التنازل عن صلاحية الإسلام لكلّ زمان و مكان، فبمثابة الخيانة لرسالة الإسلام الخالدة ؛ ۱
سنن ابو داوود، نسايى و مسلم را بر زبان آوردن و احاديث ناسازگار با قرآن آنها را تكرار كردن ، يا سبب تفسير نادرستى از قرآن مى شود ، يا به جهل به روح و مقصود قرآن مى انجامد و يا كوتاه آمدن از اين كه اسلام ، براى هر زمان و مكانْ صلاحيت دارد، و هر يك از اينها خيانت به رسالت جاودانه اسلام است.
از ديگر كسانى كه در اين زمينه قلم زده اند ، مى توان از نام دكتر اسماعيل ادهم ، در كتاب مصادر التاريخ الإسلامى و محمّد أبو زيد الدمنهورى ، در كتاب تفسير القرآن بالقرآن ، ياد كرد. ۲
همچنين بايد از احمد افندى صفوت نام برد كه در سال ۱۹۱۷م ، طى سخنرانى خود در جمع حقوقدانان و قُضات در اسكندريه گفت:
... و بهذه المناسبة أعيد القول أن ليس لأىّ حكم لم يرد فى الكتاب حكم الفرض الواجب العمل به، و ما زاد عن الكتاب من سنّة أو إجماع حكمه الجواز إذا شاء قام به الفرد، و أن لم ير مصلحة فى ذلك فله العدول عنه ؛ ۳
مناسب است كه در اين جا سخن خود را تكرار كنم : هر آنچه در قرآن نيست ، خواه سنّت باشد يا اجماع، واجب الهى نيست و فرد مى تواند بدان عمل كند يا از آن ، عدول نمايد.
در كتاب القرآنيون و ردّ شبهاتهم حول السنّة ، ادّله صاحبان اين نظريه ، به خوبى استقصا شده كه به اجمال ، از آن نقل مى گردد. نويسنده ، هشت دليل از آنان مى آورد:
۱. قرآن ، حاوى همه نيازمندى هاى انسان است و با وجود آن ، نيازى به سنّت نيست.
۲. سنّت، وحى الهى نيست ؛ بلكه اقوالى است كه آن را به پيامبر نسبت داده اند.