93
حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر

ابي‌داوود براي خلاصي از محکمة تفتيش عقايد، موجب شد تا پس از مرگ شهرتش لکه‏دار شود. يحيي بن مَعين در مقام عالمي منتقد بيشترين شهرت را به دست آورد.
اصولي که اين بررسي انتقادي بر آنها استوار شده بود، اساساً ماهيتي صوري داشت. آنان اعتبار تاريخي اِسناد مورد نظر را بررسي مي‏کردند و درباره جزئيّات شرح حالي هر يک از راويان که در اين اِسناد ديده مي‏شدند، تحقيق مي‏کردند: مشخص مي‌کردند طريقة اخذ هر يک از راويان چه بوده است، چگونه آن را نقل کرده است، آيا اين راوي از حافظة خوبي برخوردار بوده يا در سنين کهولت کندذهن شده بوده است، و آيا از روايات مکتوب استفاده مي‏کرده است يا نه. سلسله راويان مختلف را با يکديگر مقايسه مي‏کردند تا قرائت صحيح محرز شود و معيارهاي يقيني‏تري دربارة اعتبار هر يک از راويان به دست آيد. آنان در باب مبناي قبول راويان (تنها صحابة پيامبر به خودي خود موثّق تلقي مي‏شدند)، خود را محدود به همان شروطي مي‏کردند که در فقه رسمي پيش از تشکيل محکمة قضايي از شاهد طلب مي‏شد و به تبع آن، زمينة افتراي شاهد از روي تعصّب شخصي را از ميان مي‏برد. حتي بدعت به خودي خود دليلي بسنده براي ردّ وثاقت محسوب نمي‏شد، مگر آنکه به جد آن را تبليغ کند. و نه حتي رفتاري خلاف سنّت مانند شرب خمر موجب جرح شاهد نمي‏شد.۱ به اين ترتيب بررسي انتقادي راويان به سطح دانشي ارتقا يافت که بي‏طرفانه وثاقت هر راوي را مي‏سنجيد؛ دانشي که خدمت بزرگي به ناقد [روايات] مي‏کرد. هرچند سخن آخر به قضاوت فرد بستگي داشت، و در اينجا هميشه بين ناقدان وحدت‏نظر حکمرفا نبود. بنابراين اگر قضاوت نهايي آنان پس از ملاحظات «دروني» حاصل مي‏شد، هرگز به خود اجازه نمي‏دادند حديثي را که به روشني ساختگي بود، به عنوان حديث صحيح بپذيرند. اينکه هيچ حديثي که نمايندة آرايي ضدمعتزلي باشد، در جوامع رسمي پذيرفته نشده است، گواه شايسته‏اي بر صداقت محدّثان است. هر چند اينکه با نقل سخني از پيامبر صلي الله عليه و آله مخالفان منفور خود را

1.. براي نمونه، نگاه کنيد به: ذهبي، تذکرة الحفاظ، ج ۲، ص ۲۳۳. من در مجلّة OLZ, ۳۷ (۱۹۳۴), pp. ۷۲۶, n. ۳ مثال ديگري ذکر کرده‏ام.


حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
92

خصم با روش‌هاي خود، معيارهاي تند اين رهيافت را بر آموزه‏هاي سادة قرآني نيز اعمال کردند. خردگرايي آنان که عقل را منشأ علم ديني مي‌دانست به عبارت ساده قرآني دربارة ايمان مفهومي کاملاً تازه مي‌بخشيد. خواه آموزة معتزلي اختيار و نظيرش دربارة خالق که خود را مکلف مي‌کرد در راه سعادت انسان عمل کند، يا ديدگاه‏هاي انتزاعي آنان درباره صفات و ماهيت کلام خدا را در نظر بگيريم و خواه فلسفة ذات آنان را بررسي کنيم يا در آراي آنان دربارة حکومت (نمونة شيعي امامت) غور کنيم، درمي‏يابيم آن اسلام که مدافعش بودند، شباهت اندکي به دين پيامبر عرب داشت. هر چند مادامي که معتزليان وظيفة اصلي خويش را مبارزه با ثنويت و تبليغ به سود اسلام مي‏دانستند، در اسلام سنّتي دخل و تصرفي نمي‌کردند، همة اينها قابل اغماض بود امّا در دهة آخر سدة دوم که خطر ثنويت از بين رفت، اوضاع تغيير کرد. در اين زمان معتزليان به حوزة سياست داخلي وارد شدند و در سال ۲۱۲ هجري نظرية آنان به مدت ربع قرن به عنوان دين رسمي حکومت به رسميت شناخته شد. تلاش آنان براي تفوق جايگاه خردگرايي به کمک قدرت سياسي و تحميل عقايدشان بر مردم، به ويژه عقيده به خلق قرآن، مخالفت تمام حاميان سنّت را برانگيخت. مسلمانان سنّتي زير فشارهاي داخلي و خارجي خطر اعتزال، دور لواي حديث گرد آمدند. طي اين دوران پر آشوب موقعيّت کساني که [به سبب دفاع از سنّت] آزار ديده بودند، تثبيت و تقويت شد. آنان براي حفظ پايه‏هاي موقعيّت خود در برابر حمله، به ناچار در حديث مداقّه کردند. اين امر به نتايج صوري و بنيادين مهمي انجاميد. بررسي انتقادي سنّتي راويان که در اواخر سدة دوم روي داد با نام سه تن، يحيي بن مَعين (۱۵۸ ـ ۲۳۳ ق)،۱ علي بن مَديني (۱۶۱ ـ ۲۳۴ ق) و احمد بن حنبل (۱۶۴ ـ ۲۴۱ ق)، پيوند خورد و آرايشان تأثير بسزايي بر جاي گذاشت. هر سه نفر نمونة سبک زندگي مطابق با سنّت بودند، امّا به طور خاص ابن‌حنبل به رغم تحمل زندان و شکنجه راسخانه نسبت به سنّت وفادار ماند. در اين ميان شوق زياد ابن‌مَديني براي سازش با قاضي القضاة احمد بن

1.. درباره املاي مَعين، نگاه کنيد به: ابن‌خلِّکان، وفيات (بولاق، ۱۲۹۹)، ج ۳، ص ۱۷۲.

  • نام منبع :
    حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
    سایر پدیدآورندگان :
    مرتضي كريمي نيا
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1390
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 6008
صفحه از 534
پرینت  ارسال به