بهطور کلي، غالب شبکههاي اسناد شامل طرق منفردي بين پيامبر و cl هستند و تنها در طبقة cl به تعدادي راوي که ما به عنوان pcl ميشناسيم، منشعب ميشوند، بنابراين حق داريم چنين استنباط کنيم که تاريخيبودن نقلهايي که در شبکة اسناد ارائه شدهاند، صرفاً پس از آن قابل تصور است که انشعاب آغاز ميشود، يعني در طبقهي cl، و نه پيش از آن. بهعلاوه، در طبقات بعدي شبکه، تنها تاريخيبودن نقلها در نقاط «گره» قابلدفاع است، يعني جاهايي که تعدادي از طرق نقل روايت از يک pcl به شاگردانش رسيده است.
تاريخگذاري پيدايش و تطوّر اسناد مؤيد آن است که اسناد بهمثابة امري متداول [در سنت اسلامي] از اواخر دههي هفتاد قرن اول۱ آغاز شده و اين موضوع دائماً با دادههايي که ما درباره کهنترين clها در آثار حديثي داريم، تائيد ميشود؛ clهايي که به هيچوجه نميتوان تصور کرد پيش از سال ۸۰ نقل روايات را آغاز کرده باشند.
اصل ديگري که از ابتداي مقاله تاکنون مبنا بوده، امتناع از پذيرش «همرويداد» اتفاقهايي است که رخ داده است؛ پذيرش همرويداد اين وقايع بدين معناست که باور کنيم در جامعهاي که در آن عليالظاهر افراد بسياري آموزههاي ديني را براي افراد چهبسا بيشتري نقل ميکردند ـ چنانکه همة منابع سنتي بر آن تأکيد دارند ـ عملاً هزاران واقعه وجود دارد که شخصي واحد به فرد واحد ديگري گفته و او نيز به فردي ديگر گفته و او هم به فرد ديگري گفته که يک بار محمد صلي الله عليه و آله فلان چيز را گفت يا فلان کار را انجام داد.
از سوي ديگر، اين ناهمرويدادي که ظاهراً اعتبار بخشي از طرق اسناد را ـ که پيش از اين بهعنوان «طريق منفرد» خوانده شد ـ تضعيف ميکند، موجب ميشود براي بخشهايي از نقل روايت که در آن «گره» وجود دارد، چنانکه در بالا آمد، اعتبار تاريخي بيشتري قائل شويم. از اين ملاحظه پارهاي نتايج مثبت حاصل ميشود که در ادامه خواهيم ديد.
با اين همه، در اينجا قاعدهاي ديگري مطرح ميشود که مايکل کوک۲ در ميان آورده است و با آن ميکوشد گسترش سريع اسانيد را توجيه کند.
راوي A را در نظر ميگيريم که روايتي را از راوي B از راويان همدورة خود شنيده است و يکي از شيوخ B در اسناد آن قرار دارد؛ A به دليل دلبستگي به اين روايت ميخواهد آن را نقل کند. اما تمايل ندارد بهسادگي ابراز کند که آن را از B شنيده است، زيرا اين امر بدين معناست که کل اعتبار را به يکي از همقطاران خود اعطا کند که ممکن است صرفاً يکي از معاصران يا حتي (از آن بدتر) جوانتر از او باشد. لذا A بخشي از اعتبار را براي خود ميخواهد و بدين سبب اسناد خاص خود را، ترجيحاً با شيخي که در اسناد B نباشد، برميسازد.
اين الگويي که کوک طرح کرده، بهواقع در مقياسي قابل ملاحظه رخ داده است و بيشک عامل بخشي از تکثير اسانيد بوده است. اما تصور اينکه اين شيوه بهطور همزمان توسط تعداد نسبتاً زيادي از راويان همدوره بهکار گرفته شده باشد، بيآنکه در منابع رجالي شواهدي از آن باقي مانده باشد، کمي سادهانگارانه به نظر ميرسد. به نظر من تئوري توطئه را هم بايد کنار گذاشت، زيرا هيچ ردي از اعمال دسيسهکارانه در روايت حديث موجود نيست؛ اگر دسيسهاي در کار بوده است، قطعاً اثري از آنان در منابع به جا ميماند. بهعلاوه، به نظر من وقتي گروهي در يک
شبکة [اسناد] درمقام pcl، مدعياند که همگي روايت خاصي را براي مثال از يک cl خاص شنيدهاند، قاعدة کوک صادق نيست.
