323
حديث پژوهي

امير فرمود: «جَذْبُ الأحَدِيَّةِ لِصِفَةِ التَّوْحيد»؛ بيان حقيقت ، زياده از مرتبه سابق، آن است كه كِششِ حضرت احديّت ـ كه صفت توحيد حقيقى است ـ ، واقع شود و به مَثَل ، آفتاب ، ذرّه به سوى خود كشد و يا دريا ، قطره؛ پس [ذرّه] در نور آفتابْ گم شود، قطره در آبِ دريا. پس آن كه تو او را يكى مى گفتى، او همه را يكى كند كه توحيد ، يكى گفتن است و يكى كردن و گفتن از ماست و كردن از او. از اين جهت ، كشش را نسبت به او كرد كه او همه را به سوى خود نكشد و در خودْ محو نكند، توحيد فعلىِ حقيقى ، واقع نشود و از اين جا خواجه عبداللّه انصارى فرموده است: «همه هيچيد و هيچ، اوست كه اوست» .
شيخ عراقى ، در آخر لُمَعات مى گويد:

كِى بُوَد ما ز ما جدا ماندتو و من رفته و خدا ماند؟ ۱
و اين مرتبه را از حقيقت، صوفيان «جمع» گويند و آن ، شهود حق است بى خلق، چنانچه شيخ اوحدى گويد:

تو يكى ، او يكى ، دو باشد دواين يكى ، زان يكى ، ببايد كاست. ۲
و اين محو و فنا در قوّت ما نيست.
مى فرمايد، كميل گفت: «زِدْنى بَيانا»؛ در حقيقت ، زياده اين سخن ، بيان فرماى.
حضرت امير فرموده اند كه: «نُورٌ يَشْرِقُ مِنْ صُبْحِ الأزلِ فَيَلُوح عَلى هَياكِلِ التَّوْحيدِ آثارُه»؛ زياده از آنچه گفتم ، اين است كه حقيقت ، دو مرتبه است. بعد از اين كه صحيح است كه از او چنين عبارت كنى و گويى كه نورى است كه مى تابد از بامداد ازل.
پس پرتوهاى او مى درخشد و بر صورت ها مى افتد كه آن صورت ها را نسبت به

1.مجموعه آثار فخر الدين عراقى، تصحيح : نسرين محتشم، ص ۵۳۲ .

2.ديوان اوحدى مراغى، ص ۶۰. اين بيت را مرحوم نفيسى در صفحه ۴۲۶ از ديوان ، به عنوان استدراك آورده كه بايد به صفحه شصت ديوان افزوده گردد.


حديث پژوهي
322

و شيخ [فخر الدين] عراقى گويد:

عراقى از پىِ تو ، در به در همى گرددتو خودْ درون دلش ظاهر و هويدايى. ۱
سلمان [ساوجى] گويد:

جمالش لن تَرانى گو ، تجلّى مى كند هر دممرو از جاى خود ـ اى دل ـ كه انوار جمال است اين.
كميل گفت: «زدنى بيانا»؛ در بيان حقيقت ، زياده از آنچه گفتى ، سخنى بفرماى.
فرمود: «هَتْكُ السَتْرِ بِغَلَبَةِ السِّرّ»، زيادت از اين در بيان حقيقت ، آن است كه بيننده ، به جايى رسد كه از غلبه سرّ حقيقت ، بر مشاهده او نتواند كه خود را نگاه دارد و از ديده ، باز گويد؛ پس پرده درى آغاز كند و بى خودى ، پيش هر نااهل و اهل ، دادِ اين بدهد.
مولانا محمّد شيرين مى فرمايد:

آنچه مى دانم از آن يار ، بگويم يا نه ؟و آنچه بنهفت ز اغيار ، بگويم يا نه؟
وصف آن كس كه در اين كوچه و اين بازار استبر سركوچه و بازار ، بگويم يا نه ؟ ۲
شيخ اوحدى گويد:

هر چه گفتم من ـ اى دبير ـ امروزنه به خويشم ، به من مگير امروز. ۳
داعى ۴ گويد:

من نتوانم كه حق نگويمور خود بِبُرند بنده را سر .
كميل گفت: «زدْنى بَيانا»؛ در بيان حقيقت ، زيادت از مرتبه سابق ، چيزى در افزاى.

1.در ديوان عراقى يافت نشد.

2.ديوان محمّد شيرين مغربى، تصحيح : لئونارد لوييزان، ص ۳۴۴، غزل ۱۶۸ .

3.ديوان اوحدى مراغى، تصحيح : سعيد نفيسى ، غزل ۴۰۸، ص ۲۳۴ .

4.مقصود ، نويسنده اين رساله است .

  • نام منبع :
    حديث پژوهي
    سایر پدیدآورندگان :
    مهدی مهریزی
    تعداد جلد :
    3
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 5927
صفحه از 400
پرینت  ارسال به