1001
واقعه عاشورا(در منابع کهن)

بارى وقتى ابن عبّاس با جواب منفى امام حسين عليه‏السلام روبه‏رو شد، عرضه داشت: به خدا قسم اگر من مى‏دانستم در صورت درگيرى و گلاويز شدن با شما تا آن جا كه مردم را اطراف خود جمع كنم، مانع از رفتن شما مى‏شد، حتما همان مى‏كردم ؛ ولى چاره نيست كه نيك واقفم خداوند هر چه بخواهد همان شود. سپس سرشك غم از ديدگانش روان شد و با حضرت وداع كرد و بازگشت.

راوى گويد: آن روز كه حسين به قصد كوفه از مكّه خارج شد، روزى ابن عبّاس در ملاقاتى با ابن زُبير، اين ابيات را خطاب به او خواند:

اى مرغ چكاوك ! فضاى پر آب و گياه براى

تخم‏گذارى تو خالى شد. پس نغمه سر ده،

و تا آن جا كه خواهى دانه بر چين و منقارت را به كار انداز.

بشارت كه حسين عليه‏السلام از مكّه خارج شد.

و گفت: حسين از مكّه خارج شد و حجاز براى تو خالى ماند.

ابومِخنَف به اسناد خود گويد: از آن سو عبيد اللّه‏ بن زياد، لشكرى را به فرماندهى حُرّ بن يزيد، مأمور بستن راه بر حسين ساخت، و چون امام حسين عليه‏السلام در يكى ازراه‏ها با دو تن از قبيله بنى‏اسد مواجه شد، از اخبار پرسيد. آن دو گفتند: اى زاده رسول خدا! دل مردمان با توست و شمشيرشان عليه شما؛ پس بازگرد، و آن حضرت را از كشته شدن مسلم و يارانش با خبر ساختند. امام عليه‏السلام با شنيدن شهادت مسلم، جمله استرجاع «إِنّا للّه‏ِ وَاِءنّا إِلَيْهِ راجِعُون» را بر زبان جارى ساخت، و فرزندان عقيل (برادران مسلم) گفتند: به خدا قسم هرگز بازنگرديم تا انتقام خونمان را بگيريم يا همگى كشته شويم!

در اين جا بود كه امام حسين عليه‏السلام به اهل باديه كه در مسير بدان حضرت پيوسته بودند، فرمود: «هر كدام از شما كه قصد بازگشت دارد، برود كه من بيعت خود را از او گسستم». پس همگى رفتند و حسين ماند و اهل بيت و چند تن از يارانش.

و همچنان پيش رفت تا رسيد به لشكر حرّ بن يزيد. اصحاب حضرت، ابتدا با ديدن آنان از دور تكبير فرستادند، و چون حضرت از دليل تكبير پرسيد، گفتند: ما تعدادى نخل خرما مى‏بينيم. يكى گفت: به خدا در اين مكان نخلى نبوده، و گمان نكنم آنچه ديده‏ايد، جز گردن اسبان و سرنيزه‏ها باشد.


واقعه عاشورا(در منابع کهن)
1000

قال: فلمّا أبى الحسين قبول رأي ابن عبّاس، قال له: واللّه‏، لو أعلم أنّي إذا تشبّثت بك وقبضت على مجامع ثوبك، وأدخلت يدي في شعرك حتّى يجتمع ۱۱۱

الناس عليَّ وعليك، كان ذلك نافعي لفعلته، ولكن أعلم أنّ اللّه‏ بالغ أمره، ثمّ أرسل عينيه فبكى، وودّع الحسين، وانصرف.

و مضى الحسين لوجهه، ولقي ابن عبّاس بعد خروجه عبداللّه‏ بن الزبير فقال له:

يا لَكِ مِن قُبّرَةٍ بمعمر

خَلا لَكِ الجوُّ فَبيضي واصفري

و نَقّري ما شِئت أَن تُنقّري

هذا الحُسَينُ خارجاً فاستبشري

فقال: قد خرج الحسين وخلت لك الحجاز.

قال أبو مخنف في حديثه خاصّة عن رجاله: إنّ عبيد اللّه‏ بن زياد وجّه الحرّ بن يزيد ليأخذ الطريق على الحسين، فلمّا صار في بعض الطريق لقيه أعرابيّان من بني أسد، فسألهما عن الخبر، فقالا له: يا ابن رسول اللّه‏، إنّ قلوب الناس معك، وسيوفهم عليك، فارجع، وأخبراه بقتل ابن عقيل وأصحابه.

فاسترجع الحسين، فقال له بنو عقيل: لا نرجع واللّه‏ أبداً أو ندرك ثأرنا أو نقتل بأجمعنا، فقال لمن كان لحق به من الأعراب: من كان منكم يريد الإنصراف عنّا فهو في حلّ من بيعتنا.

فانصرفوا عنه، وبقي في أهل بيته، ونفر من أصحابه.

ومضى حتّى دنا من الحرّ بن يزيد، فلمّا عاين أصحابه العسكر من بعيد كبّروا، فقال لهم الحسين: ما هذا التكبير؟ قالوا: رأينا النخل، فقال بعض أصحابه: ما بهذا الموضع واللّه‏ نخل، و لا أحسبكم ترون إلاّ هوادي الخيل وأطراف الرماح، فقال الحسين: وأنا واللّه‏ أرى ذلك.

  • نام منبع :
    واقعه عاشورا(در منابع کهن)
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران پژوهشکده علوم و معارف حدیث
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1395
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 57406
صفحه از 1023
پرینت  ارسال به