بود. وحدت حيرتانگيز سبک زندگي اسلامي به رغم کثرت گونههاي انفرادي آن، بهترين دليل براي اين مدعاست که حديثگرايي که در آن همواره سنّت را آرماني تغييرناپذير دانستهاند، برخاسته از اجزايي از انديشههاي ناسازگار نسلهاي بعدي نبوده، بلکه ريشه در جامعة صدر اسلام در مدينه داشته است. البته حديث در طول زمان دستخوش اصلاح، بسط و افزايش بوده است. مصنّفات پيش از جوامع رسمي، در بسياري موارد ابزار لازم براي تشخيص اين که آيا هستة معتبري در متن مفصّلتر حديث قرار دارد، به دست ميدهند. چند مثال از اين دست در زير آمده است.
۱. يحيي بن آدم (حدود ۱۴۰ ـ ۲۰۳ ق) حديثي (مرسل)۱ نقل کرده که نه به اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله بل به ابومِجلَز بصري، متولد حوالي سال ۱۰۰ باز ميگردد. بنا بر شرايطي که در نظام نقد رسمي براي حديث صحيح وضع شده، اين روايت مقبول نيست. طبق روايت ابومجلز، روزي پيامبر صلي الله عليه و آله ديد که برخي از انصار مشغول گرده افشاني درختان نخل خود هستند. چون پيامبر صلي الله عليه و آله در فايده اين کار ترديد کرد، آنان دست از اين کار کشيدند. امّا وقتي خرما به ثمر نرسيد به آنان گفت در چنين مواردي عادات مرسوم خود را انجام دهند، زيرا بدون اطّلاع از واقع در اين باره سخن گفته است. در واقع اين حديث به سبب گزارش صراحت حضرت محمّد صلي الله عليه و آله و اطاعت نسنجيده صحابهاش بسيار جالب توجه است. امّا از نظر بسياري از راويان پذيرفتن اين که پيامبر بياطلاع بوده است، بسيار رنجآور بود. از اين رو، مثلاً عروة بن زبير در نقل اين واقعه (که او نيز از يحيي بن آدم اخذ کرده بود)۲ آن بخش از روايت را که حضرت محمّد صلي الله عليه و آله به سهو خود اعتراف کرده بود، حذف کرد. روايت عروة که با سلسله متصل به عايشه بازميگشت، مقبول مُسْلِم قرار گرفت و آن را در جامعش ثبت کرد.۳ خبري که سِماک بن حرب (متوفاي ۱۲۳ ق) از يحيي بن آدم