215
حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر

سر سهو ـ راوي ديگري از معلمانش يعني وليد بن عبد‌اللّه‏ را وارد کرده باشد. [۲۴۸] اگر واقعاً اين رخ داده باشد، مي‏توانيم نمودار درختي نسبتاً کاملي ارائه کنيم.
تنها زنجيرة باقي‌مانده که بايد حذف شود، موردي است که به ندرت روايت مي‏شود و ظاهراً فقط به نقل ابن‌جُريج است، يعني ابن‌جُريج از عطاء بن أبي‌رباح. اعتبار و اعتماد اين زنجيره بسيار کمتر از زنجيره موثّق و کاملاً تاريخي ابن‌جُريج از عمرو بن شعيب است. مي‏توان با توجه به اين ملاحظات، چنين فرض کرد که تا پيش از عمرو بن شعيب (در مقام حلقة مشترک) اين حديث منتشر نشده است. ملاحظه بعدي اين است که آيا عمرو حديثي را که اصالتاً به پدربزرگش عبد‌اللّه‏ بن عمرو منسوب بوده است، درباره او بوده و به همو ختم مي‏شده ـ که او شخص آخر سلسله است ـ تا رسانيدن به پيامبر صلي الله عليه و آله عقب برده است. محتمل‏ترين حالت ممکن مي‏تواند روايت د ـ ۱ باشد، چنان که مي‏دانيم عمرو بن شعيب آن را در خزانة خود داشته و سپس اين إسناد را به آن افزوده است: «از پدرم، از پدر بزرگش» که بر اين قسمت إسناد نمي‏توان صحّه نهاد. (ما در سير تکوين اين گونه حديث، موردي کاملاً موازي را در ۳ ـ ۲ ـ ۱.I در فوق بحث کرديم، اين مورد از مورد ۱. ۲ ناشي شده است!) مؤيد اين احتمال آن است که عمرو بن شعيب عموماً ترجيح مي‏داد پيامبر صلي الله عليه و آله را مرجع فقه و قوانين معرفي کند.۱ در خاتمة سخن، مايلم بر اين نکته تأکيد کنم که تمام اين ملاحظات فرضي است، و با تجزيه و تحليل إسناد نمي‏توان اين احتمال را ناديده گرفت که عبداللّه‏ بن عمرو اين حديث را در همان اواخر قرن اوّل هجري منتشر ساخته است.
درباره موضوع حديث ج ـ ۲، نکات سودمند بسياري مي‏توان گفت. متن اين حديث چيزي جز نقل جديد ـ و دقيق‏تر بگوييم روايت متأخّر و روزآمدي ـ از کلمات همان حديث ب ـ ۱ نيست. راوي و مسئولِ اين روزآمدسازي عبداللّه‏ بن مُؤَمَّل است که حديث را از عمرو بن شعيب (نک. نيز ج ـ ۱!) شنيده است. آنچه او

1.. Cf. Harald Motzki, Die Anfange islamischer Jurisprudenz. Ihre Entwicklung in Mekka bis zur Mitte des ۲./۸. Jahrhunderts (Stuttgart, ۱۹۹۱), ۱۹۰; trans., Origins of Islamic Jurisprudence: Meccan Figh before the Classical Schools, (Leiden, ۲۰۰۲), ۲۱۲.


حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
214

عبداللّه‏ بن عمرو، راوي اصلي، خود آن را پخش کرده باشد، همچنان که قبلاً إسناد از او شاخه شاخه شده است. امّا بيشتر زنجيره‏هاي ديگر که با عبد‌اللّه‏ بن عمرو آغاز مي‏شوند (يعني به عمرو بن شعيب ختم نمي‏شود) فقط به صورت پراکنده روايت شده‏اند و گه‏گاه افرادي ناشناس در آن‏ها قرار گرفته‏اند. بنا‌براين مي‏توان آن را به منزلة روايتي غير اصيل کنار نهاد. با اين همه، اين امر لزوماً درباره زنجيرة يوسف بن ماهک عن عبد‌اللّه‏ بن عمرو که يحيي بن سعيد القطّان حلقة مشترک (يا حلقة مشترک فرعي) آن است، صادق نيست. اين زنجيره را مي‏توان در ابن‌أبي‌شيبة۱ و ابو‌داوود۲ يافت. به نظر من بسيار بعيد است (هر چند مُحال نيست) که يحيي بن سعيد القطّان (در مقام حلقة مشترک يا حلقة مشترک فرعي) اين إسناد را جعل کرده باشد. در اين حالت، دليل او مي‏توانسته جايگزين کردن اين إسناد «ضعيف» (که تنها بر نقل مکتوب متکي بوده است) عمرو بن شعيب عن أبيه الخ با إسنادي «بهتر» باشد (که او آن را سماع کرده است). در مقابل اين که يحيي را جاعل بدانيم، با اين واقعيت در تضاد است که يحيي خود با فحواي اين حديث مخالف است، چرا که او عالمي بصري است و موضعش نسبت به کتابت حديث شکاکانه است. از اين رو، بسيار بعيد است که او إسنادي «بهتر» را براي اين حديث جايگزين کرده باشد.
آنچه بيشتر به نظرم محتمل است به قرار زير است: عبيداللّه‏ بن أخنس، شيخ يحيي،۳ که اظهار داشته اين حديث را از وليد بن عبد‌اللّه‏ بن أبي‌مُغيث۴ شنيده است، خود نيز شاگرد عمرو بن شعيب بوده است.۵ منتقدان بصري حديث او را به ارتکاب اشتباهات بسيار در احاديث متهم کرده‏اند.۶ در نتيجه کاملاً احتمال دارد که در مورد اين حديث، او به جاي راوي صحيح يعني عمرو بن شعيب ـ عمداً يا از

1.. مُصنَّف، ج ۹، ص ۴۹، شمارة ۶۴۷۹.

2.. سنن، ج ۳، ص ۴۳۴، شمارة ۳۶۴۶.

3.. ابن‌حجر، تهذيب التهذيب، ج ۷، ص ۳.

4.. همان، ج ۹، ص ۱۲۳.

5.. همان، ج ۷، ص ۳.

6.. ابن‌حبّان در ابن‌حجر، تهذيب التهذيب، ج ۷، ص ۳.

  • نام منبع :
    حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
    سایر پدیدآورندگان :
    مرتضي كريمي نيا
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1390
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 5901
صفحه از 534
پرینت  ارسال به