آنها ندارد.»۱ پارهاي از محقّقان غربي در صحت انتساب برخي از اين سخنان به صاحبانشان ترديد کردهاند، ولي ما فعلاً به آنچه گزارش شده توجه ميکنيم، بيآنکه آنها را نقد و سنجش کنيم.
به اين سخنان سه عبارت ديگر را نيز ميتوان افزود که گرچه از افرادي ناشناس و از دورهاي نامعلومند، امّا فينفسه واجد اهمّيّتند. به نظر ميرسد دو عبارت نخست تنها به ظاهر متفاوتند. اولي چنين است: «کسي که دين خود را بدون إسناد ميجويد، چونان کسي است که بي نردبان به پشت بام رود، او چگونه ميتواند به آسمان برسد؟»۲ و دومي ميگويد: «إسناد چون نردباني است براي آنکه بخواهد به پشت بام برود.»۳ عبارت سوم با تأکيد بر اهمّيّت تعليم از مجاري قانوني ميگويد: «شيوخ انسان، پدران او در دين و واسطهاي ميان او و خداي جهانياناند.»۴
اکنون نظرات پارهاي از محقّقان غربي را مرور ميکنيم. ميور در مقدمة کتاب زندگي محمّد صلي الله عليه و آله ،۵ بحثي نسبتاً مفصل دربار? حديث دارد و منتقدانه به بررسي مشکلات آن ميپردازد. وي با اين نظر شايع ميان مسلمانان که به إسناد تکيه کرده و آن را بهترين راه براي سنجش درستي و مقبوليت احاديث ميدانند، مخالفت ميکند. او ميپذيرد که بخشي از مجموعة احاديث به صحابه بازميگردد، ولي اعتقاد دارد همين بخش هم دستخوش تحريف گرديده است. ميور با تأکيد بر اين باور خود که هر شخص را در سلسلة سند، منبعي مستقل ميشمارد، ميگويد: «ما نميتوانيم بگوييم، در چه زمان و در چه مراحلي يکي از آنان، تغييراتي احتمالي در حديث ايجاد کرده يا مطلبي نو بر آن افزوده است.»۶ در ادامة مقالة حاضر به وقوع چنين تغييراتي در حديث اشاره خواهم کرد. ميور هشدار ميدهد که بخش اعظم متن هر حديث جعلي است، امّا در اين باب بحثي نميکند که هر حديث چگونه صاحب سند شده است؟
1.. سُبکي، همانجا.
2.. همان.
3.. ZDMG, x (۱۸۵۶), p. ۱.
4.. احمد النخلي، بُغية الطالبين، ص ۳۱.
5.. Muir's end., pp. xxix ff.
6.. P. xlvi.