137
تفسیر امامیه در پژوهش‌های غربی

نسخِ حکم را پذیرفته است.۱ در کتاب سُلَیم، متن و حکم به‌هم‌بسته ظاهر می‌شوند، و اگر منسوخ تشخیص داده شوند، باید با همدیگر رد شوند. از سوی دیگر، برای مسلمانانی که گزارش را می‌شنوند چندان واضح نیست که حکم را رد می‌کنند یا گزارشی را که حکم در آن آمده است. عبارتِ مربوط به واکنشِ احتمالی آنان ("اگر مسلمانان می‌دانستند که آن منسوخ است...") ابهام دارد.۲ در بیان شافعی یا کتاب سُلَیم، این تمایز [[بین متن و حکم]] به‌عنوان مؤلفه‌ای از نسخ که در اذهان همه حضور دارد ظاهر نمی‌شود، که شاید این امر نشان می‌دهد که هر دو با فرض‌های هرمنوتیکیِ یکسانی کار می‌کرده‌اند که مربوط به دوره نخستینِ هرمنوتیک اسلامی است. خلاصه کلام آنکه، بدین ترتیب، گفتمانِ فرایند نسخ آن گونه که در این گزارش از کتاب سُلیم توصیف شده، بازتاب‌دهنده حال و هوای بحث در زمان شافعی است؛ وجه مشترک در هر دو این است که برخی اصطلاحاتِ فنیِ در حال ظهورِ مربوط به هرمنوتیک اسلامی را در خود دارند، اما نه همه آن اصطلاحات را.

آخرین نوع راوی، که تنها به گزارش‌های او باید اعتماد کرد، کسی است که گفته‌ای را دقیقاً «آنچنان که باید باشد» به خاطر می‌سپارد (یا حفظ می‌کند) (حَفِظَ ما سَمِعَ عَلی وَجهِه)، و چیزی به آنچه شنیده است نمی‌افزاید یا چیزی از آن حذف نمی‌کند:

مرد چهارم نه درباره خدا دروغ می‌گوید و نه درباره پیامبر، از روی نفرتی که به سبب ترس از خدا از دروغ دارد و برای آنکه پیامبر خدا را گرامی بدارد. او دچار

1.. ن.ک: Burton, Sources, ۱۵۶–۸ دربارۀ تعداد دفعات شیر خوردنی که باعث حرمت ازدواج می‌شود. می‌توان استدلال کرد که برتن در تلاش است که (شاید با زور زیادی) ساختارِ نظریه‌های متأخر دربارۀ نسخ (در اینجا نسخ التلاوة دون الحکم) را با نظریۀ شافعی تطابق بدهد. من بر آنم که این مفهوم نقش مهمی در رسالة شافعی بازی نمی‌کند. ن.ک: ادامه، پ. ۴۵.

2.. طبیعتاً می‌توان استدلال کرد که بحث نسخ متن و ابقای حکم (که ارتباط بسیار نزدیکی دارد با نسخ الحکم بدون التلاوة؛ الغای حکم و نه تلاوت) فقط دربارۀ عبارات قرآنی مطرح است و نه گزارش‌های نبوی که نقطۀ تمرکزِ بحثِ حاضر است. از نقلِ موجود در کتاب سُلَیم معلوم نیست که آیا گزارشِ حکمِ نبویِ الغاشده رد می‌شود (رَفَضَ)، یا حکمِ مذکور در آن گزارش ــ متن را می‌توان به هر دو صورت خواند: حَفِظَ المنسوخ ولم یَحفَظ الناسخ، فلو عَلِمَ اَنَّه منسوخ لرَفَضَهُ وَلَو عَلِمَ المُسلمونَ انّه منسوخ اذ سمعوه لا رَفَضوه [[کذا. در متن کتاب سُلَیم لَرَفَضوهُ آمده است]]. به نظر می‌رسد برای خودِ راوی حکمِ پیشین مردود است؛ اما می‌توان دلیل آورد که از نظر مسلمانان، هم گزارش و هم حکمِ موجود در آن مردود است.


