303
تفسیر امامیه در پژوهش‌های غربی

بااین‌‌حال، بحث‌‌های اسلامی قرون میانه درباره علم پا را بسیار فراتر از حوزه محدودی که این تعاریف به دست می‌‌دهند، گذاشته‌‌اند. به همین صورت، عملِ تفسیر هم بسیار فراتر از تعریف‌‌های ساده‌ای است که طَبرِسی در مقدمه تفسیرش آورده است.

هر دو استعاره پرده‌‌برداری یا کشف کردن، و تلقی علم به عنوان مفعول فعل‌‌هایی همچون دست یافتن، تبیین، تصدیق، تصور (وحتی "دانستن") و افعال دیگر، نشان‌دهنده ماهیتِ ذاتا محافظه‌‌کارانه آموزش در دوران پیشامدرن است.۱ هدف از یادگیری افزودن بر دانسته‌‌های نسل‌های پیشین یا پیشی گرفتن از آنها نبوده است (هرچند بدیهی است که مسلما این اتفاق در عمل می‌افتاد)، بلکه هدف بیشتر حفظ میراث علمی و فرهنگی بوده است. بر این اساس، هدفِ تفسیر صرفاً محدود به ارائه تفسیر شایسته برای قرآن نیست، بلکه بیشتر حفظ (و پالایش) آثار پیشین است. درست است که هدف از نوشتن شرح و تفسیر در همه جوامع احتمالا صیانت [[از آثار گذشتگان]] است، اما در مورد اسلام این موضوع از آن رو کاملا چشمگیر است که در اینجا اطلاعات منقول و نیاز به اطمینان حاصل کردن از اعتبار و اصالت آنها بسیار مهم قلمداد می‌‌شود.۲

با‌‌این‌‌حال، همچنان فرصت برای نوآوری و نظرپردازی وجود دارد. اگر اظهارات فوق را [[که از رزنتال نقل شد]] با دیدگاه رُی متحده در مورد [[نظام]] آموزش شیعی کنار هم بگذاریم، به نتایج سودمندی می‌‌رسیم:

این [[نظام]] درباره نسبت‌های صوریِ علمِ مورد اجماع [که قطعیت بالایی دارند] بسیار تأمل دارد،۳ اما لزوماً درباره معرفت غیر یقینی این گونه نیست. این موضوع تا حدی به این دلیل است که شیوه آموزشی سنتی در میان شیعیان به‌نوعی تمایل دارد متن را مرکز و محور قرار دهد که البته (چنان‌که تقریباً در همه نظام‌‌های آموزشی اسلامی به همین نحو است) آن متنِ محوری هم در نهایت

1.یعنی این که تفسیر را به پرده‌برداری تعریف کرده‌اند و در تعریف‌های مختلف از اصطلاح «علم» آن را مفعول فعل «دست‌یافتن» تلقی کرده‌اند، نشان‌دهندۀ آن است که در گذشته یادگیری عبارت بوده از رسیدن به چیزی که وجود داشته نه خلق کردن مفاهیم جدید و این یعنی نگاه محافظه‌کارانه. (م.)

2.. See: the discussion of M. G. S. Hodgson in The Venture of Islam: Conscience and History in a World Civilization, ۱۹۷۴, vol. II, ۴۳۸–۹:
«بنابراین دانشی که اهمیت داشت، ی. علم، در تقابل با "دانش عام" که حتی بی‌سوادان آن را امری عادی تلقی می‌کردند، تلویحا مجموعه‌ای ایستا و متناهی از گفته‌ها تلقی می‌شد، هرچند چنین نبود که همۀ گفته‌های بالقوه ارزشمند واقعا برای هر شخصی در زمانی معین معلوم باشد».

3.بروس فاج عبارت رُی متحده را درست و دقیق نقل نکرده است. ترجمۀ عین عبارت رُی متحده چنین است: «این [[نظام]] دربارۀ نسبت‌های صوری میان منابعِ مورد اجماعِ معرفت بسیار تأمل دارد». (و.)