به بياني ديگر، وقتي گفته شده چندين طريق نقل روايت از يک نفر منشعب شده است و صرفاً بر مبناي فرضيهاي که از قاعدة کوک بهدست آمده، اين نظر ابراز ميشود که آن خطوط نقل کذايي، همگي جز يکي جعلياند، همرويدادي اين دو نيز چنين تبيين ميشود که تعدادي از شاگردان ادعايي هر يک به دلايل شخصي خاص خود و لابد کاملاً مستقل از ديگر «همشاگرديان» وانمود کردهاند که عيناً يک روايت را از يک استاد شنيدهاند. اين فرضيه بيش از حد سادهانگارانه است و بهسادگي پذيرفته نيست. معقولتر آن است که آن را نقلي تاريخي از شيخي واحد براي تعدادي از شاگردانش بدانيم که همگي مدعياند آن روايت را از آن شيخ شنيدهاند. احتمالاً کوک هم موافق است که هرچه تعداد بيشتري از خطوط روايت در يک نقطه کنار هم جمع شوند، احتمال کارکرد «قاعدة» او در آن نقطه کاهش مييابد. يعني هرچه در يک نقطة نقل، گره «پرتر» باشد، تاريخيبودن آن موجهتر است.
شرايطي که در شبکة نمودار ۲ به تصوير کشيده شده، اين تبيين را بهدست ميدهد: يک cl به نام سليمان التيمي وجود دارد که ظاهراً استاد دستکم شش نفر بوده، که همگي pcl اند. اين شش نفر از کانونهاي علمي مختلف و همگي رقيب يکديگر بودهاند؛ از اين رو اينکه ايشان با هم تباني کرده باشند يا کاملاً اتّفاقي، عيناً يک استاد را «برگزيده» و طريق وي را تا پيامبر تکرار کرده باشند، بسيار بعيد است.
ميتوان تاريخي بودن نقل اين روايت را، توسط cl به pcl هايش، با اطلاعات زير بهتر تبيين کرد:
۱. هُشَيم بن بَشير (متوفاي۱۸۳ ق) اهل واسط و بهنوبة خود cl مشهوري بوده است؛ روايت او در جوامع حديثي ابنحنبل و مسلم آمده است.
۲. سفيان بن عُيَينَة (متوفاي۱۹۸ ق) که از کوفه به مکه مهاجرت کرده و خود cl پرکاري بوده است؛ روايت او در سه مجموعة حديثي متفاوت هست: مسند حُمَيدي
ـ که نکتة بسيار مهم آن اين است که بخش عمدهاي از روايات آن از سفيان نقل شده۳ ـ و جوامع حديثي مسلم و ترمذي.
۳. مُعتَمَر (متوفاي ۱۸۷ ق) اهل بصره و فرزند cl که بهنوبة خود cl پراثري بوده است؛ روايت او، از طريق صحابي دوم سعيد بن زيد (که با علامت + مشخص شده) در مسلم و ترمذي يافت ميشود.۴
۴. سليمان بن حَيّان الأحمر (متوفي ۱۹۰ ق) کوفي که روايتش در مسند أبوبکر بن أبيشيبة و مسلم موجود است؛ بهعلاوه او در شبکههاي ديگر cl است.
۵. يحيي بن سعيد القَطّان (متوفاي ۱۹۸ ق) بصري، cl و رجالياي که در تعيين وثاقت راويان همعصر خود خبره بوده است؛ ابنحنبل و نسائي روايت او را در جوامع خود آوردهاند.
۶. عبدالوارث بن سعيد (متوفاي ۱۸۰ ق)، cl اهل بصره؛ طريق روايت او در سنن نسايي و ابنماجة هست.
به نظر من، تفسير اين «گره» با قاعدة کوک ممکن نيست؛ بدين معنا که طريقي واحد مثلاً شمارهي ۱ اصالت داشته باشد و سپس شمارههاي ۲ تا ۶ اين طريق را مشابهسازي کرده و وانمود کرده باشند که از آنِ ايشان است، درحاليکه از اين موضوع کوچکترين اشارهاي در کتابهاي رجالي نيست.۵ افزون بر اين، طرق منفردي نيز وجود دارند که از سليمان التيمي سرچشمه گرفتهاند و نميتوان همة آنها را صرفاً بهدليل اينکه طرق منفردند، کنار نهاد، هرچند تاريخيبودن برخي از آنها بهروشني قابل ترديد است و بايد با دقت مورد ارزشيابي قرار گيرند. اين طرق منفرد شايسته بررسي دقيقترند، که از چپ به راست نمودار به آنها ميپردازيم:
۱. عبدالرزاق مَعمر سليمان التيمي الخ؛ عبدالرزاق صدها خبر که بهظاهر از معمر دريافت کرده، نگاشته است که در هيچ جاي ديگر يافت نميشود. دست کم در منابعي که امروزه در دسترس است، نقلي از مَعمر ديده نميشود که براي شاگردي غير از عبدالرزاق روايت کرده باشد. اينکه عبدالرزاق همة اين اخبار را ـ علاوه بر تخيّل خاص خود ـ از فردي يا جايي ديگر هم اخذ کرده ولي براي سهولت با طريق منفرد صرف از مَعمر ارائه کرده است، جالب توجه است. چه عبدالرزاق ـ چنانکه دربارة بسياري ديگر از جامعان متقدّم حديث نيز صادق است ـ هيچگاه اذعان نکرده يا دستکم در منابع شاهدي بر اثبات اين مدعا وجود ندارد که ميدانسته است نبودِ مَعمر در اسناد همين روايت در ديگر جوامع حديثي ممکن است دال بر ابداعي بودن طريق عبدالرزاق و نه ديگران تلقي شود.
