اين مرتبه را از حقيقت، صوفيه موحّده «جمع الجمع» خوانند:
اگر در خلق، حق را درنيابىبيابى خانه ، امّا در نيابى.
و جمع الجمع ، شهود حق است با خلق به وجهى كه كثرت تعيّنات ، قادح در وحدت ذاتىِ او نباشد؛ يعنى يكى باشد او را از خلق و حق ، دو نام شرابى از دو جام ، رويى در صد آينه و شعاعى بر هزار آبگينه. اوحدى مى گويد:
اى مردم كور ، اين چه بهار است ببينيدگلبن نه و گل هاش به بار است ببينيد
فردا همه يك رنگ شود طالب و مطلوبامروز ، يكى را كه هزار است ببينيد. ۱
كميل گفت: «زِدْنِى بَيانا»؛ مرا زياده از اين كه فرموده در شرح حقيقت ، بيانى بگوى.
حضرت فرمود: «اَطْفِ السِّراجَ فَقَدْ طَلَعَ الصُّبْحُ»؛ چراغ ، باز كش كه صبح ، طالع شد؛ يعنى سخن در پايه حقيقتْ ثمر شد.
بيان به پايان رسيد و قصّه از بيان و گفتار ، به عيان و ديدار انجاميد.
بيت:
شمع بنشان كه آفتاب برآمدرخ معشوقت از نقاب برآمد.
بيت:
زهى نادان كه آن خورشيد تابانبه نور شمع ، جويد در بيابان. ۲
بيت:
روشن تر از اين نمى توان گفتپيداتر از اين نمى توان گفت.