مفاهیم و تصوراتِ رایج در سدههای میانی از ماهیت زبان، علم، و منطق، موضوع بیشترین بحثها در فضاهای مَدرَسی بودهاند، اما در اثری چون مجمع البیان به طور مستقیم به چنین موضوعاتی پرداخته نمیشود، و اگر هم بشود، بسیار مختصر است. بااینحال، این مباحث اندیشههای رایج آن زمان بوده که، به نظر من، تأثیر آن در مجمع البیان حائز اهمیت است. شاید نظریه روشنی در باب قراردادگراییِ زبانی در مجمع البیان یافت نشود، اما شواهدی وجود دارد که اندیشه طَبرِسی در مورد وجود رابطه بین لفظ و معنا بر پایه برداشتهای رایج از قراردادگرایی بوده است. تا آنجایی که طَبرِسی این اندیشههای زیربنایی را بهصراحت بیان نکرده است، این نظر من [[درباره تأثیرپذیری طبرسی از نظریه قراردادگرایی]] را باید برداشتی ذهنی از مجمع البیان دانست، اما من فکر نمیکنم که فرضیاتِ [[حاکی از]] تأثیر، متهورانه یا چالشبرانگیز باشند.
مطالبی که در ادامه به آن خواهم پرداخت بدین روش است: با رجوع به مقدمه مجمع البیان روشن خواهم ساخت که تعریف تفسیر از چه جهت با تعاریف دانش (عِلم) همانند است، و [[همچنین]] از این بحث خواهم کرد که طَبرِسی مشکلات موجود در تعیین معانی دیریابِ قصدشده در آیات یا فقرات [[قرآنی]] را تشخیص داده است. برخی از راهکارهای برونرفت از این مشکلات را که طَبرِسی در تفسیرش بر آیه هفت سوره ۲ (بقره): ”خدا مهری بر دلهایشان نهاده..." [[خَتَمَ اللَّهُ عَلىَ قُلُوبِهِم...]] ذکر کرده، بررسی خواهیم کرد. اظهارنظرهای تفسیری درباره این آیه، در سبک معیار و متداول تفسیر، عمدتاً ناظر به مشکلات متنی، و به طور خاص مشکلات ناشی از مسئله کلامیِ برخاسته از معنای تحتاللفظی این آیه، هستند. در ادامه این فصل تلاش شده روالی برای پرداختن به تمامی عبارات ـ و نه صرفاً عبارات مبهم یا پرمسئله ــ ترسیم شود؛ همچنین روالی برای توضیحِ دیگر اطلاعاتِ بیانشده توسط طَبرِسی، همچون: تلفظ، قرائت، واژهنگاری، نحو و غیرهم. در اینجاست که تصورات درباره زبان جنبه محوری دارند، و این تصورات برای اولین بار در تفسیر آیه ۳۱ سوره ۲ (بقره)، ”و او [[خدا]] به آدم نامها، همه آنها، را آموخت..."، [[وَعَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسماءَ كُلَّهَا...]] به اقتضای بحث توضیح داده میشوند. نهایتاً، تفسیر حروف مرموز [[=مقطعه]] در آیه نخست بقره، ”الف لام میم"، نمونه خوبی است که اهمیت خودِ فرایند تفسیری را، حتی در جایی که خبری از رابطه زبانیِ قراردادی بین سخن و معنا نیست، روشن میکند.