979
واقعه عاشورا(در منابع کهن)

ابو الوداك گويد: به محض آن كه ابن زياد وارد قصر شد، جارچى، مردم را به اجتماع در مسجد خواند. سپس با حمد و ثناى خداوند، اين گونه سخن آغار كرد: امّا بعد، همانا امير المؤمنين ـ كه خداى كارش را اصلاح سازد ـ مرا به ولايت شهرتان و پاسدارى از مرزتان و نگهدارى اموالتان منصوب داشته، و مرا فرموده تا با افراد مظلومتان انصاف نمايم و به محرومانتان عطا و بخشش روا دارم و به افراد مطيع و فرمانبرتان نيكوكارى كنم، و با افراد مورد سوءظن شما با شدّت برخورد كنم. پس من نيز با افراد مطيع شما همچون پدر نيكوكار شفيق خواهم بود، و اين شمشير و تازيانه‏ام بر آنان باشد كه فرمان‏بردارم نباشند و بيعتم را بشكنند. پس هر كس مراقب جانش باشد كه من صداقت تهديدم را در عمل به اثبات رسانم. اين را گفت و از منبر فرود آمد.

مسلم بن عقيل با اطّلاع از ورود ابن زياد به كوفه و سخنانى كه بر منبر گفت، به سمت خانه هانى رفت و در آن جا با فرستادن پيغامى، او را به بيرون خواند و گفت: من نزد تو آمده‏ام كه مرا پناه دهى و ميزبانم باشى. هانى گفت: خدا تو را رحمت كند ! مرا تكليف به كار دشوارى نموده‏اى، و اگر جلوى درِ خانه سراغم نيامده و به من اعتماد نكرده بودى، خوش داشتم از اين جا به جاى ديگرى مى‏رفتى، جز آن كه اكنون بنا به قانون پناهندگى، ملزم به پذيرش خواسته تو شدم. داخل شو. پس مسلم، داخل سراى هانى شد. [با حضور مسلم در سراى مرد سرشناس و بزرگى همچون هانى] آن جا محلّ رفت و آمد شيعيان شد كه به ديدن مسلم مى‏آمدند.

شريك بن اعور كه از شيعيان بود نيز به خانه هانى آمد. ابن زياد نيز يكى از گماشتگان خود به نام مَعقِل را با پرداخت سه هزار سكّه نقره، مأمور تفتيش و جستجو جهت يافتن مسلم بن عقيل و شيعيان ساخت، و به او گفت: اين پول‏ها را به ايشان بده و بگو: از اين مبلغ جهت جنگ با دشمن خود كمك بگيريد، و نوعى رفتار كن كه انگار از ايشانى. مَعقِل نيز همان طور رفتار كرد و كار بدان جا كشيد كه دست آخر ـ به گونه‏اى كه بيان خواهيم داشت ـ با مسلم ابن عوسجه اسدى در مسجد كوفه ملاقات كرد. مَعقِل در مسجد نشسته بود كه شنيد مردم به نمازگزارى اشاره مى‏كنند و مى‏گويند: او براى حسين عليه‏السلام بيعت مى‏گيرد.

مَعقِل نيز فورا خود را نزد او (ابن عوسجه) رساند و پهلويش نشست تا نمازش را تمام كند. سپس عرض كرد: بنده خدا! من مردى از اهل شام هستم، كه خداوند، نعمت حُبّ اهل بيت و دوستىِ محبّانشان را به من مرحمت فرموده، و قصد دارم با تقديم اين سه هزار درهم، به ديدار فردى از ايشان شرفياب شوم كه شنيده‏ام وارد كوفه شده تا براى دخترزاده رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ‏وسلم بيعت بگيرد. من دوست دارم او را ببينم تا مكانش را بيابم. البته از چند تن مسلمان شنيدم كه شما را فردى مطّلع از امور اهل بيت مى‏دانند، و من نيز نزد شما آمدم تا اين مال را بگيريد و مرا نزدش بَريد تا با او بيعت كنم!

ابن عوسجه گفت: خدا را بر اين ملاقات حمد گويم، و از ملاحظه محبّت تو به اهل بيت و اين كه خداوند تو را در شناخت حقّ خاندان پيامبرش متوجّه ساخته، بسيار خوش‏حال شدم؛ ولى از ترس اين جبّار سركش، خوش نداشتم پيش از آن كه بيعت سر بگيرد، مردم متوجّه كار من شوند.


واقعه عاشورا(در منابع کهن)
978

أمّا بعد؛ فإنّ أمير المؤمنين ـ أصلحه اللّه‏ ـ ولاّني مصركم وثغركم وفيئكم، وأمرني بإنصاف مظلومكم، وإعطاء محرومكم، وبالإحسان إلى سامعكم ومطيعكم، وبالشدّة على مريبكم، فأنا لمطيعكم كالوالد البرّ الشفيق، وسيفي وسوطي على مَن ترك أمري، وخالف عهدي، فليبق امرؤعلى نفسه، الصدق ينبئ عنك لا الوعيد. ثمّ نزل.

وسمع مسلم بن عقيل بمجيء عبيد اللّه‏ بن زياد ومقالته، فأقبل حتّى أتى دار هانئ بن عروة المرادي، فدخل في بابه، فأرسل إليه أن اخرج إليَّ فقال: إنّي أتيتك لتجيرني وتضيّفني، قال له: رحمك اللّه‏! لقد كلّفتني شططاً، لولا دخولك داري وثقتك بي لأحببت لشأنك أن تنصرف عنّي، غير أنّي أخذني من ذلك ذمام، ادخل، فدخل داره، فأقبلت الشيعة تختلف إليه في دار هانئ بن عروة.

وجاء شريك بن الأعور حتّى نزل على هانئ في داره، وكان شيعيّاً، ودعا ابن زياد مولى له يقال له: معقل، فقال له: خذ هذه الثلاثة الآلاف الدرهم، ثمّ التمس لنا مسلم بن عقيل، واطلب شيعته، وأعطهم الثلاثة الآلاف الدرهم، وقل لهم: استعينوا بهذه على حرب عدوّكم، و أعلمهم بأنّك منهم. ففعل ذلك، وجاء حتّى لقي مسلم بن عوسجة الأسدي في المسجد الأعظم، وسمع الناس يقولون: هذا يبايع للحسين بن ۱۰۱

عليّ وكان يصلّي، فلمّا قضى صلاته جلس إليه فقال له: يا عبداللّه‏، إنّي امرؤمن أهل الشام مولى لذي الكلاع، أنعم اللّه‏ عليَّ بحبّ أهل البيت وحبّ مَن أحبّهم، وهذه ثلاثة آلاف درهم معي أردت بها لقاء رجل منهم بلغني أنّه قدم الكوفة يبايع لابن بنت رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وكنت اُحبّ لقاءه لأعرف مكانه، فسمعت نفراً من المسلمين يقولون: هذا رجل له علم بأمر أهل هذا البيت، وإنّي أتيتك لتقبض منّي هذا المال، وتدلّني على صاحبي فاُبايعه.

  • نام منبع :
    واقعه عاشورا(در منابع کهن)
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران پژوهشکده علوم و معارف حدیث
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1395
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 57633
صفحه از 1023
پرینت  ارسال به