۵. علم چیزی است که وقتی در شخصی باشد باید بگوییم او میداند.
۶. علم چیزی است که وقتی در وجود کسی سکون یافت (محل) باید بگوییم او میداند.
۷. علم عبارت است از (عبارة عن): چیزِ دانستهشده ( المعلوم).
۸. علم چیزی جز مفاهیم دانستهشده ( المعاني المعلومة) نیست.
۹. علم چیزی موجود در ذهن است.
در میان عناوین، موارد دیگری هم هست: علم شناخت ( معرفة) است؛ به کف آوردن (د ر ک؛ ح ص ل)؛ تبیین، تمییز و اثبات ( بَیَّنَ، مَیَّزَ، اَثبَتَ)؛ شکل ( الصورة)، تصور ( التصوّر) یا تصدیق ( التصدیق).۱ نمونه افراطی دیگر در رساله مَدرَسی و معروفِ شریف جرجانی (د. ۸۱۶/۱۴۱۳) با نام کتاب التعریفات یافت میشود: در این کتاب آمده است: ”گفته میشود [علم] اصلا نیاز به تعریف ندارد."۲ مقابله این تعاریف از علم با تعریفهایی که برخی فرهنگهای لغت معاصر اروپایی به دست میدهند، مفید به نظر میرسد؛ در این فرهنگها علم نوعی تحصیل و آگاهی فردی معرفی شده است: ”دانستن یعنی آگاهیای که از طریق تجربه کسب میگردد... گستره اطلاعاتی هر فرد"۳ یا ”[علم] عبارت است از کسب آگاهی با مطالعه."۴ رزنتال توضیحات زیر را پس از ذکر اطلاعاتی که گردآوری کرده، بیان میکند:
به طور خلاصه میتوان گفت بسیاری از تعاریف [علم] بر این فرض استوار هستند که توضیح فرآیند ذهنی انتزاعی (روانشناختی) و پیوندی که با فرایند عینی (تبحر در آگاهیهای غیر انتزاعی) دارد، تا حدی برای درک [[ماهیت]] علم کفایت میکند. به نظر میرسد تقدم معلوم بر علم واقعیتی مسلم فرض شده و این، همان گونه که متفکران مسلمان به خوبی میدانستهاند، مسئلهای است که ارسطو در منطق خویش از آن بحث کرده است. همان گونه که پیش از این برخی منتقدان مسلمان هم اشاره کردهاند، تعداد نسبتا زیادی از تعاریف پیشنهادی به نوعی تکرار مکررات است و هیچ پرتوی بر این مسئله نمیتاباند.۵
1.. F. Rosenthal, Knowledge Triumphant: The Concept of Knowledge in Medieval Islam (Leiden: E.J. Brill, ۱۹۷۰), ۵۲–۶۹ [[ب.ت: روزنتال، دانش، ص۶۷-۸۵]].
2.. الشریف الجرجانی، کتاب التعریفات، تص. جی فلوگل (G. Flügel)، ۱۹۸۵، ص۱۶۱.
3.“Knowing, familiarity gained by experience, . . . person’s range of information” (Concise Oxford Dictionary).
4.“[Savoir:] Ensemble des connaissances acquises par l’étude” (Larousse).
5.. Rosenthal, Knowledge Triumphant, ۵۱[[ب.ت: روزنتال، دانش، ص۶۷]] .