ميآمد، محتملاً از تنائيم سراغ متن را هم ميگرفتند. در نتيجه ميشناي جديد در نسخههاي فراوان و به صورت کتابهاي معمول انتشار يافت. بنا به نظر ليبرمن، ربّي يهودا بعدها همين روش را در نسخة جديدش از ميشنا به کار گرفت.۱
مؤلّف مقالة «ميشنا» در دائرة المعارف يهودي نظري متفاوت مطرح کرده است. به نظر وي، ربّي يهودا در سن سالخوردگي، ميشنا را خود به نگارش درآورد، بيآنکه خدشهاي بر منع کتابت هلاخا وارد سازد.۲ از آن پس، سنّت شفاهي تعليم به اين صورت ادامه يافت که آموزگاران از ميشناي مکتوب به عنوان راهنما و الگويي براي سخنرانيهاي شفاهي خود استفاده ميکردند.
با اين حساب، ميتوان فرض کرد که مجموعههاي نخستين ميشنا «مطبوعاتي» مکتوب نبودهاند، اگرچه به احتمال قوي گردآورندگان از يادداشتهاي مکتوب استفاده ميکردهاند.۳ احتمالاً چنين «مطبوعات» مکتوبي صرفاً در خصوص تنقيح نهايي تلمود پديد آمده باشند (احتمالاً در حدود ۵۰۰ ميلادي يا حتي ديرتر؛ زمان دقيق آن هم مورد مناقشه است).۴ بالاخره حجم مطالب به قدري زياد شده بود که ديگر احتمال نميرود ديرتر از اين تاريخ انتشار آن به شکل کتاب صورت گرفته باشد.۵
مشکلي نظير اين در تکوين حديث مطرح است. پرسشي که بايد مطرح کرد اين است: آيا در همان دوران اوّليّه مصنّفهاي کهن (مجموعههايي که بابهاي آنها بر حسب موضوعات مرتب ميشد) به صورت مکتوب وجود داشته است؟ کهنترين اين آثار حدوداً در اواسط قرن هشتم، يکصد سال پيش از مجموعة رسمي احاديث (صحيح بخاري و مسلم) گردآوري شده است. به بيان اين پرسش به تفصيل در ادامة مقاله خواهيم پرداخت.
1.. Ibid., ۹۶-۹۷.
2.. JE, VIII. ۶۱۴.
3.. Cf. Strack, Eilnletung, ۱۸, ۷۱.
4.. Cf. art. "Talmud", in JE, XII, ۲۰.
5.. Cf. Brull, "Entstehung", ۱۸-۱۹.