317
تفسیر امامیه در پژوهش‌های غربی

جِشُمی، مانند بسیاری از منابع تفسیری لغوی دیگر، این دیدگاه به ابو علی جبّایی نسبت داده شده است.۱ هیچ کس نمی‌تواند تنها با تکیه بر صرف متن قرآن به این تفسیر [[برای این آیه]] برسد. پس، این تفسیر مبتنی بر دلیلی نامعتبر از سنت اسلامی است که با نقل قول‌‌هایی از آیات قرآنی (که به‌‌خودی‌‌خود آن تفسیر را به دست نمی‌‌دهند) و دو مثال از آنچه ما آنها را شواهد لغوی می‌‌نامیم ("آن را با گِل مهر کرد [طَبَعَ علیه]" یا "آن را مهروموم کرد [خَتَمَ علیه]") تقویت شده است.

وجه دوم [[حکم و شهادت خدا]] و وجه سوم [[گویی قلبشان مهر شده]]، هر دو به زبان استعاری متوسل می‌شوند، اما هر مورد توجیه کاملا متفاوتی دارد. اولی مبتنی بر کاربرد دیگری از فعل خَتَم همراه با حرف اضافه عَلی است که در گفتار روزمره نیز دارای شواهدی است، و یا حداقل ادعای طَبرِسی این گونه است.۲ اما استعاره [[مذکور در وجه]] شماره ۳ از سخنان عادی و معمول گرفته نشده، بلکه از شعرِ عرب اخذ شده،۳ و کاربردی مشابه، طبق تفسیر مشابهی برای یک آیه دیگر قرآنی، دارد. نکته شماره ۲ متکی به یک معنای مجازی است که شاید بتوان آن را در میان تعاریف لغت‌‌نامه‌ها نیز یافت؛ [[اما]] مفهوم مجازی در نکته شماره ۳ به پیشینه قاموسی نیاز ندارد، بلکه می‌‌توان آن را از سیاق، مثل آن مثال‌‌های قرآنی و شعری، دریافت.

نکته شماره ۴ [[ضیق قلب]] نیز زبانی مجازی دارد که به نظر کنایه می‌رسد، اما در آنجا نیز تفسیر را نمی‌‌توان بر پایه خود آیه به دست آورد. این تعلیقه پیش از هر چیز بر این مقدمه کلامی بنیان نهاده شده که خدا هیچ گاه مانع اعتقاد کسی نمی‌شود. دوم اینکه نظایر آن از آیات مشابه با کاربردهای مجازی استنباط شده‌‌اند. سوم اینکه، کاربرد مجازی برای دل ( قلب، جمع: قلوب) به عنوان جایگاهی برای صفت شجاعت، این اجازه را به ما می‌دهد که

1.. الطوسی، تبیان، ج۱، ص۶۳-۶۴؛ الحاکم الجِشُمی، التهذیب فی التفسیر، نسخۀ خطی در کتابخانۀ لیدن به شمارۀ ۲۵۸۳ (تفسیر ۱)، برگ ۱۰ب. نیز ن.ک: Gimaret, Lecture, ۷۶.

2.. من این کاربرد برای «ختم» را نه در لسان العرب ابن منظور (۲۰۰۵، ج۵، ص۱۹) یافتم، و نه در تاج العروس من جواهر القاموس زبیدی (۱۹۹۴، ج۱۶، ص۱۸۹-۹۲).

3.. هیچ کدام از نقل قول‌ها به کسی منسوب نشده‌اند، ن.ک: محمد القزوینی، شرح شواهد مجمع البیان، تص. کاظم الموسوی المیاموی، بی‌تا، ۱۰۹-۱۱۲.


تفسیر امامیه در پژوهش‌های غربی
316

اینکه سمع و بصر سودی به حال فرد نخواهند داشت وقتی که (مَعَ) ستانده شده باشند. بلکه، ضیقِ [قلب] او به معنای آن است که شخص از دستیابی به آنچه برای تشخیص حق از باطل بدان نیاز دارد، یعنی اندیشه عمیق و استدلال، ناتوان است. چنان‌‌که شخص ترسو را این گونه توصیف می‌‌کنند که قلب ندارد (مبالغه در بزدلی)، چراکه قلب منزلگاه شجاعت است و اگر قلبی نباشد، به طریق اولی، شجاعتی نخواهد بود. طَرَفه می‌‌گوید: ”آدم ترسو دل ندارد / و قلب نگاهبانِ استواران است."۱ ازآنجاکه آدم ترسو به نداشتن قلب ( فؤاد) توصیف شده، و ضعیف‌القلب است و درون‌‌تهی و مثل کسی است که پس از فراخوانده شدن به اسلام و ارائه دلیل باز هم از پذیرش اسلام دور است، چنین توصیف شده است که ”بر دلش مهر خورده است" (مختوم علی قلبه و مطبوع علیه)، و سينه‌‌اش فشرده و قلبش پوشیده است (وقلبه في کِنان وفي غلاف). این از سخنان شیخ ابو علی فارسی است. بااین‌‌حال، به گفته او، مُهر خدا تعبیری از نافرمانی آنها در برابر خداست. این بیان موجه است، همان طور که وقتی مردی شیفته زنی شده باشد، گفته می‌‌شود: ”فلان زن، او را نابود کرد"، درحالی‌‌که آن زن با او کاری نکرده، بلکه آن مرد، خودش در راه آن زن نابود شده است.۲

نقطه مشترک همه این براهین و مثال‌‌ها این است که در همه‌‌شان این مسئله که خدا خودش علت کفر کافران است، تلویحا رد می‌‌شود. در وجه اول، آیه بر معنای لفظی‌‌اش می‌‌ماند. خدا واقعا بر دل‌‌هایشان ”مهری نهاده است"، اما در اینجا این فعل به معنای «بستن» یا «ممانعت از ورود و خروج» به کار نرفته است؛ بلکه به معنای «اضافه کردن یک مهر یا نشان» یا «قرار دادن نشانه‌‌ای مشخص بر روی آن» به کار رفته است (Concise Oxford Dictionary). این نشانه‌‌گذاری تنها زمانی محقق می‌شود که پیش از آن بی‌ایمانی حادث شده باشد. دلیل یا نشانه این معنا چیست؟ طَبرِسی به منبعی استناد نکرده است، ولی داستان نشانه سیاه بر قلب برای کمک به فرشتگان در آثار تفسیری مقدم بر او آمده است. این مطلب همچنین در منابع اصلی طَبرِسی همچون تبیان شیخ طوسی و تهذیب جِشُمی، یافت می‌‌شود. در تفسیر

1.. فالهَبیتُ لا فُؤادَ لَه / والثَّبیتُ قلبُه قِیَمُه

2.. مجمع البیان، ج۱، ص۱۳۰-۱۳۱.

  • نام منبع :
    تفسیر امامیه در پژوهش‌های غربی
    سایر پدیدآورندگان :
    به کوشش محمدعلی طباطبایی و جمعی از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1395
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 18688
صفحه از 416
پرینت  ارسال به