إسنادي وجود نداشت؛ و نتيجه ميگيرد که آغاز اين روش را ميتوان در دورهاي ميان عروة و ابناسحاق (م ۱۵۱ ق) قرار داد، چرا که ابناسحاق از أسانيد بهره برده است، امّا نه به شکلي دقيق و کامل که در نويسندگان متأخّر ميبينيم. إسناد در کتاب واقدي (م ۲۰۷ ق) و کاتب او ابنسعد (م ۲۳۰ ق) تحول يافت، ولي هنوز کامل نشده بود. به نظر کايتاني، طرح و ابداع بخش اعظم إسنادها به دست محدّثان اواخر قرن دوم و چه بسا قرن سوم انجام يافته است. با اين همه، او ميگويد که البته اين امر به معناي جعل صرف نبود، بلکه تلاشي بوده براي بازسازي فرضي سير زماني نقل حديث که بعدها اين تلاش از طريق توجهات سازمانيافته و علمي توسعه و تکامل يافت.
يوزف هوروويتس در مقالهاي بسيار مهم با نام «قدمت و خاستگاه إسناد»،۱ به تفصيل به اين احتجاجها پاسخ داده است. در اين مقاله وي مينويسد: شايد بتوان گفت شاهدان عيني، حوادث مختلف مرتبط با پيامبر را نقل کرده، در نتيجه مجموعههايي از روايات شکل گرفت. در پي آن ديري نگذشت که شور و شوق گردآورندگان حديث رو به فزوني گذاشت و ۶ يا ۷ دهه بعد از فوت پيامبر، آنان نوشتههاي خود را گرد هم آوردند. در اين زمان تعداد کمي از صحابه زنده بودند، امّا حکايتها در ميان عشيرهها و قبايل باقي بود. هوروويتس بر ارتباط نزديک ميان سيره و حديث تأکيد ميورزد و ميگويد در نوشتههاي ابناسحاق و واقدي، کمتر روايتي ميتوان يافت که مشابهي در مصنَّفها و به ويژه در مسانيد نداشته باشد. او با اذعان به اينکه ابناسحاق در بيشتر جاها منابع خود را ذکر نميکند، ميگويد: ذکر إسناد تنها هنگامي بوده که او رواياتي را از شيوخ خود گرفته و آنها مسئوليت آن را پذيرفتهاند. از اين رو ابناسحاق، اين روايات را متصل به نام آنان ساخته است.
هوروويتس در اين موضوع که اسانيد ابناسحاق پيچيده و مغلق نيست با کايتاني موافق است، امّا توضيح ميدهد که اختلاف ميان ابناسحاق و بخاري، آن اندازه که کايتاني نشان داده، زياد نيست. بخاري، خود مواردي از نقل قول مبهم از منابع و