شاخت نيز در تعيين زمان پيدايش احاديث از روشي مبتني بر متون روايات استفاده ميکرد. با آنکه وي در اين کار به امور ديگري همچون سند و کتابي که نخستين بار روايت در آن آمده است، توجه ميکرد، امّا متن حديث در نظر وي بر سند آن تقدم داشت. چنانچه روايتي را بر پاية متنش تاريخگذاري ميکرد و اين تاريخ با ظاهرِ سند آن روايت متفاوت بود، وي متن را بر سند ترجيح ميداد. مهمترين مباني شاخت در تاريخگذاري روايات بر پاية متن به قرار زير است:
۱) براي تعيين تاريخ يک روايت نخست بايد محتواي آن (که عبارت است از مسئلهاي فقهي و پاسخ آن) را در جريان کلي تاريخ تطوّر فقه ـ آنگونه که شاخت بازسازي کرده است ـ قرار دهيم.۱
۲) رواياتي که به صورت اقوال و احکام کوتاه فقهي درآمدهاند، قديميتر از رواياتياند که حالت نقل و حکايت دارند.۲
۳) اقوال و احکام فقهي که گويندهشان نامعلوم است، قديميتر از آنهايياند که به فرد معيّني نسبت داده ميشوند.۳
۴) بيانات کوتاه و فشرده از اظهارات مشروح و مفصّل قديميترند.
۵) متوني که مسئلهاي [فقهي] را تلويحاً بيان ميکنند، قديميتر از متونياند که به روشني هر چه تمام آن را شرح و بسط ميدهند.۴
در دهة۱۹۷۰، «روش تحليل صوري» (form analysis method) که سالها پيش در پژوهشهاي تورات و انجيل پرورش يافته بود، به حوزة مطالعات اسلامي هم راه يافت و مارستُن اسپيت اين روش را در بررسي روايات اسلامي به کار گرفت. وي در مقالهاي که راجع به روايتي بسيار معروف و منسوب به پيامبر صلي الله عليه و آله نوشته است (نک. همين کتاب، فصل ۱۳)، کوشيد با مقايسة نسخههاي مختلف از متن روايت،
1.. Schacht, Origins, ۱۷۶-۷۹.
2.. Ibid., ۱۸۰,۱۸۸.
3.. Ibid., ۱۸۰-۸۹.
4.. Joseph Schacht, "Modernism and Traditionalism in a History of Islamic Law", Middle Eastern Studies ۱ (۱۹۶۵), ۳۹۳.