مطرح ميکردند که مسلمانان از همان روزهاي نخست پيوسته عادت به کتابت عمومي احاديث و روايات داشتند.
طرفداران نظرية «شفاهي بودنِ نقل حديث» در واکنش به اين رأي پژوهشهايي منتشر کردند که برخي اختلافات ميان نقلهاي يکسان در نخستين مدوّنات حديثي را نشان ميداد. بنا به استدلال آنان، اين امر هم با نظريه کتابت زودهنگام حديث در تضاد است و هم بازسازي متون اصلي و اوّليّه را ناممکن ميسازد.۱
به عکس، شوئِلِر در مقالات متعدد خود چنين استدلال آورده است که کساني که بر سر نقل شفاهي يا مکتوب حديث بحث و جدل کردهاند، از نظام آموزش و فراگيري علم در نخستين سدههاي اسلام تصور درستي نداشتهاند. به نظر وي، جوامع بزرگ حديثي که در قرون سوم و چهارم فراهم آمدند، منابع اوليهشان ضرورتاً کتابهاي صحيح (و مدوّن) يا صرفاً نقل شفاهي نبوده، بلکه عمدتاً دستنوشتههايي از درسها بوده است که استادان براي استفادة شخصي خود نوشته بودهاند. شاگردان اين درسگفتارهاي حديثي را که به صورت شفاهي دريافت ميکردند يا بلافاصله مينوشتند و يا بعداً از روي دفاتر استادان مکتوب ميکردند.۲ [بنابراين کتابت صرف احاديث بدون درس و سماع ارزش چنداني نداشت.] امّا بعدها ديگر به ندرت کسي دسترسي به مطالب مکتوب محدّثان، بدون سماع مستقيم از آنان را عيب و عار ميدانست.
بنابراين، نميتوان ادعا کرد وجود اختلاف ميان نقلهاي مختلف آثار حديثي منسوب به مؤلّفان قديمي صرفاً ناشي از نقل شفاهي آنهاست. براي تبيين و توجيه
1.. E.g. George Stauth, Die Uberlieferung des Korankommentars MugAhid b. Gabrs (Ph.D. diss., Giessen, ۱۹۶۹); Fred Leemhuis, "۱۰۷۵ Tafsir of the Cairene DAr al-kutub and MugAhid’s Tafsir", in Rudolph Peters, ed., Proceedings of the Ninth Congress of the Union EuripGenne des Arabisants et Islamisants (Leiden, ۱۹۸۱), ۱۶۹-۸۰; Sadun M. Al-Samuk, Die historischen Uberlieferungen nach Ibn IshAq (Ph.D. diss., Frankfurt, ۱۹۷۸).
2.. از همين رو، سباستين گونتِر پيشنهاد ميکند به جاي نقل شفاهي (oral) بگوييم. نقل سماعي يا شنيداري (aural). نگاه کنيد به:
Sebastian GUnther, “Modern Literary Theory Applied to Classical Arabic Texts: Hadith Revisited”, in Verena Klemm and Beatrice Gruendler, eds., Understanding Near Eastern Literatures (Wiesbaden, ۲۰۰۰), ۱۷۵.