۳. علت اينکه ارزيابيِ مايکل کوک از روشهاي شاخت در تاريخگذاري روايات به نتايج منفي منجر شد، اين است که وي تنها تفسير شاخت از پديدة حلقة مشترک را بررسي ميکرد. اگر وي به اين احتمال توجه داشت که حلقة مشترک چه بسا يکي از اولين مدوّنان روشمند حديث باشد، نتايج بهتري به دست ميآورد.۱
۳. روشهاي تحليل و تاريخگذاري احاديث
۳ ـ ۱ ـ تاريخگذاري احاديث
همچنانکه از مباحث گفته شده تا اينجا خوب پيداست، محقّقاني که عموماً به اِسناد بدبين بوده و با اين حال درصدد استفاده از روايات اسلامي براي رسيدن به نظريهاي در باب خاستگاه و تحولات اوّليّة دين اسلام بودهاند، همواره تنگناي دشواري را روياروي خود داشتهاند. براي تعيين دوره زماني شکلگيري احاديث، چه معيار ديگري جز حديث در اختيار داريم؟ نخستين قرينه يا شاهدي که به ذهن ميرسد اين است که ببينيم هر روايت اولين بار کي به منابع حديثي راه يافته است. شاخت، يُنبُل و بسياري ديگر اين شيوه تاريخگذاري را به کار گرفتهاند.۲ قديميترين منبعي که روايتي را در آن مييابيم، حد نهايي زمان (terminus ante quem) است، يعني اين روايت دستکم در زمان تأليف يا تدوين آن کتاب بايست وجود ميداشته است. امّا شاخت و يُنبُل از اين هم فراتر رفتند و مدعي شدند زمان و مکان تأليف اين قديميترين منبع، مهد پيدايشِ (breeding ground)۳ روايت مورد بحث بوده است؛ يعني به نظر آنان اين روايت پيش از تأليف آن منبع [= حد اوّليّة زماني post quem terminus] وجود نداشته است. اين استنتاج مبتني بر برهان مبتني بر سکوت (anargument form silence) است. شاخت که تنها به روايات فقهي توجه و اهتمام
1.. Motzki.
2.. Schacht, Origins, ۱۴۰; G.H.A. Juynboll, "The man kadhaba Tradition and the Prohibition of Lamenting the Dead", in idem, Muslim Tradition, ۹۶-۱۳۳; M.J. Kister, “Pare your Nails: a Study of an Early Tradition”, Journal of the Ancient Near Eastern Society of Columbia University ۱۱ (۱۹۷۹), ۶۳-۷۰.
اين تنها يکي از مقالات متعددِ آقاي قِسطِر (M.J. Kister) است که در آن از اين روش استفاده کرده است. براي ديگر موارد، ادامه مقاله را ببينيد.
3.. Juynboll, Muslim Tradition, ۱۳۲.