جهت دوم
۷. عبداللّه، ابنحنبل، وکيع، هشام، پدرش، سعد.
روزي پيامبر صلي الله عليه و آله به عيادت سعد که بيمار شده بود، رفت. سعد عرض کرد: «اي رسول خدا، آيا ميتوانم همه داراييام را وصيّت کنم؟»
پيامبر: «نه.»
سعد: «نيمي از آن را چطور؟»
پيامبر: «نه.»
سعد: «يک سوم چطور؟»
پيامبر: «يک سوم، و يک سوم زياد است، (يا) سهم زيادي است.»۱
۸. القاسم بن زکريا، حسين بن علي، زَيدَة، عبدالملک بن عمر، مُصعب بن سعد، پدرش.
او گفت: «روزي پيامبر صلي الله عليه و آله به عيادتم آمد و من گفتم: «آيا ميتوانم همه دارايام را وصيّت کنم؟»
پيامبر: «نه.»
سعد: «نيمي از آن را چطور؟»
پيامبر: «نه.»
سعد: «يک سوم چطور؟»
پيامبر: «بله، و يک سوم زياد است.»
۹. عبداللّه، ابنحنبل، عبدالرحمن، همّام، قتادة، يونس بن جُبَير، محمّد بن سعد (رحمة اللّه)، پدرش.
وقتي او در مکّه بيمار بود، پيامبر صلي الله عليه و آله به عيادتش آمد.
سعد: «من فقط يک دختر دارم؛ آيا ميتوانم همه دارايام را وصيّت کنم؟»
پيامبر: «نه.»
سعد: «ميتوانم نيمي از آن را وصيّت کنم؟»