829
واقعه عاشورا(در منابع کهن)

[خطبه اُمّ كلثوم ـ سلام اللّه‏ عليها ـ]

گويد: اُمّ كلثوم دخت على در همان روز از وراى پوشش جهاز محمل به سخن پرداخت و در حالى كه صدايش به گريه بلند بود، فرمود: «اى اهل كوفه! بدا به حالتان! چه شد شما را كه از يارى حسين عليه‏السلام دست شستيد و او را كشتيد، و دست به تاراج اموالش گشوديد، و آنها را به ارث برديد، و زنانش را اسير كرديد و به مصيبتش كشانديد؟! نابود باديد!

واى بر شما! چه جناياتى را مرتكب شُديد، چه گناهى را بر دوش خود بار كرديد، چه خون‏ها ريختيد، چه زنان مكرّمه را خورد كرديد [و اسير نموديد]، چه جامگانى را از دختران به يغما برديد و چه اموالى را غارت كرديد؟! بهترين مردان بعد از پيامبر را كشتيد. رحمت از دل‏هايتان رخت بربسته است. هان! حزب خدا، غالب و حزب شيطان، زيانكارند». بعد فرمود:

«برادرم را گرفتيد و كُشتيد واى بر مادرتان!

زودا به آتشى كيفر داده شويد كه حرارتش شعله گيرد.

خون‏هايى را ريختيد كه خدا و

قرآن و محمّد، ريختن آن را حرام كردند.

الا! در فرداى قيامت در قعر جهنّم،

به شعله‏هاى بالنده بشارتتان باد.

و من هماره در زندگى‏ام بر برادرم مى‏گريم؛

بر كسى كه بهتر از همه بعد از پيامبر بود،

اشك جوشان چون باران كه همواره

بر گونه‏اى جارى است و خشكى نگيرد».

راوى گويد: ضجّه مردم با بانگ گريه بلند شد. زنان، موى پريشان كردند و خاك بر سر ريختند و چهره‏ها را خراشيدند و سيلى بر گونه‏ها زدند و ناله‏ها را به وا ويلا برداشتند. مردان نيز سخت گريستند و ريش خود را مى‏كندند، و چنان آن روز جمعيتى گريان از زن و مرد ديده نشد.

[خطبه امام زين العابدين عليه‏السلام]

آن گاه زين العابدين عليه‏السلام فرمان سكوت داد. همگان سكوت كردند. امام بِايستاد و بعد از حمد و ثناى خداوند و ياد از پيامبر و تجليل از او آن گونه كه سزاوار بود و پس از درود بر حضرتش فرمود: «مردم! آن كو كه مرا شناخته، شناخت، و آن كس كه مرا نشناخت، خود را معرّفى مى‏كنم. من علىّ بن الحسين بن علىّ بن ابى طالبم. من فرزند مذبوح در كرانه شط فراتم بدون آن كه خونى يا ارثى از وى طلبكار باشند. من فرزند آنم كه هتك حرمت وى شد، و مال و نعمت وى به يغما رفت، و عيالش به اسارت گرفته شد. من فرزند كسى هستم كه او را بگرفتند و كشتند و همين افتخار، مرا بس است.


واقعه عاشورا(در منابع کهن)
828

۱۹۷

قال: وخطبت اُمّ كلثوم ابنة عليّ عليه‏السلام في ذلك اليوم من وراء كلّتها، رافعة صوتها بالبكاء، فقالت:

يا أهل الكوفة، سوءاً لكم! مالكم خذلتم حسيناً وقتلتموه، وانتهبتم أمواله وورثتموه، وسبيتم نساءه ونكبتموه؟! فتبّاً لكم وسحقاً.

ويلكم! أتدرون أيّ دواه دهتكم؟ وأيّ وزر على ظهوركم حملتم؟ وأيّ دماء سفكتموها؟ وأيّ كريمة اهتضمتموها؟ وأيّ صبية سلبتموها؟ وأيّ أموال نهبتموها؟ قتلتم خير رجالات بعد النبيّ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، ونزعت الرحمة من قلوبكم، ألا إنّ حزب اللّه‏ هم الغالبون وحزب الشيطان هم الخاسرون.

ثمّ قالت:

قَتَلتُم أَخي صَبراً فَوَيلٌ لأُمِّكُمُ

سَتُجزون ناراً حَرُّها يَتَوَقَّدُ

سَفَكتُم دِماءً حَرَّمَ اللّه‏ُ سَفكَها

وحَرَّمَها القُرآنُ ثُمَّ مُحمَّدُ

أَلا فابشِروا بالنارِ إنَّكُم غَداً

لَفي قَعرِ نارٍ حَرُّها يَتَصَعَّدُ

وإِنّي لأَبكي في حَياتي عَلى أخي

عَلى خَيرِ مَن بَعدَ النبِيِّ سَيولَدُ

بِدَمعٍ غَزيرٍ مُستَهَلٍّ مُكَفكَفٍ

على الخَدِّ منّي دائبٌ لَيس يَحمَدُ

۱۹۸

قال الراوي: فضجَّ الناس بالبكاء والنحيب والنوح، ونشر النساء شعورهنّ، وحثين الترابَ على رؤوسهنّ، وخمشن وجوههنّ، ولطمن خدودهنّ، ودعون بالويل والثبور، وبكى الرجال ونتفوا لحاهم، فلم يُرَ باكية وباكٍ أكثر من ذلك اليوم.

ثمّ إنّ زين العابدين عليه‏السلام أومأ إلى الناس أن اسكتوا، فسكتوا، فقام قائماً، فحمد اللّه‏ وأثنى عليه وذكر النبيّ بما هو أهله فصلّى عليه، ثمّ قال:

أيّها الناس، مَن عرفني فقد عرفني، ومَن لم يعرفني فأنا اُعرّفه بنفسي: أنا عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب، أنا ابن المذبوح بشطّ الفرات من غير ذَحلٍ ولا تِرات، أنا ابن مَن انتُهك حريمُه وسُلب نعيمُه وانتُهب مالُه، وسُبي عيالُه، أنا ابن من قُتِلَ صبراً، وكفى بذلك فخراً.

  • نام منبع :
    واقعه عاشورا(در منابع کهن)
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران پژوهشکده علوم و معارف حدیث
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1395
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 57944
صفحه از 1023
پرینت  ارسال به