۲. بخاري آدم شعبة سليمان التيمي الخ؛ نظير آنچه دربارة طريق عبدالرزاق گفته شد، بلکه به مراتب بيشتر دربارة اين طريق هم صادق است. به هرحال، معمر بخش پاياني عمر خود را در يمن، به دور از انبوه اخبار سپري کرده است و ممکن است آنچه از سليمان شنيده بوده، صرفاً پس از آنکه به صنعاء رسيده، براي شاگرد ممتاز خويش عبدالرزاق نقل کرده است، که در اين صورت روايتي اصيل است. اما وضعيت شعبة (م ۱۶۰ ق) که cl پرکار بصري بوده و شاگردان بسياري داشته، کاملاً متفاوت است. قطع نظر از اين که طيالسي، از مهمترين شاگردان او، روايت فتنه را در مسند خويش نياورده، آدم بن أبيإياس شاگرد ادعايي شعبة در اين طريق منفرد که به صحيح بخاري ختم ميشود، يکتنه و بدون مشارکت ديگران اين روايت را نقل کرده است. تشخيص اين موضوع دشوار است که آيا بخاري خود، اين طريق را برگزيده تا ناچار به اقرار نباشد که آن را از مکتوبات معاصر جوانترش، مسلم خوانده يا کجا آن را شنيده يا ديده بوده است، يا اينکه بخاري صرفاً به گفتة آدم که اين روايت را از شعبة اخذ کرده، اعتماد کرده است. اما يک چيز روشن است: طريق بخاري- سليمان التيمي براي هيچکس اعتباري درپي ندارد و احتمالاً برساختة آدم يا بخاري است. در منابع موجود کنوني، شعبة در هيچ يک از طرق روايت سليمان قرار ندارد تا مجبور باشيم چنين استنباط کنيم که شعبة در اين شبکه در مقام pcl عمل نکرده است. به عبارت ديگر: اين که سروکلة او در صحيح بخاري پيدا شده هيچ کمکي به موضوع نميکند، زيرا او را آدم يا بخاري آنجا انداختهاند. تا اينجا از مقايسة اين دو مثال روشن ميشود که چون شعبة بسيار مشهور بوده و چون وي به منطقه دورافتادهاي مثل يمن مهاجرت نکرده، هر طريق منفردي که شعبة در آن باشد، نامعتبر است. نظير نکاتي که دربارة طرق معمر و شعبة گفته شد، دربارة ديگر طرق منفرد هم صدق ميکند:
1.. نگاه کنيد به: MT, pp. ۱۷ ff.، و تعليقهاي که بر تاريخگذاري فتنه و بدعت در مقالهاي در JSAI, V, pp. ۳۰۳-۳۰۶ منتشر کردهام.
2.. نگاه کنيد به: M.A. Cook, Early Muslim dogma, Chapter ۱۱.
3.. درست همانطور که حميدي در مسند خود، با حضور ابنعُيَينة در يک طريق، آن را تأييد ميکند و برعکس، هر طريقي که ابنعُيَينة در آن نباشد، يکسره تضعيف مينمايد، طيالسي (که بيشتر بر شُعبة اعتماد کرده) طرق شُعبة را غيرقابل ترديد دانسته و در مقابل در مسند خود هر طريقي که در آن شعبه نباشد، مشکوک ميانگارد.
4.. مزّي به اين طريق طرف جداگانهاي اختصاص داده است، ج۵، ش ۴۴۶۲.
5.. در گفتگوي شخصي با کوک، او پذيرفت که تا آنجا پيش نرفته که ادعا کند الگوي وي ميتواند به مواردي نظير آنچه در نمودار ۲ تصوير شده، توسعه يابد. بلکه، در مواردي که سه شاگرد يا بيشتر مدعي هستند که عيناً يک روايت را از يک شيخ شنيدهاند، تحليل سادهتر اين است که هر چه «گره» پيچيدهتر باشد، تاريخيبودن آن نقل محتملتر است.