185
حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر

سوم

نقل است که نخستين بار فرمان تدوين رسمي حديث را خليفة اموي، عُمَر بن عبد‌العزيز (حک. ۱۰۰ ـ ۱۰۲ ق) صادر کرد، «چه بيم آن مي‏رفت حديث از ميان برود و حاملان آن نيز از دنيا بروند».۱ پيشتر برخي از حاکمان اموي از جمله مروان اول۲ (حک. ۶۵ ـ ۶۶ ق) و به ويژه پدر عُمَر بن عبدالعزير، يعني عبدالعزيز بن مروان (م ۱۰۴ ق) درخواست کتابت و جمع‏آوري حديث را مطرح کرده بودند.۳
پس از مرگ خليفة دوم (عمر بن خطاب) وضعيت به گونه‏اي اساسي تغيير کرده بود. معدودي از صحابه يا شايد هيچ کس از ايشان باقي نمانده بود که توان ارائة احاديث را در مرأي و منظر عموم داشته باشد و اين احاديث براي امويان دردسرساز نباشد. از سوي ديگر، تنقيح (و تدوين) احاديث با حمايت امويان تنها در جهت علايق حاکمان مي‏توانست انجام پذيرد، گو اينکه ـ همانگونه که حديث نيز آمده ـ کاملاً محتمل است انگيزه‏هاي ديني براي افراد درست‏کاري مانند عُمَر بن عبد‌العزيز مهم‏ترين عامل و محرّک بوده است. بدين‏سان، اگر گزارش‏هاي سنّتي صحيح باشد، عمر بن عبد‌العزيز همان نقشي را براي [حفظ] حديث ايفا کرد که عثمان (حک. ۲۳ ـ ۳۵ ق) براي قرآن انجام داد.
نخستين عالمي را که از سوي عُمَر بن عبد‌العزيز مأموريت يافت، ابوبکر بن عُمَر بن حزم (م ۱۲۰ ق) دانسته‏اند؛۴ با اين حال، معروف است که کار تکميل و انجام نهايي اين وظيفه را ابن‌شِهاب [۲۲۸] زُهري (م ۱۲۵ ق)، از عالمان مدينه بر عهده

1.. ابن‌سعد، ج ۲، جزء دوم، ص ۱۳۴؛ خطيب بغدادي، تقييد العلم، ص ۱۰۵ ـ ۱۰۶؛ ابن‌عبدالبر، جامع، ج ۱، ص ۷۶؛ دارمي، سنن، ج ۱، ص ۱۰۴؛ نيز نک. دو کتاب نبية عبّود و فؤاد سزگين در زير: N. Abbott, Studies, II, ۲۵ff., GAS, I, ۲۸۱.

2.. خطيب بغدادي، تقييد العلم، ص ۴۱؛ ابن‌سعد، ج ۲، جزء ۲، ص ۱۱۷؛ دارمي، سنن، ج ۱، ص ۱۰۱.

3.. ابن‌سعد، ج ۷، جزء ۲، ص ۱۵۷؛ نيز نک. سزگين، GAS، ج ۱، ص ۶۲ ـ ۶۳.

4.. ابن‌سعد، ج ۲، جزء ۲، ص ۱۳۴؛ نيز نک. سزگين، GAS، ج ۱، ص ۵۶ ـ ۵۷.


حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
184

داد تا آن دفتر يادداشت را براي وي بياورد؛ آن حديث [مکتوب] بايد بي‏درنگ از ميان مي‏رفت.
۳) عمرو بن دينار (م ۱۲۵ ق) فقيه مکي، به شاگردانش اجازه نمي‏داد احاديث وي يا آراي فقهي‏اش را بنويسند. او مي‏گفت: «ممکن است در آينده آن (يعني رأي خود) را تغيير دهم».۱
۴) يکي از ملاحظاتي که به اوزاعي (م ۱۵۷ ق) از بنيانگذاران مذهبي فقهي، نسبت مي‏دهند، به همين زمينه مرتبط است. از او نقل است که گفته:
«اين علم (يعني حديث) وقتي ناب و اصيل بود که مردم آن را در درس‏ها فرا مي‏گرفته، با هم آن را از بَر مي‏کردند. امّا وقتي وارد کتاب‏ها شد، نور خود را از دست داد (ذهب نوره) و [۲۲۷] به دست مردماني افتاد که هيچ درکي از آن نداشتند (إلي غير أهله)».۲
درست است که چنين کاربرد تمثيلي از «نور»، ـ به معناي کيفيتي ويژه براي حديثِ کتابت‏نشده ـ دقيقاً به ماهيت انعطاف‏پذير و تغييرپذير نور اشاره ندارد، امّا امري بسيار شبيه به آن را در ذهن مي‏آورد. مرادم بلا واسطه بودن، شور و تحرّک، خودجوشي و خودزايي است که در تعليم شخصي و چهره به چهره حضور دارد. اين ويژگي بسي برتر از يادگيري از [طريق] کتاب‏هاست؛ و اوزاعي در اينجا، از فقدان آن به مثابة واقعيتي انکارناپذير شکوِه مي‏کند.۳ نکتة دوم اوزاعي (: يعني اينکه حديث به دست نااهلان مي‏افتد) يادآور پاسخ ديگري است که گاه محقّقان يهود به پرسشي نظير آن در زمينه بحث خود داده بودند. «منع کتابت به اين قصد بوده که مطالعه قوانين فقهي در محافل کوچکي مشتمل بر عالمان فاضل و خبره محدود شود».۴

1.. ابن‌سعد، ج ۵، ص ۵۳۵؛ نيز بنگريد به همين مقاله، ادامه، ص [۲۳۵]. نظرية گلدتسيهر مبني بر علاقة أهل الرأي به ممنوعيت کتابت حديث (نک. همين مقاله، پيشتر، ص [۲۲۴]) بايد از اينجا به ذهن متبادر شود.

2.. خطيب بغدادي، تقييد العلم، ص ۶۴.

3.. من هم بسيار محتمل مي‌دانم که اين امر همراه با عامل انعطاف‌پذيري دو عامل اساسي در نقل شفاهي کلمات خداوند در آغاز مسيحيت بوده است. نک. همين مقاله، پيشتر، ص [۲۱۵].

4.. Kaplan, The Redaction of the Babylonian Talmud, ۲۶۵ نيز نک. همين مقاله، ادامه ص [۵۲۲] .

  • نام منبع :
    حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
    سایر پدیدآورندگان :
    مرتضي كريمي نيا
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1390
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 6304
صفحه از 534
پرینت  ارسال به