نسخِ حکم را پذیرفته است.۱ در کتاب سُلَیم، متن و حکم بههمبسته ظاهر میشوند، و اگر منسوخ تشخیص داده شوند، باید با همدیگر رد شوند. از سوی دیگر، برای مسلمانانی که گزارش را میشنوند چندان واضح نیست که حکم را رد میکنند یا گزارشی را که حکم در آن آمده است. عبارتِ مربوط به واکنشِ احتمالی آنان ("اگر مسلمانان میدانستند که آن منسوخ است...") ابهام دارد.۲ در بیان شافعی یا کتاب سُلَیم، این تمایز [[بین متن و حکم]] بهعنوان مؤلفهای از نسخ که در اذهان همه حضور دارد ظاهر نمیشود، که شاید این امر نشان میدهد که هر دو با فرضهای هرمنوتیکیِ یکسانی کار میکردهاند که مربوط به دوره نخستینِ هرمنوتیک اسلامی است. خلاصه کلام آنکه، بدین ترتیب، گفتمانِ فرایند نسخ آن گونه که در این گزارش از کتاب سُلیم توصیف شده، بازتابدهنده حال و هوای بحث در زمان شافعی است؛ وجه مشترک در هر دو این است که برخی اصطلاحاتِ فنیِ در حال ظهورِ مربوط به هرمنوتیک اسلامی را در خود دارند، اما نه همه آن اصطلاحات را.
آخرین نوع راوی، که تنها به گزارشهای او باید اعتماد کرد، کسی است که گفتهای را دقیقاً «آنچنان که باید باشد» به خاطر میسپارد (یا حفظ میکند) (حَفِظَ ما سَمِعَ عَلی وَجهِه)، و چیزی به آنچه شنیده است نمیافزاید یا چیزی از آن حذف نمیکند:
مرد چهارم نه درباره خدا دروغ میگوید و نه درباره پیامبر، از روی نفرتی که به سبب ترس از خدا از دروغ دارد و برای آنکه پیامبر خدا را گرامی بدارد. او دچار
1.. ن.ک: Burton, Sources, ۱۵۶–۸ دربارۀ تعداد دفعات شیر خوردنی که باعث حرمت ازدواج میشود. میتوان استدلال کرد که برتن در تلاش است که (شاید با زور زیادی) ساختارِ نظریههای متأخر دربارۀ نسخ (در اینجا نسخ التلاوة دون الحکم) را با نظریۀ شافعی تطابق بدهد. من بر آنم که این مفهوم نقش مهمی در رسالة شافعی بازی نمیکند. ن.ک: ادامه، پ. ۴۵.
2.. طبیعتاً میتوان استدلال کرد که بحث نسخ متن و ابقای حکم (که ارتباط بسیار نزدیکی دارد با نسخ الحکم بدون التلاوة؛ الغای حکم و نه تلاوت) فقط دربارۀ عبارات قرآنی مطرح است و نه گزارشهای نبوی که نقطۀ تمرکزِ بحثِ حاضر است. از نقلِ موجود در کتاب سُلَیم معلوم نیست که آیا گزارشِ حکمِ نبویِ الغاشده رد میشود (رَفَضَ)، یا حکمِ مذکور در آن گزارش ــ متن را میتوان به هر دو صورت خواند: حَفِظَ المنسوخ ولم یَحفَظ الناسخ، فلو عَلِمَ اَنَّه منسوخ لرَفَضَهُ وَلَو عَلِمَ المُسلمونَ انّه منسوخ اذ سمعوه لا رَفَضوه [[کذا. در متن کتاب سُلَیم لَرَفَضوهُ آمده است]]. به نظر میرسد برای خودِ راوی حکمِ پیشین مردود است؛ اما میتوان دلیل آورد که از نظر مسلمانان، هم گزارش و هم حکمِ موجود در آن مردود است.