امير فرمود: «جَذْبُ الأحَدِيَّةِ لِصِفَةِ التَّوْحيد»؛ بيان حقيقت ، زياده از مرتبه سابق، آن است كه كِششِ حضرت احديّت ـ كه صفت توحيد حقيقى است ـ ، واقع شود و به مَثَل ، آفتاب ، ذرّه به سوى خود كشد و يا دريا ، قطره؛ پس [ذرّه] در نور آفتابْ گم شود، قطره در آبِ دريا. پس آن كه تو او را يكى مى گفتى، او همه را يكى كند كه توحيد ، يكى گفتن است و يكى كردن و گفتن از ماست و كردن از او. از اين جهت ، كشش را نسبت به او كرد كه او همه را به سوى خود نكشد و در خودْ محو نكند، توحيد فعلىِ حقيقى ، واقع نشود و از اين جا خواجه عبداللّه انصارى فرموده است: «همه هيچيد و هيچ، اوست كه اوست» .
شيخ عراقى ، در آخر لُمَعات مى گويد:
كِى بُوَد ما ز ما جدا ماندتو و من رفته و خدا ماند؟ ۱
و اين مرتبه را از حقيقت، صوفيان «جمع» گويند و آن ، شهود حق است بى خلق، چنانچه شيخ اوحدى گويد:
تو يكى ، او يكى ، دو باشد دواين يكى ، زان يكى ، ببايد كاست. ۲
و اين محو و فنا در قوّت ما نيست.
مى فرمايد، كميل گفت: «زِدْنى بَيانا»؛ در حقيقت ، زياده اين سخن ، بيان فرماى.
حضرت امير فرموده اند كه: «نُورٌ يَشْرِقُ مِنْ صُبْحِ الأزلِ فَيَلُوح عَلى هَياكِلِ التَّوْحيدِ آثارُه»؛ زياده از آنچه گفتم ، اين است كه حقيقت ، دو مرتبه است. بعد از اين كه صحيح است كه از او چنين عبارت كنى و گويى كه نورى است كه مى تابد از بامداد ازل.
پس پرتوهاى او مى درخشد و بر صورت ها مى افتد كه آن صورت ها را نسبت به