81
واقعه عاشورا(در منابع کهن)

محمّد بن بشر همدانى گويد: وقتى ابن زياد، هانى را بزد و بداشت، بيم كرد كه مردم بشورند. پس برون شد و به منبر رفت. سران قوم و نگهبانان و يارانش نيز با وى بودند. حمد خدا گفت و ثناى او كرد و سپس گفت: «امّا بعد، اى مردم! به اطاعت خداى و طاعت پيشوايانتان چنگ زنيد، اختلاف مكنيد و پراكنده مشويد كه نابود شويد و به ذلّت افتيد و كشته شويد و خشونت بينيد و دچار حرمان شويد». برادرت كسى است كه با تو راست گويد و هر كه اعلام خطر كرد، جاى عذر نگذاشت».

گويد: مى‏خواست فرود آيد و هنوز فرود نيامده بود كه تماشاييان از جانب خرمافروشان با شتاب وارد مسجد شدند و مى‏گفتند: «ابن عقيل آمد». عبيد اللّه‏ با شتاب وارد قصر شد و درها را ببست.

عبد اللّه‏ بن حازم گويد: به خدا من فرستاده ابن عقيل سوى قصر بودم كه ببينم كار هانى چه شده؟

گويد: وقتى او را زدند و بداشتند، بر اسبم نشستم و ديدم كه تنى چند از زنان مراد، فراهم آمده بودند و بانگ مى‏زدند: اى بليه! اى مصيبت! پيش ابن عقيل رفتم و خبر را با وى بگفتم، به من گفت كه ياران او را ندا دهم كه خانه‏اى اطراف وى از آنها پر بود. هجده هزار كس با او بيعت كرده بودند و چهار هزار كس در خانه‏ها بود. به من گفت: «بانگ بزن: اى يارى شده بميران!». من بانگ زدم. «اى يارى شده، بميران!». مردم كوفه نيز بانگ زدند و فراهم آمدند. مسلم، عبيد اللّه‏ بن عمرو بن عزيز كندى را سالار مردم ناحيه كنده و ربيعه كرد و گفت: «با سواران، پيش از من برو». آن گاه مسلم بن عقيل عوسجه اسدى را سالار مردم مذحج و اسد كرد و گفت: «با پيادگان برو كه سالار آنهايى». ابو ثمامه صائدى را سالار مردم تميم و همدان كرد و عبّاس بن جعده جدلى را سالار شهريان برد كرد. آن گاه سوى قصر روان شد و چون ابن زياد از آمدن وى خبر يافت، به قصر پناه آورد و درها را ببست.


واقعه عاشورا(در منابع کهن)
80

فقال عمرو وأصحابه: فأمّا إذ لم يقتل فالحمد للّه‏، ثمّ انصرفوا.

قال أبو مخنف: حدّثني الحجّاج بن عليّ، عن محمّد بن بشر الهمداني، قال: لمّا ضرب عبيد اللّه‏ هانئاً وحبسه خشي أن يثب الناس به، فخرج فصعد المنبر ومعه أشراف الناس وشرطه و حشمه، فحمد اللّه‏ وأثنى عليه، ثمّ قال:

أمّا بعد؛ أيّها الناس، فاعتصموا بطاعة اللّه‏ وطاعه أئمّتكم، ولا تختلفوا ولا تفرّقوا؛ فتهلكوا وتَذِلّوا، وتُقتلوا وتُجفوا وتحرموا، إنّ أخاكَ من صَدَقَكَ، وقد أعذر من أنذر.

قال: ثمّ ذهب لينزل، فما نزل عن المنبر حتّى دخلت النّظارة المسجد من قبل التمّارين يشتدّون ويقولون: قد جاء ابن عقيل! قد جاء ابن عقيل! فدخل عبيد اللّه‏ القصر مسرعاً، وأغلق أبوابه.

قال أبو مخنف: حدّثني يوسف بن يزيد، عن عبداللّه‏ بن خازم، قال: أنا واللّه‏ رسول ابن عقيل إلى القصر لأنظر إلى ما صار أمر هانئ، قال: فلمّا ضرب وحبس ركبت فرسي وكنت أوّل أهل الدار دخل على مسلم بن عقيل بالخبر، وإذا نسوةٌ لمراد مجتمعات ينادين: يا عثرتاه! يا ثكلاه! فدخلت على مسلم بن عقيل بالخبر، فأمرني أن أنادي في أصحابه وقد ملأ منهم الدور حوله، وقد بايعه ثمانية عشر ألفاً، وفي الدور أربعة آلاف رجل، فقال لي:

ناد: «يا منصور أمت»، فناديت: «يا منصور أمت»، وتنادى أهل الكوفة، ۵ / ۳۶۹

فاجتمعوا إليه، فعقد مسلم لعبيد اللّه‏ بن عمرو بن عزيز الكندي على ربع كندة وربيعة، وقال: سر أمامي في الخيل، ثمّ عقد لمسلم بن عوسجة الأسدي على ربع مذحج وأسد، وقال: انزل في الرجال فأنت عليهم، وعقد لأبي ثمامة الصائدي على ربع تميم وهمدان، وعقد لعبّاس بن جعدة الجدلي على ربع المدينة، ثمّ أقبل نحو القصر. فلمّا بلغ ابن زياد إقباله تحرّز في القصر، وغلق الأبواب.

  • نام منبع :
    واقعه عاشورا(در منابع کهن)
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران پژوهشکده علوم و معارف حدیث
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1395
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 58019
صفحه از 1023
پرینت  ارسال به