991
واقعه عاشورا(در منابع کهن)

نقل است كه ابن زياد، شصت يا هفتاد مرد از تيره قيس را به سركردگى عبيد اللّه‏ بن عبّاس همراه ابن اشعث فرستاد تا به خانه طوعه رسيدند. مسلم كه صداىِ سم اسبان و هياهوى مردان را شنيد، فهميد كه سراغش آمده‏اند. پس با شمشير به سويشان از اتاق بيرون زد، و آنها نيز به داخل خانه بر او يورش بردند؛ ولى مقاومت مسلم به حدّى بود كه آنها به بام‏ها رفتند و از آن جا به او سنگ پرتاب كردند، و دسته‏هاى نى را شعله‏ور ساختند و بر سرش ريختند. ابن عقيل كه چنين ديد فرمود: اين همه تلاش و هياهو براى كشتن ابن عقيل؟ اى نَفْس براى مرگى كه چاره و گريزى از آن نيست، بيرون شو! اين را گفت و با شمشير كشيده به كوچه رفت و با آنان جنگيد. در اين بين، محمّدبن اشعث آمد و گفت: اى جوان‏مرد! به تو امان مى‏دهم. خودت را به كشتن مده، و آن بزرگوار در حال نبرد با اين ابيات رجز مى‏خواند:

سوگند خورده‏ام جز به حالت آزادگى كشته نشوم،

هر چند كه من مرگ را چيز ناپسندى مى‏دانم.

بيم دارم كه به من دروغ گويند يا فريبم دهند،

يا چيز گوارا و خنكى با چيز گرم و تلخى مخلوط شود.

اكنون افكار پريشان درونم به حال خود بازگشت و آرام گرفت.

هر كسى روزى با روزگار بد و نامطلوب روبه‏رو خواهد شد.

ابن اشعث گفت: نه دروغ گفتم و نه قصد فريب دارم. اين گروه، نه قصد كشتن تو را دارند و نه ضرب و شتم تو را. ناگفته نماند كه شدّت جراحات وارده بر بدن آن بزرگوار، وى را از مبارزه و رزم ناتوان و كوفته ساخته بود، به همين خاطر، به ديوار خانه كنارى همان سرا تكيه داد. پس ابن اشعث نزديك آمد و مجدّدا امان را بازگفت. پس مسلم گفت: من امان دارم؟ گفت: آرى تو در امانى، و همه گفتند: تو در امان همه ما جز عبيد اللّه‏ بن عبّاس سلمى هستى ؛ چون او گفته بود: «در اين جريان، نه شتر ماده‏اى نصيبم شود و نه شترى نرى!».۱

1.. يعنى دخلى در اين كار ندارم .


واقعه عاشورا(در منابع کهن)
990

قال أبو مخنف: فحدّثني قدامة بن سعد بن زائدة الثقفي: أنّ ابن زياد بعث مع ابن الأشعث ستّين أو سبعين رجلاً كلّهم من قيس، عليهم عمرو بن عبيد اللّه‏ بن العبّاس السلمي حتّى أتوا الدار التي فيها ابن عقيل، فلمّا سمع وقع حوافر الخيل وأصوات الرجال، عرف أنّه قد اُتي، فخرج إليهم بسيفه، فاقتحموا عليه الدار، فشدّ عليهم كذلك، فلمّا رأوا ذلك أشرفوا عليه من فوق السطوح وظهروا فوقه، فأخذوا يرمونه بالحجارة! ويلهبون النيران في أطنان القصب، ثمّ يقذفونها عليه من فوق السطوح!

فلمّا رأى ذلك قال: أ كلّما أرى من الإجلاب لقتل ابن عقيل؟ يا نفس، اخرجي إلى الموت الذي ليس منه محيص، فخرج رضوان اللّه‏ عليه مصلتاً سيفه إلى السكّة، فقاتلهم، فأقبل عليه محمّد بن الأشعث، فقال: يا فتى، لك الأمان، لا تقتل نفسك. فأقبل يقاتلهم وهو يقول:

أَقسمتُ لا اُقتَلُ إلاّ حُرّا

وَ إِن رَأيتُ المَوتَ شيئاً نُكرا

أُخافُ أَن اُكذَب أو اُغرّا

أو يخلط البارد سخناً مُرّا

ردَّ شعاع الشَمسِ فاستَقَرّا

كلّ امرئ يوماً مُلاقٍ شَرّا

قال له محمّد بن الأشعث: إنّك لا تكذب ولا تغرّ، إنّ القوم ليسوا بقاتليك ولا ۱۰۷

ضاربيك، وقد اُثخن بالجراح وعجز عن القتال؛ فانبهر وأسند ظهره إلى دار بجنب تلك الدار، فدنا منه محمّد بن الأشعث فقال له: لك الأمان، فقال له مسلم: آمن أنا؟ قال: نعم أنت آمن، فقال القوم جميعاً: نعم غير عبيد اللّه‏ بن العبّاس السلمي؛ لأنّه قال: لا ناقة لي في هذا ولا جمل، وتنحّى.

  • نام منبع :
    واقعه عاشورا(در منابع کهن)
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران پژوهشکده علوم و معارف حدیث
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1395
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 57586
صفحه از 1023
پرینت  ارسال به