189
حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر

امري محترم بود که دهه‌ها بدان پاي‏بند بود؛ يعني اجماع قديمي بر اين که تنها «کتاب» يعني قرآن را مي‏توان رسماً به نگارش درآورد، امّا «تعاليم شفاهي» يعني حديث ممنوع الکتابة است. آيا ممکن است او خود روايت فوق را منتشر کرده باشد که مطابق آن، عُمَر بن عبد‌العزيز نهايتاً از طرح اصلي خود براي تدوين حديث صرف‏نظر کرده بوده، به اين اميد که [زُهري] مشوقش [عُمَر بن عبد‌العزيز] را از اين طرح منصرف کند؟
نقل است که پس از تکميل مجموعه، عُمَر بن عبد‌العزيز دستور داد مجدداً زُهري نسخه‏هايي از آن در دفترهاي ديگر تهيه کند. سپس مي‏خوانيم که او به هر يک از نواحي امپراطوري‏اش نسخه‏اي مي‏فرستاد.۱ صحت تاريخي اين گزارش سخت محل ترديد است، چه دقيقاً مطابق همان روايتي است که از عملکرد عثمان در تکميل تدوين قرآن نقل مي‏کنند. به هر حال، اين بيشتر محتمل است که مجموعة زُهري فقط گردآوري شده، امّا مطمئنّاً تکميل و تدوين نهايي آن پس از فوت عُمَر بن عبدالعزيز صورت پذيرفته باشد (نک. ادامة مقاله).
وقتي زُهري در مقام معلّمِ فرزندان خليفه هشام (حک. حدود ۱۰۶ ـ ۱۲۶ ق) مشغول به کار بود، خود به «انتشار» رواياتي مي‌پرداخت که گردآوري کرده بود. اين امر بعدها براي او منشأ نگراني شده بود، زيرا از او نقل است که:
«حاکمان مرا به نوشتن [روايات] واداشتند (اِستَکتَبَني). سپس من آن‏ها (يعني فرزندان خليفه) را به نوشتن آن واداشتم (فَأکتبتُهُم). اکنون که حاکمان آن‏ها (يعني روايات) را مي‌نويسند، من شرمگينم که اين مطالب را براي هيچ کسي جز آن‏ها ننوشتم».۲
از اين پس، نگارش احاديث حتي براي کاربرد عمومي نمي‏توانست در محفل درسي زُهري ممنوع باشد، و حتي احتمالاً در شامات نيز عموماً چنين بوده است. شاگردي گزارش مي‏کند. «ما قصد نداشتيم از زُهري چيزي بنويسيم، تا اين که هشام

1.. ابن‌عبدالبر، جامع، ج ۱، ص ۷۶.

2.. همان، ج ۱، ص ۷۷.


حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
188

شايستة [اموي] قصد داشته‏اند اين خليفة پرهيزگار را هر چه بيشتر به مجموعة سنّت اسلامي پيوند زنند».۱ امّا احتجاجي عليه اين ديدگاه مطرح است. هستة روايت منقول در بالا [از زُهري] احتمالاً اصيل، و قطعاً متقدم و کهن است، هر چند نمي‏توان به قطع گفت که عبارت «هؤلاء الأمراء» در آن حتما به عُمَر بن عبدالعزيز اشاره دارد. اين نکته را از آن جا مي‏توان اثبات کرد که عين همين تعبير را شاگردِ زُهري، مَعمَر بن راشد (م ۱۵۴ ق) در کتاب الجامع۲ خود نقل کرده است. بي‏ترديد محال است که مَعمَر خود اين روايت را ابداع کرده باشد تا در مقامِ مصنِّف، مؤيدي براي اثرش باشد. او در «باب کتاب العلم» نه تنها احاديثي در پذيرش روايت مکتوب (سه حديث) نقل کرده، بل چهار حديث (!) هم در ردّ اين روايات آورده است.۳ امّا نمي‏توان اين احتمال را منتفي دانست که اشارة ضد اموي در عبارتِ «اين حاکمان ما را به اين کار واداشتند»، از ايجاد انحرافي مغرضانه در [عملکرد يا احاديث[ مَعمَر يا در واقع در زُهري نشئت گرفته است.۴ با اين همه، اين که با دستور امويان، زُهري نخستين کسي بوده که حديث را در مقياسي وسيع تدوين کرده است، ثابت مي‌ماند. مرادم به وضوح اين است که اين حقيقت را همگان امري تاريخي دانسته‏اند و لذا قابل ترديد نيست.

[۲۳۰] زُهري براي استفادة شخصي‏اش عادت داشت هر تعداد حديثي را بدون وسواس بنويسد.۵ امّا تبعيت از حکم خلفا از نظر او، همچون شکستن حرمت

1.. Goldziher, Muhammedanische Studien, II, ۲۱۰-۲۱۱.

2.. در عبدالرزّاق، ج ۱۱، ص ۲۵۸، شماره ۲۰۴۸۶.

3.. همان، ج ۱۱، ص ۲۵۷ ـ ۲۵۹.

4.. براي آگاهي از موضع منفي مَعمَر نسبت به امويان و معلمش زُهري نک. Erling Ladewig Petersen, “Studies on the Historiography of the ‘Ali-MuAwiya Conflict”, Acta Orientalia (Copenhagen) ۲۷ (۱۹۶۳) ۸۳-۱۱۸, esp. ۱۰۲-۱۰۳.

5.. معمَر بن راشد در عبدالرزاق صنعاني، ج ۱۱، ص ۲۵۸ـ۲۵۹، ش ۲۰۴۸۷؛ ابن‌سعد، جلد ۲، جزء ۲، ص ۱۳۵؛ خطيب بغدادي، تقييد العلم، ص ۱۰۷؛ الذهبي، تذکرة الحفاظ، ج ۱، ص ۱۰۹؛ قس با مقاله‌ي يوزف هورويتس با عنوان (نخستين سيره‌نگاري‌هاي نبوي و مؤلفان آنها) در زير: Josef Horovitz, “The Earliest Biographies of the Prophet and Their Authors”, Islamic Culture ۲ (۱۹۲۸), ۴۶-۴۹.

  • نام منبع :
    حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
    سایر پدیدآورندگان :
    مرتضي كريمي نيا
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1390
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 6300
صفحه از 534
پرینت  ارسال به