981
واقعه عاشورا(در منابع کهن)

بارى. ابن عوسجه، پيمان‏هاى محكمى از مَعقِل گرفت كه راه خيرخواهى را پيش گيرد و جريان را پنهان دارد. او نيز همه را پذيرفت و متعهّد شد. پس به مَعقِل گفت: چند روزى به منزل من رفت و آمد كن تا اجازه ملاقات تو و مردى را كه به دنبالش هستى، برايت بگيرم. مَعقِل نيز براى دستيابى به او با مردم ديگر بدان جا رفت و آمد مى‏كرد.

در اين روزها شريك بن اَعوَر ـ كه از شيعيان بسيار متعصّب و در عين حال محترم نزد ابن زياد بود ـ بيمار شد. به همين جهت، عبيد اللّه‏ پيكى فرستاد كه: من قصد دارم امشب به عيادت شما بيايم. و از آن جا كه شريك در خانه هانى همراه مسلم بود، وى را از آمدن ابن زياد با خبر ساخت و بدو گفت: اين مرد فاجر، امشب براى عيادت نزد من مى‏آيد. پس به محض آن كه نشست، او را به قتل رسان. سپس قدرت را در دست بگير؛ كه ديگر كسى در برابرت مقاومت نخواهد كرد. من نيز در صورت بهبودى، راهىِ بصره مى‏شوم و خيالت را از آن جا راحت مى‏كنم.

پس هنگام شب، ابن زياد به عيادت شريك بن اعور رسيد ـ و شريك پيش از اين به ابن عقيل گفته بود كه به محض نشستن ابن زياد، او را از پاى درآور، و هانى مخالفت خود را از خونريزى در سرايش به او ابراز داشته بود و گويا اين عمل را قبيح و زشت مى‏شمرد ـ. بارى عبيد اللّه‏ آمد و نشست و شروع به احوالپرسى كرد. شريك كه با طولانى شدن صحبت، ديد خبرى از آمدنِ مسلم نشد، ترسيد مبادا ابن زياد برود و كار از كار بگذرد. پس بدين شعر تمثّل جست:

به انتظار چه نشسته‏ايد و چرا سلمى را نمى‏خوانيد؟

سلمى را بخوانيد و خوانندگان را بخوانيد

و شتاب كنيد و جام مرگ را به كام او فرو ريزيد؟

[سپس خود را به تشنگى زد و گفت:] خدا پدرت را بيامرزد ! مرا جرعه‏اى آب بنوشان هر چند كه مرا بكشد! اين جمله را دو يا سه بار تكرار كرد. عبيد اللّه‏ كه متوجّه منظور شريك نشده بود، گفت: او را چه شده؟ نكند ديوانه گشته؟ پس هانى گفت: خدا كارت را اصلاح دارد. از غروب تا حال اين گونه بوده است. سپس عبيد اللّه‏ برخاست و بيرون رفت.


واقعه عاشورا(در منابع کهن)
980

فقال له: أحمد اللّه‏ على لقائك فقد سرّني حبّك إيّاهم وبنصرة اللّه‏ إيّاك حقّ أهل بيت نبيّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، ولقد ساءني معرفة الناس إيّاي بهذا الأمر قبل أن يتمّ؛ مخافة سطوة هذا الطاغية الجبّار أن يأخذ البيعة قبل أن يبرح، وأخذ عليه المواثيق الغليظة ليناصحنّ وليكتمنّ، فأعطاه من ذلك ما رضي به. ثمّ قال له: اختلف إليَّ أياماً في منزلي، فأنا أطلب لك الإذن على صاحبك، وأخذ يختلف مع الناس يطلب ذلك إليه.

ومرض شريك بن الأعور، وكان كريماً على ابن زياد، وكان شديد التشيّع، فأرسل إليه عبيد اللّه‏: إنّي رائح إليك العشيّة فعائدك.

فقال شريك لمسلم: إنّ هذا الفاجر عائدي العشية، فإذا جلس فاقتله، ثمّ اقعد في القصر، وليس أحد يحول بينك وبينه، فإن أنا برأت من وجعي من أيّامي هذه سرت إلى البصرة وكفيتك أمرها.

فلمّا كان العشي أقبل ابن زياد لعيادة شريك بن الأعور، فقال لمسلم: لا يفوتنّك الرّجل إذا جلس، فقام إليه هانى‏ء فقال: إنّي لا اُحبّ أن يقتل في داري، كأنّه استقبح ذلك، فجاءه عبيد اللّه‏ بن زياد فدخل وجلس وسأل شريكاً: ما الذي تجد ومتى اشتكيت؟ فلمّا طال سؤاله إيّاه، ورأى أنّ أحداً لا يخرج، خشي أن يفوته، فأقبل يقول:

ما الإِنتظارُ بِسَلمى أَن تُحيّوها

حَيّوا سُلَيمى وحَيّوا مَن يُحيّيها

كَأسَ المَنيّةِ بالتَعجيلِ فاسقوها

۱۰۲

للّه‏ أبوك! اسقنيها وإن كانت فيها نفسي. قال ذلك مرّتين أو ثلاثة، فقال عبيد اللّه‏ وهو لا يفطن: ما شأنه، أترونه يهجر؟ فقال له هانى‏ء: نعم ـ أصلحك اللّه‏ ـ ما زال هكذا قبل غيابة الشمس إلى ساعتك هذه.

  • نام منبع :
    واقعه عاشورا(در منابع کهن)
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران پژوهشکده علوم و معارف حدیث
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1395
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 57628
صفحه از 1023
پرینت  ارسال به