدا به خيبر رسيد، نزد ايشان رفتم و او بيست پيمانه خرما به من داد. بعد از آن، مرا [به اسيرى] نزد پيامبر خدا بردند ، به من فرمود : «اى حُسَيل! هيچ كس نزد من [به اسيرى] آورده نشد كه سه روز باشد و مسلمان نشود و ريسمان زرد [اسارت ]از گردنش بيرون نيايد» .
من هم مسلمان شدم.


حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد دوازدهم
30

۹۱۷۰.كنز العمّال عن بُرَيدة :لَمّا نَزَلَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله بِحَضرَةِ خَيبَرَ فَزِعَ أهلُ خَيبرَ فقالوا : جاءَ محمّدٌ في أهلِ يَثربَ ! فَبَعَثَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله عُمرَ بنَ الخَطّابِ بالناسِ ، فَلَقِيَ أهلَ خَيبَرَ فَرَدُّوهُ وكَشَفُوهُ هو وأصحابَهُ ، فَرَجَعُوا إلى رسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله يُجَبِّنُ أصحابَهُ ويُجَبِّنُهُ أصحابُهُ ، فقالَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : لَاُعطِيَنَّ اللِّواءَ غَدا رَجُلاً يُحِبُّ اللّه َ ورسولَهُ ويُحِبُّهُ اللّه ُ ورسولُهُ ، فلَمّا كانَ الغدُ تَطاوَلَ لها أبو بكرٍ وعُمرُ فَدَعا عليّا وهو يَومَئذٍ أرمَدُ ، فَتَفَلَ في عَينِهِ وأعطاهُ اللِّواءَ ، فانطَلَقَ بالناسِ فَلَقِيَ أهلَ خَيبَرَ ولَقِيَ مَرحبا الخَيبَريَّ فإذا هو يَرتَجِزُ ويقولُ :
قَدْ عَلِمَتْ خَيبَرُ أنّي مَرحَبُ
شاكِي السِّلاحِ بَطَلٌ مُجَرَّبُ

إذا اللُّيُوثُ أقْبَلَتْ تَلَهَّبُ
أطعَنُ أحيانا وحِينا أضرِبُ

فَالتَقَى هو وعليٌّ ، فَضَرَبَهُ عَلِيٌّ ضَربَةً على هامَتِهِ بالسيفِ عَضَّ السيفُ مِنها بالأضراسِ وسَمِعَ صَوتَ ضَربَتِهِ أهلُ العَسكَرِ ، فما تَتامَّ آخِرُ الناسِ حتى فُتِحَ لِأوَّلِهِم . ۱

۹۱۷۱.كنز العمّال عن حُسَيل بن خارِجَة الأشجَعيّ :قَدِمتُ المَدينةَ في جَلَبٍ أبِيعُهُ ، فَاُتِيَ بي إلى رسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله فقالَ : يا حسيلُ ، هَل لك أن اُعطِيَكَ عِشرينَ صاعَ تَمرٍ على أن تَدُلَّ أصحابِي هؤلاءِ على طريقِ خَيبَرَ ؟ فَفَعَلتُ ، فلمّا قَدِمَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله خَيبَرَ أتَيتُهُ فَأعطانِي العِشرينَ صاعَ تَمرٍ ، ثُمّ اُتِيَ بي إلَيهِ ، فقالَ لي : يا حُسيلُ ، إنّي لم اُوتَ بِامرِئٍ ثلاثا فلم يُسلِمْ ، فَخَرَجَ الحَبلُ مِن عُنُقِهِ الأصفَرَ ، قالَ : فَأسلَمتُ . ۲

1. كنز العمّال : ج ۱۰ ص ۴۶۳ ح ۳۰۱۲۱.

2. كنز العمّال : ج ۱۰ ص ۴۶۴ ح ۳۰۱۲۳.

  • نام منبع :
    حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد دوازدهم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 7176
صفحه از 550
پرینت  ارسال به