تحليل
از الأعمش شش طريق نشر يافته است که سه مورد از آنها بهطور مشخص از pcl ميگذرند؛ يعني أبومعاوية، عبدالله بن نُمَير و شُعبة. در کنار اينها، سه طريق منفرد هست که دربارة تاريخي بودن آنها نميتوان چندان با قطعيت سخن گفت، امّا احتمال دارد روزي با کشف منابع جديد معلوم شود واقعاً آنها نيز به pcl اسناد شده بودند. البته پارهاي اطلاعات ديگر دربارة آنها وجود دارد؛ از جمله، دربارة طريق أبوالأحوص سلّام بن سليمان حسن بن الربيع دستکم ميتوان گفت که ظاهراً هر دو راوي رابطة استاد/شاگردي با هم داشتهاند؛ دربارة طريق حَفص بن غياث پسرش عمر نيز گفته شده يکبار پسر کتابي نگاشته است که حاوي رواياتي بوده که ظاهراً پدرش از أعمش شنيده بوده است،۱ بدين ترتيب ممکن است ادلّة بيشتري بر تاريخيبودن اين طريق نسبت به طريق پيشين وجود داشته باشد. گرچه طريق سوم، بهواسطة سفيان الثوري و عبدالرزاق، به احتمال زياد برساختة ابنحنبل است، زيرا روايت در مُصنََّف عبدالرزاق نيست. اين بهترين دليل است بر اينکه ابنحنبل، با ساختن اين طريق درصدد آن بوده تا اين متن خاص را با طريق خاص خود تقويت کند. البته اين طريق افزون بر سه طريق pclدار با واسطهي غُندَر، ابننُمَير و أبومعاوية است که در واقع ابنحنبل اين روايت را از آنها شنيده است. اين عمل ابنحنبل، يعني افزودن طريق خاص خود به ديگر طرق که به احتمال زياد از نظر تاريخي قابل دفاع هستند، در موارد متعددي ديده شده است.۲ البته با بررسي دقيق همة طرق در کنار هم است که اين گونه غرابتهاي متني مشخص ميشود.
1.. رجوع کنيد به: ابنحجر، تهذيب، ج۲، ص۴۱۶.
2.. نبودن اين روايت در مصنّف عبدالرزاق بسيار عجيب است، زيرا وي در کتاب زکات مصنّف خود همة اقسام اين روايات را ـ اعم از موافق و مخالف ـ دربارة تکليف صدقه دادن زنان از جواهرات و زيورآلات و نظاير آن گرد آورده است، رجوع کنيد به: ج ۴، ص ۸۱ ـ ۸۶. اين ادعا که طريق مورد بحث در اينجا از آنِ ابنحنبل است و به عبدالرزاق مربوط نيست، فقط در صورتي نامعتبر خواهد بود که معلوم شود آنچه با نام مُصَنَّف در اختيار ماست، کامل نيست.