تهديد براي وحدت امت اسلامي است. از اينرو نميتوانستند اجازة انتقاد از کساني را بدهند که در اين دوران پرآشوب ميزيستند. در حالي که شيعيان به سه خليفة اوّل و ديگر «صحابه» ناسزا ميگفتند، متکلمان اهل سنّت با اتکا به اين سخن پيامبر که «به اصحاب من تهمت نزنيد»۱ خشم خود را فرو ميخوردند و بدين ترتيب از هر انتقادي پرهيز ميکردند.
معيارهاي سختگيرانه و انتقادي که راويان حديث بر مجموعة مطالب دريافتي به کار بستند، تعداد احاديث صحيح را بسيار کاهش داد. اگرچه ممکن است سخناني نظير اين که بخاري ۶۰۰۰۰۰ حديث را بررسي کرده است، اغراقآميز باشند، امّا به هر حال قطعي است که فقط قريب به ۷۰۰۰ و با حذف مکررات به دشواري ۳۰۰۰ حديث، از صافي شروط تحليل انتقادي گذشتهاند. اين کاهش چشمگير مطالب موثّق، از اين نظر که اصول علم حديث به طور همزمان در عرصة تضارب آرا و انديشهها شفافتر شد، از اهمّيّت فزونتري برخوردار است. در اين زمان براي نخستين بار آنان به جد و بيترديد به آموزة اسوه بودن پيامبر پي بردند؛ آنان ميخواستند شيوه زندگي مؤمنان از هر جهت منطبق با سنّت باشد و سنّت را تنها ميشد از طريق بررسي انتقادي حديث تثبيت کرد. اهل سنّت در سدة دوم، چنان که مُؤطَّأ مالک نشان ميدهد، با بيدقتي بسيار از احاديث بهره ميگرفتند؛ همان احاديثي که با سختگيري بيوفقة نقادي رسمي، به لحاظ صوري احاديث ضعيف و مردود تلقي ميشدند. مالک و همدورههايش علاوه بر احاديث، تفسير آيات قرآن، قضاوتهاي شرعي صحابه پيامبر و تابعان و عرف مرسوم در مدينه را اخذ، و در صورت لزوم به رأي خود هم اعتماد ميکردند. امّا نزد اهل سنت سدة سوم فقط حديث قطعيت داشت. بخاري مطالب برون حديثي را دستکم در عناوين فصول جامعش ميآورد. مسلم فقط احاديث را براي حکم دادن جايز ميشمرد. هرچند احاديثي که مقبول آن دو بود ـ که در آن ميان مطالب تاريخي و تفسيري بسياري نيز يافت ميشد ـ براي سامان دادن به جزئيّات اسلوب زندگياي که سنّت براي مؤمنان