چنين اخباري اين تلقي را پديد آورد که حضرت محمّد صلي الله عليه و آله روزه عاشورا را مستقيماً به تأسي از يهود مدينه برگزيده است. از سوي ديگر، مسلمانان با اخبار مبتني بر تمايل احتمالي پيامبرشان در مخالفت عملي با يهود آشنايند و طبيعي است که ابوموسي از همين روي گفته باشد: «چون يهود اين روز را جشن ميگرفتند(!) پيامبر صلي الله عليه و آله در مخالفت با ايشان به پيروانش فرمان داد آن را روزِ روزهداري بدانند».۱ در يکي از نقلهاي اين روايت، سخنان ابوموسي ناظر به يهوديان خيبر است.۲ مسلمانان، يهودِ مدينه و خيبر را ميشناسند، امّا هرگز احتمال وجود برخي يهوديان در مکّه را در نظر نميگيرند.
نمونهاي ديگر از تمايل پيامبر به عمل بر خلاف شعائر يهود، از ابنعباس روايت شده است:
پيامبر صلي الله عليه و آله روز عاشورا را روزه گرفت و پيروانش را به آن فرمان داد. مسلمانان اعتراض کردند که آن روز را يهوديان و مسيحيان بزرگ ميدارند. لذا پيامبر صلي الله عليه و آله اعلام کرد که در اين صورت، سال بعد، مسلمانان روز نهم را روزه بگيرند. امّا پيش از آنکه آن روز دوباره فرا رسد، پيامبر صلي الله عليه و آله رحلت کرده بود.۳
قطعاً پيامبر صلي الله عليه و آله که در مدت بيست و چند سال رسالت مقدّساش، به طور مداوم بر او وحي نازل ميشد، صرفاً تحت تأثير دشمنان قسم خورده خود، يعني يهود ـ که خدا از آنان به عنوان «دشمنان خدا» ياد کرده ـ عملي عبادي را رواج نداده است. انزجار مفرطي که چنين عقيدهاي ـ که در فوق منعکس شده ـ ايجاد ميکرد، آن هم در ميان انبوه احاديثي که به مخالفة اليهود تخصيص يافته است، بيترديد ديگر دانشمندان را بر آن داشته تا به کلي اين وصلة ناجور با يهود مدينه را از هم بگسلند:۴