تفسیر امامیه در پژوهش‌های غربی
302

۵. علم چیزی است که وقتی در شخصی باشد باید بگوییم او می‌داند.

۶. علم چیزی است که وقتی در وجود کسی سکون یافت (محل) باید بگوییم او می‌داند.

۷. علم عبارت است از (عبارة عن): چیزِ دانسته‌‌شده ( المعلوم).

۸. علم چیزی جز مفاهیم دانسته‌‌شده ( المعاني المعلومة) نیست.

۹. علم چیزی موجود در ذهن است.

در میان عناوین، موارد دیگری هم هست: علم شناخت ( معرفة) است؛ به کف آوردن (د  ر  ک؛ ح  ص  ل)؛ تبیین، تمییز و اثبات ( بَیَّنَ، مَیَّزَ، اَثبَتَ)؛ شکل ( الصورة)، تصور ( التصوّر) یا تصدیق ( التصدیق).۱ نمونه افراطی دیگر در رساله مَدرَسی و معروفِ شریف جرجانی (د. ۸۱۶/۱۴۱۳) با نام کتاب التعریفات یافت می‌شود: در این کتاب آمده است: ”گفته می‌‌شود [علم] اصلا نیاز به تعریف ندارد."۲ مقابله این تعاریف از علم با تعریف‌‌هایی که برخی فرهنگ‌‌های لغت معاصر اروپایی به دست می‌‌دهند، مفید به نظر می‌رسد؛ در این فرهنگ‌ها علم نوعی تحصیل و آگاهی فردی معرفی شده است: ”دانستن یعنی آگاهی‌‌ای که از طریق تجربه کسب می‌‌گردد... گستره اطلاعاتی هر فرد"۳ یا ”[علم] عبارت است از کسب آگاهی با مطالعه."۴ رزنتال توضیحات زیر را پس از ذکر اطلاعاتی که گردآوری کرده، بیان می‌‌کند:

به طور خلاصه می‌توان گفت بسیاری از تعاریف [علم] بر این فرض استوار هستند که توضیح فرآیند ذهنی انتزاعی (روان‌شناختی) و پیوندی که با فرایند عینی (تبحر در آگاهی‌های غیر انتزاعی) دارد، تا حدی برای درک [[ماهیت]] علم کفایت می‌‌کند. به نظر می‌رسد تقدم معلوم بر علم واقعیتی مسلم فرض شده و این، همان گونه که متفکران مسلمان به خوبی می‌‌دانسته‌‌اند، مسئله‌‌ای است که ارسطو در منطق خویش از آن بحث کرده است. همان گونه که پیش از این برخی منتقدان مسلمان هم اشاره کرده‌‌اند، تعداد نسبتا زیادی از تعاریف پیشنهادی به نوعی تکرار مکررات است و هیچ پرتوی بر این مسئله نمی‌‌تاباند.۵

1.. F. Rosenthal, Knowledge Triumphant: The Concept of Knowledge in Medieval Islam (Leiden: E.J. Brill, ۱۹۷۰), ۵۲–۶۹ [[ب.ت: روزنتال، دانش، ص۶۷-۸۵]].

2.. الشریف الجرجانی، کتاب التعریفات، تص. جی فلوگل (G. Flügel)، ۱۹۸۵، ص۱۶۱.

3.“Knowing, familiarity gained by experience, . . . person’s range of information” (Concise Oxford Dictionary).

4.“[Savoir:] Ensemble des connaissances acquises par l’étude” (Larousse).

5.. Rosenthal, Knowledge Triumphant, ۵۱[[ب.ت: روزنتال، دانش، ص۶۷]] .

  • نام منبع :
    تفسیر امامیه در پژوهش‌های غربی
    سایر پدیدآورندگان :
    به کوشش محمدعلی طباطبایی و جمعی از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1395
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 18759
صفحه از 416
پرینت  ارسال به