213
حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر

[۲۴۷] درباره نمودارهاي جيم و دال

درباره رواياتي که در حمايت کتابت حديث‏اند و در اينجا نقل شده است،۱ احاديث زير را مي‏توان در مجموعه‏هاي قديمي يافت. ج ـ ۱ در مُصنَّف ابن‌أبي‌شيبة،۲ و د ـ ۱ در جامع مَعمَر بن راشد.۳ در ميان صحاح ستّه، مورد ج ـ ۱ در ابو‌داوود،۴ و مورد د ـ ۱ در بخاري۵ و ترمذي۶ آمده‏اند.
إسناد رواياتي که به ممنوعيت کتابت حديث مي‏پردازند، تماما به شکل رايج درختي‏اند (احاديث نبوي: پيامبر - صحابي - تابعي [... تابعي] - حلقة مشترک؛ روايات صحابه در اين خصوص: صحابي تابعي = حلقة مشترک)، امّا ساختار إسناد روايات ناظر به جواز کتابت حديث بسيار دشوارياب است. در نگاه نخست، حتي يک حديث هم به نظر درختي نيست، امّا شايد بتوان موارد ج ـ ۱، ج ـ ۲ و د ـ ۲ را به گونه‏اي تفسير کرد که به شکل درختي درآيند.
روايت ج ـ ۱ مي‏تواند به اين شکل بسيار نزديک شود. به هر صورت، اين حديث، حلقة مشترک کاملاً واضحي دارد: عمرو بن شعيب، که همراه با تعدادي حلقه‏هاي مشترک فرعي در جايگاه‏هاي رايج قرار دارند. بنابراين روشن است که عمرو بن شعيب اين روايت را منتشر ساخته است. از سويي ديگر، محتمل است که

1.. در حديثي ديگر که در اين مقاله به آن نپرداخته‏ايم، پيامبر صلي الله عليه و آله به ابوشاة نامي اجازه مي‏دهد تا خطبه‏اي را در شرايطي خاص بنويسد. راوي اصلي، بنا بر ادعاء، ابوهريرة است؛ حلقة مشترک، يحيي بن أبي‌کثير (م ۱۳۲ ق در يمن)، و اين حديث در مجموعه‏هاي بخاري (ابن‌حجر، فتح الباري، ج ۱، ص ۳۱۱ به بعد)، ابوداوود (سنن، ج ۳، ص ۴۳۴) و ترمذي (صحيح، ج ۲، ص ۱۱۱) آمده است. اين حديث، که در هيچ مجموعة قديمي يافت نمي‏شود، از نظر منتقدان جديد مسلمان اصيل شناخته مي‏شود؛ نک. کتاب يُنبُل در زير: Juynboll, Authenticity, p. ۴۹.

2.. مُصَنَّف، ج ۹، ص ۴۹ ـ ۵۰، شماره ۶۴۷۸.

3.. در عبدالرزّاق، ج ۱۱، ص ۲۵۹، شماره ۲۰۴۸۹.

4.. سنن، ج ۳، ص ۴۳۴، شماره ۳۶۴۶.

5.. ابن‌حجر، فتح الباري، ج ۱، ص ۳۱۳ ـ ۳۱۴.

6.. صحيح، باب ۲، ص ۱۱۱.


حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
212

سومين روايت در مخالفت با کتابت، حديثي است که با إسنادي متفاوت به ابو‌سعيد خُدري نسبت داده شده است. إسناد، از حلقة مشترک به اين سو، چنين است: خالد بن مِهران بن الحَذّاء (متوفاي حدود ۱۴۱ ق در بصره) عن ابو‌المتوکل علي بن داوود (متوفاي حدود ۱۲۰ ق در بصره) عن ابوسعيد الخُدري. متن حديث: «ما هيچ چيز جز قرآن و تشهد را کتابت نمي‏کرديم».۱ نتيجتاً کاملاً احتمال دارد که پيش از اين، نه فقط ابونضرة، بلکه ابوسعيد خُدري هم نظرية عدم کتابت را تبليغ مي‏کرده است.
روايت ب ـ ۲، همانند روايت ب ـ ۱ در دو مجموعه قديمي ابو‌خَيثَمَة۲ و ابن‌أبي‌شيبة۳ آمده است. متن اين روايت که آن نيز همانند روايت ب ـ ۱ از احاديث بسيار شايع و مهم در مخالفت با کتابت حديث به شمار مي‏آيد، احتمالاً اصيل، و امّا قطعاً نيز قديمي است. چنان که در نمودار مشاهده مي‏کنيم، اگر اين حديث واقعاً به ابو‌موسي اشعري بازنگردد، پسرش ابو‌بُردَة (در کوفه) آن را منتشر کرده، و آن را به وي نسبت داده است (ابوبُردَة حلقة مشترک اصلي است، همراه با يک حلقة مشترک فرعي).
در شمار نتايج صريحي که از بررسي احاديث مخالف کتابت به دست مي‏آوريم، نخست مي‏توان گفت که پيامبر صلي الله عليه و آله به احتمال زياد هيچ ديدگاهي در اين خصوص بيان نکرده است؛ دوم اين که نمي‏توان اين امر را که برخي صحابيان مدني در دفاع از ممنوعيت کتابت حديث سخن گفته‏اند منتفي دانست؛ سوم اين که ممنوعيت کتابت قطعاً در ميان نسل نخست تابعين (در اواخر قرن اوّل و اوايل قرن دوم هجري / ربع اوّل قرن هشتم ميلادي) به ويژه در بصره و کوفه حامياني داشته است؛ و چهارم اين که [اين احاديث] در نسل دوم تابعين فرافکني شده و آنها را به پيامبر رسانده‏اند.

1.. خطيب بغدادي، تقييد العلم، ص ۹۳، ابوداوود، سنن، باب ۳، ص ۴۳۴، شماره ۳۶۴۸.

2.. کتاب العلم، ص ۱۴۵، شماره ۱۵۳.

3.. مُصنَّف، ج ۹، ص ۵۳، شماره ۶۴۹۵.

  • نام منبع :
    حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
    سایر پدیدآورندگان :
    مرتضي كريمي نيا
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1390
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 5915
صفحه از 534
پرینت  ارسال به