۲۹۲۵.الأمالى ، مفيدـ به نقل از يحيى بن اَكثم مَروَزى ـ: دعبل ـ كه خدا رحمتش كند ـ به ديدنِ مأمون آمد . مأمون ، او را امان داده بود. وقتى در برابر او قرار گرفت، در حالى كه من نيز در كنار مأمون نشسته بودم، به او گفت: قصيده طولانى خودت را برايم بخوان.
دعبل ، آن را انكار كرد و گفت كه چيزى به ياد ندارد . مأمون به او گفت: تو را امان مى دهم در خواندنِ آن، آن سان كه جانت را امان داده ام .
پس ، آن را خواند:
همسايه ام، پس از آن كه تمايلم را ديد ، افسوس خوردو بردبارى را گناهى نابخشودنى دانست.
اميدِ جوانى دارد، پس از آن كه گيسوانش به پيرى گراييده استو در چنبره كهن سالى قرار گرفته است.
اى همسايه! پيرى ، به من مى آموزدياد كردن از معاد و رضايتمندى ام از تقدير را.
اگر به دنيا و آرايه هايش مى پرداختماينك بر گذشتگانِ پُر شمار مى گريستم.
زمانه ، بر خانواده ام چنبره زده و آنها را آزرده استچنان كه انگشت ، ضربه سنگ را به خود مى بيند.
برخى رحل اقامت افكندند و برخى ديگرفرياد مرگ را شنيدند و ديگران ، در انتظار ايستاده اند.
امّا آن كه مقيم است ، ترسيد كه مبادا از همديگر جدا شويمو من ، منتظر بازگشت رفتگان نيستم.
اينك از خانواده و پسرم خبر مى رسدآن سان كه خواب ديده اى ، رؤيا[يش] را پس از فراموشى، به ياد مى آورد.
اگر اين نبود كه خود را به ياد پيشينيانِ اهل بيت پيامبر خدا سرگرم كرده امآرام و قرار نمى داشتم... .
چه بسيار بازوان نيرومندى از آنان كه در طَف ، جدا گشته اندو چهره هايى كه بر بستر خاك ، آلوده شده اند .
حسين عليه السلام بود و آنان به سوى كشتنگاه او حركت كردند ،در حالى كه اظهار مى كردند كه او سرور آدميان است .
اى امّت بد! با احمد به پاسداشت [زحمات] اوبراى نزول قرآن و سوره هايش ، رفتار خوبى نكرديد.
پس از آن كه رفت ، با فرزندانش چنان كرديد كهگرگ ، پس از نجات يافتنش به دست صاحبِ گاو، كرده است.
مأمون ، مرا در پىِ كارى فرستاد. پس از انجام دادن كار ، باز گشتم و ديدم كه دِعبِل ، به اين جا رسيده است :
زنده اى به جاى نمانده كه بشناسيمشچه از يَمانى ها باشد و چه از بَكر و مُضَر،
مگر آن كه در خون آن پاكان ، شريكِ جرم بوده استچنان كه ثروتمندان ، در كشتن حيوانى [خوشْ خوراك] شريك مى شوند.
كشتن ، اسير كردن ، ترساندن و غارت كردن [، كار آنان بود]؛كارى كه جنگاوران روم و خَزَر كردند .
مى بينم كه بنى اميّه، اگر كشته اند، اندكى بهانه دارند ؛امّا براى بنى عبّاس ، هيچ عذرى ، پذيرفتنى نيست.
[آنان] گروهى هستند كه اجدادشان را بر سر پذيرش اسلام كشتيدو حال كه به قدرت رسيده اند ، روى به كفر نهاده اند [و به آيين اجدادشان در آمده اند].
فرزندان حَرب و مروان و خاندانشانو فرزندان مُعَيط ، كه كينه ورز و عداوت پيشه اند.
اگر اراده كردى كه در سرزمينى خجسته سكنا گزينىدر طوس، خانه بگزين كه قبر آن پاك ، در آن جاست.
هيهات! هر كس در گرو چيزى است كه انجام داده استحال ، هر چه مى خواهى بر گير، يا بگذار و بگذر.