انتقادهاي مايکل کوک از تاريخگذاري احاديث بر اساس سندشان نتيجهبخش بود. يُنبُل اين معيار را به «پايينترين حلقة مشترک اصيل» گره زد که داراي مقبوليت تاريخي است. وي احتجاج ميکند که چنين حلقة مشترکي به تعداد زيادي (معقولش سه تا يا بيشتر) حلقة مشترک فرعي (partial common link) نياز دارد. مراد وي از حلقة مشترک فرعي، راوياي است که خود شاگرداني داشته و آنها روايت را از او نقل ميکنند.۱
حال اگر پايينترين حلقة مشترک تنها داراي يک حلقة مشترک فرعي باشد که روايت را از وي نقل ميکند، و در کنار آن، ناقلان منفردي تنها با يکي دو شاگرد وجود داشته باشند، در آن صورت، پايينترين حلقة مشترک را بايد «حلقة مشترک ظاهري» (seeming common link) دانست که ميتوان او را در تاريخگذاري روايت ناديده گرفت. در چنين موردي پيدايشِ حديث را بايد به حلقة مشترک فرعي از طبقات بعدي نسبت داد.۲
فرضيات شاخت و يُنبُل در باب سند و روشهاي آنان در تاريخگذاري احاديث بر پاية سلسلة روات، تنها با شکاکاني تندرو مانند مايکل کوک مواجه نبود. محقّقان مسلمان و برخي شکاکان معتدل نيز به اين روش اعتراض داشتند. محمّد (مصطفي) اعظمي از منظر محقّقان و حديثپژوهان اسلامي، ردّيّة مفصلي عليه ديدگاههاي شاخت در باب اِسناد به رشتة تحرير درآورد.۳ هارالد موتسکي هم تعميمهاي
1.. E.g. Juynboll, "Some IsnAd-Analytical Methods", ۳۵۴-۵۶.
وقتي حلقة مشترک از تعداد بسيار کمي «حلقة مشترک فرعي» يا تنها از يک طريق منفرد تشکيل يافته باشد، يُنبُل نام آن را «عنکبوت» مينامد. نگاه کنيد به همان مأخذ، ص ۳۸۰.
2.. يُنبُل اين رهيافت را به خوبي در مقالة خود راجع به «نافع، مولي ابنعمر» (نگاه کنيد به: "NAfi the mawlA of Ibn ‘Umar") تصوير کرده است. برخي ديگر از محقّقان غربي از جمله مارکو شُلِر و خانمِ ايرِنه شِنايدِر در آثار خود، از همين روش يُنبُل پيروي کردهاند.
Marco Scholler, "Palmen (lina) der Banu n-Nadir und die Interpretation von Koran ۵۹:۵. Eine Untersuchung zur Bedeutung des koranischen Wortlauts in den ersten Jahrhunderten islamischer Gelehrsamkeit", Zeitschrift der Deutschen MorgenlAndischen Gesellschaft ۱۴۶ (۱۹۹۶), ۳۳۷-۴,; Irene Schneider, Kinderverkauf und Schuldknechechtschaft. Untersuchungen zur frUhen Phase des islamischen Rechts (Stuttgart, ۱۹۹۹), ۷۴-۱۲۱.
3.. Al-Azami, Schachts Origin’s, Chapter ۸.