است، این اِسناد در همه نسخههای خطی به یک شکل نیامده است. نکته قابل توجه نام دو راوی اول است: ابو یعقوب یوسف بن محمد بن زیاد و ابو الحسن علی بن محمد بن سیّار۱ که در داستانی تمهیدی که در ابتدای کتاب آمده معرفی میشوند. این داستان میکوشد اوضاع و احوال تألیف این کتاب را توضیح دهد.۲ این دو راوی، که به عنوان عالمان امامی معرفی میشوند، در استرآباد، از نواحیِ طبرستان، که در آن روزگار تحت فرمانروایی زیدیه بود، زندگی میکردند. آن دو تحت حکومت امام زیدی، حسن بن زید بن محمد بن اسماعیل (د. ۲۷۰/۸۸۴) ـ که بیشتر با لقب الداعي الی الحق شناخته میشود و پیوسته برای بسط تشیع زیدی در طبرستان تلاش میکرد ــ میزیستند.۳ آن دو از ترس جانشان به همراه والدین و خانوادهشان به محضر امام عسکری[[ع]]، احتمالا در سامرا، گریختند. امام بهخوبی آنان را پذیرفت و پیشبینی کرد که آنها در امنیت کامل به قلمرو زیدیه بازگردند. اما او برای تحقق این پیشبینی یک شرط داشت و آن این بود که والدین، فرزندان خود ـ ابو یعقوب... بن زیاد و ابو الحسن... بن سیار ــ را نزد امام بگذارند تا امام تفسیر خود از قرآن را به آنها تعلیم دهد. این دو عالم در محضر امام عسکری ماندند و خانوادهشان به دیار خود بازگشتند. پس از آن نامهای رسید که در آن والدین آنها گفته بودند که امام زیدی به همه اعضای خانواده اماننامه داده است. وقتی امام شنید که پیشبینیاش به وقوع پیوسته، آموختن تفسیرش به آن دو را آغاز کرد.۴
ما برای تأیید یا رد این داستان از جهت تاریخی راهی نداریم. به هر صورت، به نظر
1.. در نسخههای دیگر یَسار یا سِنان آمده است. ن.ک: یادداشت مصحح در ص۹، و همچنین بخش ضمایم، صص۷۱۴-۷۱۵. این دو راوی گاهی اوقات در خود اثر هم یاد میشوند: در صفحات ۳۱۶، ۳۶۳ و ۴۷۵ از هر دو یاد شده، و در ص۴۱۰ تنها نام اولی آمده است.
2.. این داستان، با تفاوتهای ریزی، در دیگر منابع هم نقل شده است. برای مثال ن.ک: بحار الانوار، ج۱، صص۷۰-۷۲؛ الطهرانی، ذریعة، ج۴، صص۲۸۵-۲۹۱.
3.. در سال ۲۵۰/۸۶۴ از امام الداعي الی الحق خواستند که رهبر جامعۀ زیدیان در طبرستان شود، و او خیلی زود قدرت را به دست گرفت و زیدیه را در آن منطقه صاحب قدرت کرد. ن.ک:
Madelung, Religious Trends in Early Islamic Iran, Columbia Lectures on Iranian Studies ۴, New York ۱۹۸۸, pp. ۸۷-۸۸.
4.. ن.ک: مقدمۀ اثر، صص۹-۱۱.