سندهاي هر يک از آنها تجزيه و تحليل ميکند.۱ وي به دقّت تمام ارتباطهاي درونيِ متون و سندهاي اين روايات را استخراج ميکند و از اين راه، نتايجي بسيار جامع در باب خاستگاه و تطوّراتِ حديث مورد بحث و عناصر اصلي متن آن به دست ميآورد. ترجمة انگليسيِ مقالة مهمِ کرامِرز در فصل ۱۲ همين کتاب آمده است. قريب ۲۵ سال بعد، يوزف فاناِس با استفاده از روشي مشابه، به بررسي منشأ رواياتِ قضا و قدر پرداخت.۲ وي در فصلِ نخست کتابِ در کشاکش حديث و کلام، رهيافتي مرکب از تحليل متن و سند را تشريح، و اشکالات اين روش را بررسي ميکند. در جانب ديگر، مايکل کوک در بررسي انتقادي خود از کتاب فاناِس، ضمن مردود شمردن اين روش، چنين استدلال ميکرد که احتمال مجعول بودن سند روايت، به سبب پديدة تکثير اسانيد و طرق، مانع از بهکارگيريِ آن در تاريخگذاري روايات ميشود.۳ بعيد نيست انتقادات فرضي، انتزاعي و کليِ مايکل کوک از روش فاناِس، و آلماني بودن کتاب فاناِس سبب شده باشند اين روش پشتيبانانِ زيادي پيدا نکند.
رهيافتِ کرامِرز و فاناِس اما، بار ديگر در اواخر دهة ۱۹۸۰ ميلادي از سر گرفته شد. گِرِگور شوئِلِر به بررسي محتوا و سند رواياتِ جواز و عدم جوازِ کتابت حديث پرداخت،۴ لورنس کُنراد يکي از احاديث ملاحم / آخر الزمان را تجزيه و تحليل کرد،۵ و هارالد موتسکي در بررسي مبادي فقه اسلامي، به کاوش در چندين حديث فقهي از اين منظر پرداخت.۶ ماهر جرّار نيز در مقالة مهمي که راجع به
مفهوم شهادت در جهاد و ارتباط آن با حوريان بهشتي تأليف کرده،۷ نقطة شروع کار خود را شماري از روايات موجود در مجموعة منسوب به عبداللّه بن مبارک (م ۱۸۱ ق) قرار داده و کوشيده است با بررسي اَسناد روايات و مقايسه متون مختلف آنها از نظر ساختار و مضمون، تاريخ پيدايش اين روايات را به دست آورَد. وي همچنين با بررسي روايات مشابه که در کتابهاي حديثي متأخّر آمده، توانسته است سير تحولاتِ بعديِ اين دسته روايات در قالب يک نوع ادبي را نشان دهد. مقالة ماهر جرّار در عين حال نيک نشان ميدهد چگونه ميتوان مضامين روايات اسلامي را با ملاحظاتي فلسفي و جامعهشناختي از پيشينههاي فرهنگي بازتري تفسير کرد.۸ ترجمة [فارسي شده از مقاله] انگليسي وي در فصل ۱۷ کتاب حاضر آمده است. در پارهاي از ديگر مطالعات جديد، به موضوع تفاوتهاي متني و سنديِ روايات توجه شده است؛ فيالمثل در مقالة اُري رُبين راجع به روايت فقهي «الوَلَد لِلفِراش»؛۹ کتاب لودويگ اَمان درباب خنده و شوخي در اسلام؛۱۰ پژوهش فرانتس رُزِنتال در حديثِ اُم زَرع؛ تحقيق مارکو شُلِر در روايات تفسيري يکي از آيات قرآن؛ پژوهش
1.. Kramers, "Tradition", ۱۰-۲۲.
2.. Josef van Ess, Zwischen Hadit and Theologie, passim.
ترجمة عربي فصل نخست اين کتاب را که به تشريح اين روش اختصاص يافته، ماهر جرّار در مجلة الابحاث، سال ۴۷ (۱۹۹۹)، ص ۵ ـ ۱۰۱ آورده است.
3.. Cook, Dogma, ۱۰۷-۱۱۶.
4.. Schoeler, “MUndliche Thora und Hadit”, ۲۳۱-۴۹; (= “Oral Thora”, ۲۰-۴۲).
5.. Conrad. “Portents of the Hour”.
6.. Harald Motzki, Anfange ۱۱۵-۲۴, ۱۲۹-۳۲, ۱۴۳-۵۱ (=Origins, ۱۲۵-۳۶, ۱۴۲-۴۸, ۱۵۸-۶۷); idem, "Der Figh des -Zuhri" ,۲۹-۴۲ (="The Jurisprudence of Ibn ?ihAb az-Zuhri", ۳۲-۴۷; idem, "Quo vadis Hadit-Forschung?", ۶۸-۸۰, ۱۹۳-۲۲۶; idem, "The Prophet and the Cat," passim; idem, "Die Prophet und die Schuldner" ۲۲-۵۰; idem. "The Murder of Ibn Abi L-Huqayq", passim.
7.. ماهر جرّار، «مصارع العشاق: دراسة في احاديث فضل الجهاد والحور العين»، الابحاث، ۴۱ (۱۹۹۳)، ص۲۷ـ۱۲۱. اين نويسنده نسخة انگليسي کاملتري از بخش نخست مقالة خود (بدون متن عربيِ نسخه) با اين مشخصات کتابشناختي منتشر کرده است:
Maher Jarrar, "The Martyrdom of Passionate Lovers: Holy War as a Sacred Wedding", in Angelika Neuwirth, Birgit EmbalO, Sebastian GUnther, and Maher Jarrar, eds., Myths, Historical Archetypes and Symbolic Figures in Arabic Literature: Towards a New Hermeneutic Approach (Beirut, ۱۹۹۹), ۸۷-۱۰۷.
8.. نگاه کنيد به سه پاراگراف زير در مقالة وي:
نک. به سه فراز مقالهي وي با اين عناوين: اروس Eros/ مرگ؛ عروسي مقدس؛ و تشريح اين نوع ادبي.
9.. Uri Rubin, "`Al-walad li-l-firAsh’: On the Islamic Campaign against zinA", Studia Islamica ۷۸ (۱۹۹۳), ۵-۲۶; idem, The Eye of the Beholder; idem, Between Bible and Qur’An: the Childern of Isrdl and the Islamic Self-Image (Princeton, ۱۹۹۹).
اُري رُبين در نوشتههاي خود، از اِسناد براي «تعيين منشأ عمومي روايات» استفاده ميکند. مراد وي «يافتن منطقة جغرافيايياي است که اين روايات در آنجا شکل گرفته و نخستين بار از آنجا رواج يافته است» (Between Bible and Qur’An، ص ۳).
10.. Ludwig Amman, Vorbild und Vernunft. Die Regelung von Lachen und Scherzen im mittelalterlichen Islam (Hildesheim, ۱۹۹۳), ۳۹-۷۳ ۱۴۰ - ۷۰.