293
حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر

إسنادي وجود نداشت؛ و نتيجه مي‏گيرد که آغاز اين روش را مي‏توان در دوره‏اي ميان عروة و ابن‌اسحاق (م ۱۵۱ ق) قرار داد، چرا که ابن‌اسحاق از أسانيد بهره برده است، امّا نه به شکلي دقيق و کامل که در نويسندگان متأخّر مي‏بينيم. إسناد در کتاب واقدي (م ۲۰۷ ق) و کاتب او ابن‌سعد (م ۲۳۰ ق) تحول يافت، ولي هنوز کامل نشده بود. به نظر کايتاني، طرح و ابداع بخش اعظم إسنادها به دست محدّثان اواخر قرن دوم و چه بسا قرن سوم انجام يافته است. با اين همه، او مي‏گويد که البته اين امر به معناي جعل صرف نبود، بلکه تلاشي بوده براي بازسازي فرضي سير زماني نقل حديث که بعدها اين تلاش از طريق توجهات سازمان‏يافته و علمي توسعه و تکامل يافت.

يوزف هوروويتس در مقاله‏اي بسيار مهم با نام «قدمت و خاستگاه إسناد»،۱ به تفصيل به اين احتجاج‏ها پاسخ داده است. در اين مقاله وي مي‌نويسد: شايد بتوان گفت شاهدان عيني، حوادث مختلف مرتبط با پيامبر را نقل کرده، در نتيجه مجموعه‏هايي از روايات شکل گرفت. در پي آن ديري نگذشت که شور و شوق گردآورندگان حديث رو به فزوني گذاشت و ۶ يا ۷ دهه بعد از فوت پيامبر، آنان نوشته‏هاي خود را گرد هم آوردند. در اين زمان تعداد کمي از صحابه زنده بودند، امّا حکايت‏ها در ميان عشيره‏ها و قبايل باقي بود. هوروويتس بر ارتباط نزديک ميان سيره و حديث تأکيد مي‏ورزد و مي‏گويد در نوشته‏هاي ابن‌اسحاق و واقدي، کمتر روايتي مي‏توان يافت که مشابهي در مصنَّف‏ها و به ويژه در مسانيد نداشته باشد. او با اذعان به اين‏که ابن‌اسحاق در بيشتر جاها منابع خود را ذکر نمي‏کند، مي‏گويد: ذکر إسناد تنها هنگامي بوده که او رواياتي را از شيوخ خود گرفته و آنها مسئوليت آن را پذيرفته‏اند. از اين رو ابن‌اسحاق، اين روايات را متصل به نام آنان ساخته است.
هوروويتس در اين موضوع که اسانيد ابن‌اسحاق پيچيده و مغلق نيست با کايتاني موافق است، امّا توضيح مي‏دهد که اختلاف ميان ابن‌اسحاق و بخاري، آن اندازه که کايتاني نشان داده، زياد نيست. بخاري، خود مواردي از نقل قول مبهم از منابع و

1.. Der Islam, vol. viii (۱۹۱۸).


حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
292

گلدتسيهر در دو کتاب ظاهريّه و مطالعات اسلامي‏اش و نيز در مقالاتي بسيار، نکات ارزشمندي براي درک چگونگي تحوّل حديث ارائه مي‌کند. او نشان داده چگونه افراد مختلف به وضع احاديث پرداخته‌اند و چگونه محيط‏ها و بوم‏هاي گوناگون، مجامع حديثي ويژة خود داشتند. براي نمونه، بد نيست به يک موضوع مرتبط با بحثمان اشاره کنم. گلدتسيهر به تفصيل از مُؤطّأ مالک مربوط به قرن دوم هجري، سخن مي‏گويد.۱ گرچه مُؤطّأ را نمي‏توان مجموعه‏اي حديثي، به معناي رايج اين کلمه دانست، امّا براي تأييد و تحکيم آراء فقهي، در اين کتاب از احاديث استفاده مي‏شود. گلدتسيهر به اين واقعيت توجه مي‏دهد که مالک فاقد نظامي ثابت و دقيق در رويکرد به إسناد است و غالباً، احکام فقهي را بر احاديثي بنا مي‌نهد که با سندي کوتاه به صحابه مي‏رسند، و اين سندها خود عيب‏هاي ديگري هم دارند.
کايتاني در تاريخ اسلام۲ خود معتقد است که شکل‏گيري إسناد، متأخّرتر از شکل‏گيري احاديث است و همزمان با آن نيست. او مي‏گويد إسناد نتيجة نيازهاي تمدن جديدي بود که از فتوحات مسلمين نشأت گرفته بود و ظاهر علمي متشخص آن از زندگي فرهيختگان در شهرهاي خارج از جزيرة‏العرب بر آمده بود. به نظر وي، انديشة إسناد يکسره از طبيعت بدوي عرب بيگانه است. او ظاهراً همة عربها را باديه نشيناني بي‏خبر و بي‏قانون مي‏انگارد. اين امر به کلي توجيه‏ناپذير است. چنان‏که لامنس مي‏گويد: «اگر به سير تحوّل و کمال در زبان اعراب جاهلي توجه کنيم، ديگر نمي‏توان آنها را از جمله ملت‏هاي بدوي به شمار آورد.»۳ بنابراين آسان نيست شهرنشيناني را که با جهان خارج روابط تجاري دارند، بدوي بناميم.
کايتاني در تبيين نظرات خود مي‏گويد: عروة بن زبير (م ۹۴ ق) يعني کسي که به گفتة طبري، نخستين جامع روشمند احاديث بوده، از هيچ سندي بهره نبرده و جز قرآن هيچ منبعي ارائه نکرده است. بر اين اساس، وي معتقد است. در زمان عبدالملک (حدود ۷۰ تا ۸۰ هجري)، يعني بيش از ۶۰ سال پس از وفات پيامبر،

1.. Muh. Stud., ii, pp. ۲۱۳ ff.

2.. Paragraphs ۹ ff.

3.. L'Islam, Croyances et Institutions (Beyrouth, ۱۹۲۶), p. ۱۲.

  • نام منبع :
    حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
    سایر پدیدآورندگان :
    مرتضي كريمي نيا
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1390
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 5804
صفحه از 534
پرینت  ارسال به