گرچه فقدان وحدت آموزشي و فرقهاي، با وجود اتفاق نظر در اصول بنيادي، در گسترش حديثگرايي نقش داشت، امّا از سوي ديگر نبودِ سازماني نيرومند توسعة آن را به سرزمينهاي اسلامي محدود کرد. انگيزهاي براي ترويج آن به فراسوي سرزمينهاي اسلامي در مقام تبليغ وجود نداشت. بيترديد بسياري از محدّثان در جهاد شرکت داشتند يا در نواحي مرزي سُکنا ميگزيدند.۱ با اين حال آنان وظيفة خود را نه تبليغ بلکه چنانکه در مورد ابوإسحاق فَزاري ديده ميشود،۲ مبارزه با «بدعتها» عليه سنّت ميدانستند که احتمال داشت از طريق نودينان به اسلام راه يابند. حلقههاي ديگري اسلام را در جهان گسترش ميدادند؛ وقتي منطقة جديدي اسلام ميآورد، محدّثان مراقب بودند که به ايمان مردم لطمهاي وارد نشود. زيرا حديثگرايي قدرت خود را نه در حمله که در دفاع نشان داده بود. وقتي گرايش فرهنگي بيگانهاي قصد نفوذ به جهان اسلام را داشت و دين پيامبر در خطر نابودي قرار ميگرفت، حديثگرايي به تعظيم بزرگترين دستاوردهايش ميپرداخت. احياي سنّت به دست احمد بن حنبل در سدة سوم، فعاليتهاي ابنتيميّة در سدة هفتم و جنبش وهابيّت در عصر حاضر نمونههايي از اين پديدهاند.
احياي سنّت به زعامت احمد بن حنبل دفاعي بود در برابر نفوذ تأثيرات بيگانه چنان که در نهضت اعتزال بروز يافت ـ تأثيراتي که پس از سقوط خلافت عرب تهديدي فزاينده براي اسلام به شمار ميرفت. نهضت اعتزال يکي از مهمترين دستاوردهاي نزاع معنوي ميان اسلام و ثنويت ايراني بود؛ به عبارت بهتر، اين نهضت نمونهاي برجسته (که در تاريخ تبليغي اسلام بارها رخ داده است) از اين حقيقت به دست ميدهد که جنبشي که ميخواست اسلام را تبليغ کند و تصور ميکرد آن را در قالبي ناب و معتبر معرفي ميکند، ناخودآگاه به وسيلة رقيبش به روشي جدلي کشانده شد، و ناآگاهانه به دام آن گرفتار آمد. در نزاع ديني توحيدي با ثنويت بايد يگانگي و عدل خدا محور رويارويي قرار گيرد. امّا معتزليان در تلاش براي غلبه بر