[۲۴۷] درباره نمودارهاي جيم و دال
درباره رواياتي که در حمايت کتابت حديثاند و در اينجا نقل شده است،۱ احاديث زير را ميتوان در مجموعههاي قديمي يافت. ج ـ ۱ در مُصنَّف ابنأبيشيبة،۲ و د ـ ۱ در جامع مَعمَر بن راشد.۳ در ميان صحاح ستّه، مورد ج ـ ۱ در ابوداوود،۴ و مورد د ـ ۱ در بخاري۵ و ترمذي۶ آمدهاند.
إسناد رواياتي که به ممنوعيت کتابت حديث ميپردازند، تماما به شکل رايج درختياند (احاديث نبوي: پيامبر - صحابي - تابعي [... تابعي] - حلقة مشترک؛ روايات صحابه در اين خصوص: صحابي تابعي = حلقة مشترک)، امّا ساختار إسناد روايات ناظر به جواز کتابت حديث بسيار دشوارياب است. در نگاه نخست، حتي يک حديث هم به نظر درختي نيست، امّا شايد بتوان موارد ج ـ ۱، ج ـ ۲ و د ـ ۲ را به گونهاي تفسير کرد که به شکل درختي درآيند.
روايت ج ـ ۱ ميتواند به اين شکل بسيار نزديک شود. به هر صورت، اين حديث، حلقة مشترک کاملاً واضحي دارد: عمرو بن شعيب، که همراه با تعدادي حلقههاي مشترک فرعي در جايگاههاي رايج قرار دارند. بنابراين روشن است که عمرو بن شعيب اين روايت را منتشر ساخته است. از سويي ديگر، محتمل است که
1.. در حديثي ديگر که در اين مقاله به آن نپرداختهايم، پيامبر صلي الله عليه و آله به ابوشاة نامي اجازه ميدهد تا خطبهاي را در شرايطي خاص بنويسد. راوي اصلي، بنا بر ادعاء، ابوهريرة است؛ حلقة مشترک، يحيي بن أبيکثير (م ۱۳۲ ق در يمن)، و اين حديث در مجموعههاي بخاري (ابنحجر، فتح الباري، ج ۱، ص ۳۱۱ به بعد)، ابوداوود (سنن، ج ۳، ص ۴۳۴) و ترمذي (صحيح، ج ۲، ص ۱۱۱) آمده است. اين حديث، که در هيچ مجموعة قديمي يافت نميشود، از نظر منتقدان جديد مسلمان اصيل شناخته ميشود؛ نک. کتاب يُنبُل در زير:
Juynboll, Authenticity, p. ۴۹.
2.. مُصَنَّف، ج ۹، ص ۴۹ ـ ۵۰، شماره ۶۴۷۸.
3.. در عبدالرزّاق، ج ۱۱، ص ۲۵۹، شماره ۲۰۴۸۹.
4.. سنن، ج ۳، ص ۴۳۴، شماره ۳۶۴۶.
5.. ابنحجر، فتح الباري، ج ۱، ص ۳۱۳ ـ ۳۱۴.
6.. صحيح، باب ۲، ص ۱۱۱.