احمد بن حنبل که مجموعهاي چند جلدي از حديث را در قالب مسند گرد آورده بود، از اهمّيّت نگارش در حيطة کار خود نيک آگاه بود. نقل است که وقتي يکي از شاگردانش به او گفت «اگر علم (يعني حديث) کتابت نشده بود، از ميان رفته بود»، پاسخ داد. «بلي، واقعاً اگر کتابتي از احاديث نبود، آنگاه ما (محدّثان) چه کاره بودهايم»؟۱
تراجم نويسانِ يحيي بن مَعين، وي را به سبب نگارش و بر جا نهادن «کتابهاي» کثير ستودهاند.۲ [۲۲۱] در واقع منابع رجالي او را محدثي دانستهاند که بيشترين تعداد احاديث را در زمان خودش نگاشته است.۳
ميبينيم اين حکم که حديث را بايد علي العموم از حفظ روايت کرد، در بغداد لغو ميشود، همان گونه که در ديگر مراکز غير عراقي پيش از اين کنار گذاشته شده بود. چنين تحولي کاملاً طبيعي بود، گويي به هر اندازه که حجم مطالب مورد رجوع عالمان زياد ميشود، فراگيري و استفاده از آنها با تکية صرف بر حافظه ناممکن بود. اگرچه اين احاديث در محافل متعدد و دور از هم منتشر شده بود، به همان اندازه عالمان از بروز اشتباهات پرهيز و ابا داشتند؟
دوم
تا اينجا اين پرسش بسيار مهم را به کلي ناديده گرفتيم که چرا در يهوديت و اسلام، مردم ـ دستکم نظراً ـ در چنين دورة طولاني قائل بودند که نقل شفاهي احاديث ضرورت دارد. پاسخ اين پرسش ما را به عقب، يعني همان نقطة شروع بحثمان بازميگرداند.
شک نداريم که قرنها بر اساس ديدگاه رايج و حاکم در يهوديت، تنها کتاب مقدس مقدر بوده است که نوشته شود، و ميشنا و تلمود بايست به صورت سنّتي شفاهي همراه آن مورد استفاده قرار ميگرفتند. در بسياري روايات اسلامي ـ چه