است. شاید این نوع مطالعه تطبیقی جالب توجه باشد، ولی تنها بخش کمی از اثرِ انتخابشده را آشکار میکند. دلایل خوبی برای این رویکرد قابل ذکر است: حجم داده در هر یک از آثار مورد نظر بسیار زیاد است، با این رویکرد میتوان به کل ژانرهای علوم اسلامی پرداخت، و این رویکرد، تا حدی، مطابق همان روشی است که مسلمانان به طور سنتی به این ژانر پرداختهاند. [[اما]] تلفیق این مواد خام و قابل فهم کردن آنها کاری به غایت دشوار است.
فصل حاضر کوششی برای بررسی یک اثر تفسیری با معیارهای همین ژانر، و نه معیارهای رشتههای دیگری چون فقه و کلام، است. ماهیت ژانر تفسیر این گونه است که این رشتههای دیگر هم در آن وارد بحث میشوند، ولی وجه تمایز اثر حاضر این است که موضوعات غیرتفسیری نقطه آغازین مباحث را تشکیل نمیدهند. بهعلاوه، هرچند مقایسه دیدگاههای تفسیریِ گوناگون کار سودمندی است، اما «مقایسه، اساساً، به هیچ وجه اینهمانی نیست».۱ ازاینرو، به جای اینکه تک آیات را بر اساس موضوعی خاص انتخاب و سپس با [[دیدگاههای]] دیگر مفسران مقایسه کنم، به دنبال یک روش و ساختاری جامع در کل این اثر بودهام. من دیباچه (مقدمة) طَبرِسی و بخشی از تفسیرهای او بر دومین سوره قرآن (تا آیه ۳۲) را برگرفته و تلاش کردهام تا محتوا و مجموعه روشهای آن را توصیف کنم. مسلّم است که نمونههای من تنها به تجزیه و تحلیل دقیق آیاتِ مشخصی اختصاص دارد، اما تلاش کردهام که توجهم نسبت به کل کار از دست نرود. من در اینجا به منابع مجمع البیان و چگونگی تألیف و ترکیب آنها در این اثر کاری ندارم؛ بلکه آن را به عنوان اثری مستقل و مجزاء بررسی میکنم.۲
سه جنبه یا مضمون در مجمع البیان ارائه شده که در این فصل میکوشم آنها را توضیح دهم. این موارد منحصر به مجمع البیان یا حتی ژانر تفسیر نیست، بلکه در دانشپژوهی اسلامی، یا حداقل در سنت مَدرَسیای که طَبرِسی در آن سنت مینگارد، تا حدودی رایج