۳. منظور از آن ( ذلک) این است که خدا آنها را مذمت میکند كه [قلبهایشان] مهر شده، به این معنا که نه ايمان میتواند بدان راه یابد و نه کفر از آن خارج شود. مانند آيه ”آنها كر، گنگ و كورند" [[صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ]] (بقره۲: ۱۸) یا مانند سخنان این شاعر: ”میشنود؛ فقط درباره آنچه خوشش نمیآید ناشنواست"[۱] و یا قول [شاعر] دیگری: ”جواب را میشنیدی اگر زندگان را میخواندی/اما کسی را که میخوانیاش حیات نیست."۲ یعنی كفر چنان در دل آنان جا گرفته که گویی قلبشان مهر شده و همچون کسانی هستند که نمیفهمند، نمیبینند و نمیشنوند. این مطلب از اَصَمّ و ابو مسلم اصفهانی نقل شده است.
۴. خدا کسی را که به این کلام نکوهش کرده، چنین توصیف میکند که دلش گنجایش فکر و استدلال را ندارد (قلبه ضاقَ عن النظر والاستدلال)، و برای او گشوده نخواهد شد. بر خلاف ”كسى كه خدا سينهاش را براى اسلام گشاده است و در نور خدایش گام میزند..." [[أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْاسْلَمِ فَهُوَ عَلىَ نُورٍ مِّن رَّبِّه]](زمر۳۹: ۲۲) و مثل: ”يا بر دلهايشان قفل نهاده شده است؟" [[أَمْ عَلىَ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا]] (محمد۴۷: ۲۴) و ”دلهاى ما در غلاف است" [[وَقَالُواْ قُلُوبُنَا غُلْفُ]] (بقره۲: ۸۸) و ”دلهاى ما [از آنچه ما را بدان مىخوانى] پوشیده است" [[وَقَالُواْ قُلُوبُنَا فىِ أَكِنَّة]] (فصلت۴۱: ۵). این مطلب با این حقیقت تقویت میشود که شخصی که بر قلبش مهر نهاده شده ( المطبوع علی قلبه) بسان کسی توصیف گردیده که به خاطر این مُهر، فهم اندکی از آنچه میشنود دارد. ازاینرو خدا میگوید: ”نه، بلكه خداوند به سزاى كفرشان بر دلهاشان مُهر نهاده و ازاينرو جز اندكى ايمان نمیآورند" [[بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيها بِكُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلا]] (نساء۴: ۱۵۵) و میگوید: ”و بر دلهاشان مهر نهاده شده، پس درنمییابند" [[وَطُبِعَ عَلىَ قُلُوبهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُون]] (توبه۹: ۸۷). و این مطلب با این آیه روشن میشود: ”بگو: چه میاندیشید؟ اگر خدا شنوايى و بينايى شما را بستاند و بر دلهاى شما مُهری بزند" [[قُلْ أَرَءَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمعَكُمْ وَ أَبْصَارَكُمْ وَ خَتَمَ عَلىَ قُلُوبِكُم]] (انعام۶: ۴۶). بنابراین مهر کردن دلها برابر با ستاندن سمع و بصر است، و این نشان از آن دارد که مهر کردن دل بدان معنی است که آن [[دل]] به حالتی (وصف) برگردانده شده که در موقعِ نیاز سودمند نیست، کما