شاخت و يُنبُل اين پايينترين حلقة مشترک در هر حديث را پديدآورنده يا جاعِل آن حديث خواندند۱ که متن حديث و طريق منفردِ سند آن نيک نشان ميدهند اين شخص را نميتوان از نسل پيامبر صلي الله عليه و آله ، صحابه يا کبارِ تابعين دانست.۲ تحليل سند حديث و پديدة حلقة مشترک به نظر ميرسد که روش مناسبي براي تعيين زمان و مکان پيدايش احاديث خاص باشد.۳ يُنبُل با بررسي احاديث تحقير زنان، مباني اين تحليل سندي را به خوبي تشريح کرده است (همين کتاب، فصل ۱۰).
شاخت و يُنبُل با طرح فرضيهاي ديگر، اعتبار روش تازة خود براي تاريخگذاري اسانيد را به موارد خاصي محدود ساختند. به نظر آنان، هم در روايات جعلي و هم در روايات اصيل، نام راويان کمابيش به صورت روشمندي ساخته و پرداخته شدهاند. از يک سو، افراد ميتوانستند سند روايات را با افزودن مراجع قديميتر
1.. Schacht, Origins, ۱۷۱-۷۲; Juynboll, "Some IsnAd-Analytical Methods", ۳۵۳, and passim.
2.. از آنجا که شاخت بدين نتيجه رسيده که حديث زودتر از قرن دوم شکل نگرفته است، وي پيامبر، صحابه و تابعين کبار را حلقهي مشترک اصيل نميشمارد. از همين رو، وي مثلاً نافع، مولي ابنعمر را حلقهي مشترک واقعي قلمداد نميکند، وقتي چنين مينمايد که ابنعمر چنين جايگاهي را در سلسلهي إسناد داراست. وي حتي ترديد دارد که حتي فرد جوانتري چون زُهري را بتوان در اين جايگاه نشاند. نک. شاخت، مبادي، ص ۱۷۵ـ۱۷۹. به عکس از نظر ينبُل، که آغاز شکلگيري إسناد را يک نسل پيشتر از شاخت قرار ميدهد، تابعي حتي اگر از معمّرين باشد ميتواند حلقهي مشترک واقعي باشد. نک. مقالة وي با عنوان (نافع مولي ابنعمر و جايگاه وي در متون حديث اسلامي) در زير:
Juynboll, G.H.A. “Nafi‘ the mawla of Ibn ‘Umar, and his Position in Muslim Had?th Literature”, Der Islam ۷۰ (۱۹۹۳), ۲۰۷-۴۴.
3.. پديده «حلقة مشترک» توجه و اهتمام علمي برخي از محقّقان را براي تاريخگذاري احاديث به خود جلب کرده است. از جمله در پژوهشهاي زير:
Amikam El‘ad, "Some Aspects of the Islamic Traditions Regarding the Site
of the Grave of Moses", Jerusalem Studies in Arabic and Islam ۱۱ (۱۹۸۸), ۱-۱۵ idem, Medieval Jerusalem and Islamic Worship: Holy Places, Rituals, Pilgrimage (Leiden, ۱۹۹۵), ۱۵-۲۲; Frantz Rosenthal, "Muslim Social Values and Literary
Criticism: Reflections on Hadith of Umm Zar‘", Oriens ۳۴ (۱۹۹۴), ۳۵-۳۸
(بدون اينکه از اصطلاح حلقة مشترک نام ببرد) ; Rudolph Peters, "Murder in Khaybar: Some Thoughts on the Origins of the QasAma Procedure in Islamic Law", Islamic Law and Society ۹ (۲۰۰۲), ۱۳۲-۶۷.