۴. دليل منع نگارش عبارت است از «عدم وثاقت و اعتبار کلمات مکتوب که گويي خيانتآميز و فريبکارند».۱
درباره دو مورد نخست، ميبينيم که مباحثي عينا يا تقريباً مشابه در ميان عالمان مسلماني که با کتابت احاديث مخالفت داشتهاند، ابراز ميشده است. فيالمثل نکتة شمارة ۱ در اينجا را بايد با شمارة ۴، در بالا، ص [۲۲۳] و نيز شمارة ۴، در ادامه، ص [۲۲۷] مقايسه کرد؛ و نکتة شمارة ۲ در اينجا را با نکات ۱ و ۲ در صفحات [۲۲۲ ـ ۲۲۳]. نکتة ۴ استدلال اصلي عالمان مسلمان در حمايت از «سنّت شفاهي» (الرواية المسموعة) و مخالفت با سنّت «نسخهبرداري مکتوب صرف» (که عموماً کتابت ناميده ميشد) بوده است.۲ براي نکته ۳ نظيري يافت نميشود.
با تمام اين احوال، نظريهاي که به طور غالب محقّقان يهودي مطرح ميکردند، به قرار زير است:
۵. آموزههاي شفاهي در نيت اصلي عالمان و معلّمان فقه يکپارچه، پايان يافته يا نهايي تلقي نميشده است. از اين رو، با ممانعت از نگارش آن، نوعي انعطافپذيري حفظ ميشد، [به عبارتي ديگر] امکان تصحيح قوانين و ايجاد سازگاري (و انطباق) وجود داشت. در صورت لزوم ميتوانستند احکام را تغيير دهند و حتي برخي قوانين را نسخ کنند.۳
بيهيچ ترديدي، اغلب در پس مخالفان مسلمان با کتابت احاديث، ديدگاهي شبيه به اين وجود است. گواينکه توقع داريم اين نکته بسيار به ندرت ابراز شده باشد. با اين همه، نمونههايي اندک هست که به روشني بر اين وجه دلالت دارد.
1.. همان، ص ۲۶۸.
2.. نک. ادامة همين مقاله، ص [۲۳۷]؛ و مقايسه کنيد با اين مقالة من در زير:
“Die Frage der schriftlichen oder mundlichen uberlieferung”, pp. ۲۲۷-۲۸.
3.. Julius Kaplan, The Redaction of the Babylonian Talmud ۲۶۵; Brull, “Entstehung”, ۳ff; Kaatz, Die mundliche Lehre und ihr Dogma, ۲ ;Strack, Einleitung, ۱۴; Renee Bloch, "Ecriture et tradition dans le judaisme: apercu du Midrash”, Cahier Sioniens ۸ (۱۹۵۴), ۹-۳۴, esp. ۱۳.