171
حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر

مي‏آمد، محتملاً از تنائيم سراغ متن را هم مي‏گرفتند. در نتيجه ميشناي جديد در نسخه‏هاي فراوان و به صورت کتاب‏هاي معمول انتشار يافت. بنا به نظر ليبرمن، ربّي يهودا بعدها همين روش را در نسخة جديدش از ميشنا به کار گرفت.۱
مؤلّف مقالة «ميشنا» در دائرة المعارف يهودي نظري متفاوت مطرح کرده است. به نظر وي، ربّي يهودا در سن سالخوردگي، ميشنا را خود به نگارش درآورد، بي‏آنکه خدشه‏اي بر منع کتابت هلاخا وارد سازد.۲ از آن پس، سنّت شفاهي تعليم به اين صورت ادامه يافت که آموزگاران از ميشناي مکتوب به عنوان راهنما و الگويي براي سخنراني‏هاي شفاهي خود استفاده مي‏کردند.
با اين حساب، مي‏توان فرض کرد که مجموعه‏هاي نخستين ميشنا «مطبوعاتي» مکتوب نبوده‏اند، اگرچه به احتمال قوي گردآورندگان از يادداشت‏هاي مکتوب استفاده مي‏کرده‏اند.۳ احتمالاً چنين «مطبوعات» مکتوبي صرفاً در خصوص تنقيح نهايي تلمود پديد آمده باشند (احتمالاً در حدود ۵۰۰ ميلادي يا حتي ديرتر؛ زمان دقيق آن هم مورد مناقشه است).۴ بالاخره حجم مطالب به قدري زياد شده بود که ديگر احتمال نمي‏رود ديرتر از اين تاريخ انتشار آن به شکل کتاب صورت گرفته باشد.۵
مشکلي نظير اين در تکوين حديث مطرح است. پرسشي که بايد مطرح کرد اين است: آيا در همان دوران اوّليّه مصنّف‏هاي کهن (مجموعه‏هايي که باب‌هاي آنها بر حسب موضوعات مرتب مي‏شد) به صورت مکتوب وجود داشته است؟ کهن‏ترين اين آثار حدوداً در اواسط قرن هشتم، يکصد سال پيش از مجموعة رسمي احاديث (صحيح بخاري و مسلم) گردآوري شده است. به بيان اين پرسش به تفصيل در ادامة مقاله خواهيم پرداخت.

1.. Ibid., ۹۶-۹۷.

2.. JE, VIII. ۶۱۴.

3.. Cf. Strack, Eilnletung, ۱۸, ۷۱.

4.. Cf. art. "Talmud", in JE, XII, ۲۰.

5.. Cf. Brull, "Entstehung", ۱۸-۱۹.


حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
170

موازات هم پيش رفته باشد. در جايي که منابع مکتوب وجود ندارد يا قابل شناسايي نيست، راوي جز ذکر منبعي شفاهي (و مرجعيتي علمي) چاره‏اي ندارد تا از اين راه نقل خود را سنديت و وثاقت بخشد (أسند ـ إسناد).
در ميان مسلمانان، مخالفت با نگارش احاديث، همان گونه که گلدتسيهر به درستي خاطرنشان کرده بود،۱ نزاعي طولاني مدت و صرفاً نظري ميان موافقان و مخالفان کتابت بود و به اصلِ عملِ کتابت ـ که تا آن زمان کاملاً تثبيت شده بود ـ دخلي نداشت. به نظر نمي‏رسد بتوان هيچ امر مشابهي را در يهوديت سراغ گرفت. جستجو در اين سنّت براي يافتن مباحثي در دفاع از کتابت آموزه‏هاي شفاهي، کاري عبث است.
بدين‏سان ممانعت از نگارش تورات شفاهي هرگز به صورت رسمي لغو نشد.۲ [۲۱۸] اين امر به نوبة خود ناشي از اين واقعيت است که زمان مشخص کتابت منقّح ميشنا و تلمود فرضي است و در ميان محقّقان يهودي سده‌هاي ميانه و نيز محقّقان جديد مسيحي و يهودي موضع بحث و نزاع بوده است. در خصوص ميشنا که اساسي‏ترين اثر در آموزه‏هاي شفاهي يهود به شمار مي‏رود، فاصله‏اي زماني از (حداکثر) ۲۰۰ ميلادي تا (دست کم) ۵۰۰ ميلادي، يعني دوره‏اي قريب ۳۰۰ سال، مورد بحث و نظر است.
پرسش اصلي در اينجا آن است که آيا مجموعه‏ها يا مدوّنات نخستين ميشنا ـ يعني آن‌ که ربّي عقيبه (حدود ۱۰۰ ميلادي) و به ويژه يکي ديگر را که ربّي يهوداها ـ ناسي (متوفاي حدود ۲۰۰ ميلادي) تهيه کرده‏اند ـ به صورت مکتوب بوده‏اند يا نه؟ به نظر ليبرمن، ربّي عقيبه از هيپومنماتا (= يادداشت‏هاي شخصي) شاگردانش بهره برده و ميشناي جديد را گردآوري کرده است.۳ با اين حال، انتشار آن کاملاً شفاهي بوده است، به گونه‏اي که راويان مخصوص (به اصطلاح تنّائيم) اين متن‏ها را به ذهن مي‏سپردند و در کنيسه از حفظ مي‏خواندند. در مواردي که شکي پديد

1.. Goldziher, Muhammedanische Studien, II, ۱۹۶.

2.. Cf.N. Brull, “Die Entstehung des babylonischen Talmuds als Schriftwerkes”, Jahrbuch fur judische Geschichte und Literatur ۲ (۱۸۷۶) ۱-۱۲۳, esp. ۸.

3.. Lieberman, Hellenism in Jewish Palestine, ۹۱ ff.

  • نام منبع :
    حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
    سایر پدیدآورندگان :
    مرتضي كريمي نيا
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1390
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 7766
صفحه از 534
پرینت  ارسال به