تفسیر امامیه در پژوهش‌های غربی
136

می‌کند؛ حکم قبلی رد می‌شود (رَفَضَ). تعبیرِ رد کردن، احتمالاً، از تعبیرِ «ترک/رها کردن» (تَرَکَ)، که شافعی از آن استفاده می‌کند، شدیدتر است و احتمالاً بازتاب‌دهنده لحن تند جدلی نسبت به حکمِ ردشده است.۱ در اینجا اشاره‌ای به اینکه سنت می‌تواند قرآن را نسخ کند (یا برعکس)، و احتمالاً انکارِ ضمنی این نوع از نسخ، وجود ندارد: در این تصویر، حدیث فقط می‌تواند حدیث را نسخ کند. چنان‌که مشهور است، شافعی از این دیدگاه (که هیچ نوع نسخِ «بین  منبعی» [[مثل نسخ قرآن با حدیث]] وجود ندارد) طرفداری می‌کرد و ظاهراً هنگامی که او آن را مطرح کرد، دیدگاهی بدیع دانسته می‌شد.۲ هیچ اشاره روشنی به تمایزی که در نظریه‌های بعدیِ نسخ محوریت یافت وجود ندارد، یعنی تمایزِ بین [[نسخِ]] متن و حکم. در نوشته‌های بعدی درباره نظریه فقهی ( اصول الفقه)، نسخِ حکم، بدون نسخ متن، به‌عنوان یکی از حالات محتمل‌الوقوعِ نسخ پذیرفته شد. شافعی این ایده را به طور کامل به کار نگرفت، گرچه نشانه‌هایی وجود دارند مبنی بر اینکه او امکانِ نسخِ متن بدون

1.. الشافعی، رسالة، ص۱۲۲، بند ۳۶۱، شاید سخن شافعی که نوشته است: معنی ”نَسَخَ" تَرَکَ فَرْضَه بازتاب‌دهندۀ اصطلاحی کاملاً تثبیت‌شده برای نسخ نباشد. ابن ابی‌حاتم (الجرح والتعدیل، قاهره، ۱۹۷۹، ج۱، ص۱۰) تَرَکَ را برای کنارگذاشتن حدیثِ راوی ضعیف به کار می‌برد.

2..See: John Burton, "Those are the high flying cranes”, Journal of Semitic Studies, ۱۵, ۱۹۷۰, ۲۵۰.
معمولا چنین فهمیده‌اند که شافعی "دیدگاهی احتمالاً یگانه" (Lowry, Early Islamic Legal Theory, ۹۰) دارد مبنی بر اینکه فقط قرآن می‌تواند قرآن را نسخ کند و سنت فقط سنت را. اما اصولیان بعدی، از جمله شافعیان، نسخ بین‌منبعی را کاملاً پذیرفتند. من گمان می‌کنم طول دادن بحث دربارۀ تعیینِ تاریخ الرسالة شافعی (ن.ک: ادامه، پانوشت‌های ۵۹، ۶۰ و ۶۱) بدون کشف منابع جدیدی از قرن سوم/نهم، نتیجۀ خاصی نخواهد داشت. اکنون افراد اندکی هستند که از تاریخ‌گذاری رادیکال‌ترِ کالدر (Calder) حمایت کنند. آخرین این افراد کریستوفر ملچرت است:
Ch. Melchert, "Qurʾānic abrogation across the ninth century: Shāfiʿī, Abū ʿUbayd, Muḥāsibī and Ibn Qutaybah”, in Bernard G. Weiss (ed.), Studies in Islamic Legal Theory (Leiden, ۲۰۰۲), ۷۵–۹۸.
به نظر می‌رسد که تلخیص رساله توسط شاگردش، البُوَیطی، که در آن بدون هیچ تفاوت مهمی در اصطلاحات و ساختار نظری به بخش‌های رساله اشاره شده و یا از آن بخش‌ها نقل‌قول شده است، تعیین تاریخی متأخرتر در قرن سوم/نهم برای این اثر را بسیار نامحتمل می‌سازد. ن.ک:
Ahmed El-Shamsy and Aron Zysow, "Al-Buwaytị̄ ’s abridgment of al-Shāfiʿī’s Risāla: edition and translation”, Islamic Law and Society ۱۹/۴, ۲۰۱۲, ۳۲۷–۵۵.

  • نام منبع :
    تفسیر امامیه در پژوهش‌های غربی
    سایر پدیدآورندگان :
    به کوشش محمدعلی طباطبایی و جمعی از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1395
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 18833
صفحه از 416
پرینت  ارسال به