ابيداوود براي خلاصي از محکمة تفتيش عقايد، موجب شد تا پس از مرگ شهرتش لکهدار شود. يحيي بن مَعين در مقام عالمي منتقد بيشترين شهرت را به دست آورد.
اصولي که اين بررسي انتقادي بر آنها استوار شده بود، اساساً ماهيتي صوري داشت. آنان اعتبار تاريخي اِسناد مورد نظر را بررسي ميکردند و درباره جزئيّات شرح حالي هر يک از راويان که در اين اِسناد ديده ميشدند، تحقيق ميکردند: مشخص ميکردند طريقة اخذ هر يک از راويان چه بوده است، چگونه آن را نقل کرده است، آيا اين راوي از حافظة خوبي برخوردار بوده يا در سنين کهولت کندذهن شده بوده است، و آيا از روايات مکتوب استفاده ميکرده است يا نه. سلسله راويان مختلف را با يکديگر مقايسه ميکردند تا قرائت صحيح محرز شود و معيارهاي يقينيتري دربارة اعتبار هر يک از راويان به دست آيد. آنان در باب مبناي قبول راويان (تنها صحابة پيامبر به خودي خود موثّق تلقي ميشدند)، خود را محدود به همان شروطي ميکردند که در فقه رسمي پيش از تشکيل محکمة قضايي از شاهد طلب ميشد و به تبع آن، زمينة افتراي شاهد از روي تعصّب شخصي را از ميان ميبرد. حتي بدعت به خودي خود دليلي بسنده براي ردّ وثاقت محسوب نميشد، مگر آنکه به جد آن را تبليغ کند. و نه حتي رفتاري خلاف سنّت مانند شرب خمر موجب جرح شاهد نميشد.۱ به اين ترتيب بررسي انتقادي راويان به سطح دانشي ارتقا يافت که بيطرفانه وثاقت هر راوي را ميسنجيد؛ دانشي که خدمت بزرگي به ناقد [روايات] ميکرد. هرچند سخن آخر به قضاوت فرد بستگي داشت، و در اينجا هميشه بين ناقدان وحدتنظر حکمرفا نبود. بنابراين اگر قضاوت نهايي آنان پس از ملاحظات «دروني» حاصل ميشد، هرگز به خود اجازه نميدادند حديثي را که به روشني ساختگي بود، به عنوان حديث صحيح بپذيرند. اينکه هيچ حديثي که نمايندة آرايي ضدمعتزلي باشد، در جوامع رسمي پذيرفته نشده است، گواه شايستهاي بر صداقت محدّثان است. هر چند اينکه با نقل سخني از پيامبر صلي الله عليه و آله مخالفان منفور خود را